X
تبلیغات
رنگارنگ

رنگارنگ

بازیکنان

تعداد بازدید : 1667
تاریخ : دوشنبه 21 آذر 1390 | درباره :

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

در ادامه مطلب...

سایت گل- بامداد یکشنبه شاهد برگزاری حساس ترین دیدار نیم فصل اول اسپانیا ، یعنی مصاف رئال مادرید و بارسلونا در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو خواهیم بود. شاید برایتان جالب باشد از بعد دیگری به این بازی نگاه کنید

بارسلونا

شکیرا و پیکه: زوج جنجالی

یک سال پیش بود که شکیرا و پیکه ، آشنایی و ارتباطشان را تکذیب کردند ولی آنها اکنون جنجالی ترین زوج ال کلاسیکو هستند و خواننده کلمبیایی ،یکی از سرشناس ترین و بهترین سفیران باشگاه بارسلوناست. او هرجا که می رود عشقش به باشگاه بارسلونا را ابراز می کند.

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

 یولاندا کاردونا و ویکتور والدس:یک پیوند اسپانیایی- کلمبیایی دیگر

یولاندا و والدس سالهاست با هم زندگی می کنند و پسر کوچکی به نام «دیلان» که او هم بارها در جشنهای قهرمانی بارسا، پدرش را همراهی کرده. دروازه بان کاتالان و مدل کلمبیایی، زندگی خوب و موفقی دارند

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

 آنتونیا رکوزو و لیونل مسی: عشق بی سرو صدا

چند ماه پیش بود که پدربزرگ لیونل مسی اعلام کرد که مسی ارتباطش را با آنتونیا قطع کرده است ولی این صحبتها تکذیب شد. بعد از آن مدت، مسی و آنتونیا ارتباطشان را در سکوت محض دنبال کردند. نامزد مسی هم آرژانتینی است و به ندرت پاپارتزی ها موفق می شوند تا از این زوج بی سر و صدا عکسی تهیه کنند.

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

 دانیلا سمان و سسک فابرگاس: زمان تغییر

درماه می سال جاری میلادی بود که سسک فابرگاس، ارتباطش را با کارلا، نامزد سابقش که شش سال با او نامزد بود به اتمام رساند. او اخیرا با دانیلا، دختری لبنانی که ۱۲ سال از او بزرگتر است و ۲ فرزند دارد اشنا شده است. درتابستان جاری بود که روزنامه دیلی میل تصویری از سسک و دانیلا در کنار هم را منتشر کرد که بسیار خوشبخت بودند.

رئال مادرید

کریستیانو رونالدو و ایرینا شایک : زوج خوش تیپ ال کلاسیکو

رونالدو و شایک را خوش تیپ ترین زوج ال کلاسیکو می دانند و برخی ها هم آنها را زوج مغرور می دانند. این صحبتهایی است که بعد از برگزاری مراسم اهدای جوایز ماری کلیر در سفارت فرانسه در مادرید افزایش یافت. به نظر می رسد که ستاره پرتغالی و مدل روس، در تابستان آتی با هم ازدواج خواهند کرد

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

ایکر کاسیاس و سارا کاربونرو: زوج توی چشم

سارا کاربونرو، یک خبرنگار اسپانیایی است . اکنون و بعد از آشنایی او با ایکر کاسیاس، تک تک مقالات او با ذره بین مورد بررسی قرار می گیرد. آنها از رقابتهای جام جهانی ۲۰۱۰ با  هم آشنا شدند و باید منتظر خبر ازدواج آنها بود.

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

  سامی خدیرا و لنا گرکه:

خیلی ها لنا را به خاطر شباهتش با «مگ رایان» بازیگر آمریکایی، او را «مگ رایان» آلمان می نامند. این زوج صاحب نام به تازگی با هم آشنا شده اند. جالب اینجاست که خدیرا قبل از لنا ، نامزد دیگری به نام کاترین داشت که بعد از پیوستن به رئال به ارتباطش با او پایان داد،چرا که کاترین هوادار بارسلونا بود.

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

 ژابی آلونسو و ناگوره: شیک ترین زوج ال کلاسیکو

ستاره اهل باسک رئال و ناگوره ، همسرش، بدون شک یکی از شیک ترین زوجهای اسپانیایی هستند. آنها دو فرزند دارند و همسر آلونسو اخیرا در سن سباستین فروشگاه فروش لباسهای بچه افتتاح کرده است.

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

جدایی ها

مالنا کستا و پویول:سورپرایز بزرگ

قبل از آغاز رقابتهای این فصل بود که مالنا و پویول برای جشن گرفتن سالگرد آشنایی شان به رم سفر کردند ولی چندی بعد رابطه آنها به اتمام رسید. آنها زوج دوست داشتنی و مهربانی بودند

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

سرخیو راموس و لارا آلوارس: عشق پرفراز و نشیب

جدایی سرخیو راموس و مجری اسپانیایی، اتفاقی است که در همین هفته رخ داده. آنها ماه آگوست بعد از جدایی طولانی مدتشان با هم آشتی کرده بودندولی گویا این ارتباط دوباره قطع شده است.

عکسهای عاشقانه بازیکنان بارسلونا و رئال مادرید با نامزدهایشان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:49  توسط سجاد  | 

شهیار


برای اثبات‌پذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارائه‌شده به‌درستی ارجاع داده نشده‌اند.لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید.مطالب بی‌منبع در آینده مردود و حذف خواهندشد.برای دیگر کاربردها، شهریار را ببینید.شهریارمجسمهٔ شهریار، اثر احد حسینینام اصلیمحمدحسین بهجت تبریزیملیتایرانیزادروز۱۲۸۵تبریزپدر و مادرحاج میرآقا خشگنابیمرگ۲۷ شهریور ۱۳۶۷تهرانجایگاه خاکسپاریمقبرةالشعرا شهر تبریزلقببهجت , شهریارپیشهشاعر و ادیبکتاب‌هامنظومهٔ حیدربابایه سلامهمسر(ها)عزیزه عمیدخالقی (-۱۳۳۲)فرزندانشهرزاد, مریم, هادیسید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵-۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده‌است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.مهم‌ترین اثر شهریار منظومهٔ حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است.شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. از جملهٔ غزل‌های معروف او می‌توان به علی ای همای رحمت و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است.مجموعهٔ تلویزیونی شهریار که به کارگردانی کمال تبریزی در سال ۱۳۸۴ ساخته شده و در آن جلوه‌هایی از زندگی این شاعر به تصویر کشیده شده‌است، در سال ۱۳۸۶ از طریق شبکهٔ دوم سیما به نمایش درآمد و از جانب مردم مورد استقبال فراوان قرار گرفت.محتویات  [نهفتن] ۱ زندگی‌نامه۲ عشق و شعر۳ شهریار و عشق به ایران۴ قصیده‌ها۵ غزلیات۶ منابع۷ پانویس۸ جستارهای وابسته۹ پیوند به بیرون۹.۱ زندگی‌نامه و آثار شهریار در شبکهٔ آموزش سیمازندگی‌نامه [ویرایش]نگارخانه شهریارنگاره قدیمی شهریار و اعضاء خانوادهشهریار و نیما یوشیچسالن نمایش با نام شهریاربنر یادبود شهریارشهریار در سال ۱۲۸۵ در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را در روستای -قیش‌قورشاق- و روستای -خشگناب- در بخش تیکمه‌داششهرستان بستان‌آباد در شرق استان آذربایجان شرقی سپری نمود. پدرش حاج میرآقا بهجت تبریزی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسهٔ دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشتهٔپزشکی ادامهٔ تحصیل داد.حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد. پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت. در سال ۱۳۱۳ که شهریار در خراسان بود، پدرش حاج میرآقا خشگنابی درگذشت. او به‌سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریزشهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکدهٔ ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید. گفته می‌شود که منظومهٔ حیدربابا به ۹۰ درصد از زبان‌هایاتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ترجمه و منتشر شده‌است. در تیر ۱۳۳۱ مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عمیدخالقی» ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می‌شود.شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷ شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن -از جمله روح‌الله خمینی، سید علی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی- سرود. وی در روزهای آخر عمر به‌دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۲۷ شهریور۱۳۶۷ بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرای تبریز مدفون گشت.عشق و شعر [ویرایش]وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمهٔ ملک‌الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او بهفارسی و ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبان‌هاست. منظومهٔ حیدربابایه سلام که در سال ۱۳۳۳ سروده شده‌است، از مهم‌ترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته می‌شود.گفته می‌شود شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانوادهٔ دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این‌که فقط یک سال به پایان دورهٔ ۷ سالهٔ رشتهٔ پزشکی مانده‌بود، ترک تحصیل کرد. شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می‌شود. به‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری‌شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و به عیادت محمدحسین در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار، شعری را در بستر می‌سراید. این شعر بعدها با صدای غلامحسین بنان به‌صورت آواز درآمد.شهریار این تخلص را از تفألی به دیوان حافظ گرفت و شهریار در تلفظ اصلی شهردار و لقب حاکمان بوده‌است. حیدربابایه سلام ترکی و فارسی / اثر محمد حسین شهریار؛ تنظیم به نثر ادبی و فارسی علیرضا یخفروزانیشهریار و عشق به ایران [ویرایش]شهریار در دیوان سه جلدی خود با اشاره به اینکه تبریز خاستگاه زرتشت پیامبر است، مردم این دیار را از نژاد آریا می‌داند و نسبت به اشاعة سخنان تفرقه انگیز که بوی تهدید و تجزیه از آنها به مشام می‌آید، هشدار می‌دهد و خطاب به آذربایجان می‌گوید:روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجانسر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان…ای که دور از دامن مهر تو نالد جان منچون شکسته بال مرغی در هوای آشیان..تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان توپور ایرانند و پاک آیین نژاد آریاناختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کسملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمانگر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه ایصبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان !بیکس است ایران . به حرف ناکسان از ره مروجان به قربان تو ای جانانه آذبایجان….با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بستهمت والای سردار مهین ستارخاناین همان تبریز کامثال خیابانی در اوجان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان…این همان تبریز کز خون جوانانش هنوزلاله گون بینی همی رود ارس. دشت مغان…..یاشاسین آذربایجان.یاشاسین آنا یوردوم ایران.مقبرهٔ شهریار در مقبرةالشعرای تبریز.( دیوان - ج ۱ - ص ۳۵۲)شهریار قطعه شعر فوق را «جوش خون ایرانیت» خویش می‌داند و می‌گوید:این قصیدت را که جوش خون ایرانیت استگوهر افشان خواستم در پای ایران جوانشهریارا تا بود از آب، آتش را گزندباد خاک پاک ایران جوان مهدامان(دیوان - ج ۱- ص ۳۶۵)وی همچنین خطاب به کسانی که با تمسخر اقوام اتحاد ایران را تهدید میکنند هشدار میدهد و در مورد کسانی بین انسان ها جدایی می اندازند می گوید :الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانیچه محنت ها کشید از دست این تهران و تهرانیچه طرفی بست ازین جمعیت جز پریشانیچه داند رهبری سرگشته ی صحرای نادانیچرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر از زنالا ای تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا منتو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتیبه رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتیقمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتیجوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتیترا زدند و خود بر آن آتش زدی دامنالا ای تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا منتو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشیبه فکر آبرو و افتخار مملکت باشیچرا بيچاره مشدی و بي تربيت باشیبه نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشیمرا اين بس که ميدانم تميز دوست از دشمنالا ای تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا منگمان کردم که با من همدل و همدين و همدردیبه مردی با تو پيوستم ندانستم که نامردیچه گويم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردیاگر ميخواستی عيب زبان هم رفع ميکردیولی ما را ندانستی به خود هم کيش و هم ميهنالا تهرانيا انصاف ميکن خر تويی يا منبه شهريور مه پارين که طيارات با تعجيلفرو ميريخت چون طير ابابيلم به سر سجيلچه گويم اي همه ساز تو بي قانون و هردمبيلتو را يک شب نشد ساز و نوا در راديو تعطيلترا تنبور و تنبک بر فلک ميشد مرا شيونالا تهرانيا انصاف ميکن خر تويی يا منبدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستمعدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستمبه کام دشمنان آخر گرفتی تيغ از دستمچنان پيوند بگسستی که پيوستن نيارستمکنون تنها علي مانده است و حوضش چشم ما روشنالا تهرانيا انصاف ميکن خر تویی يا منچو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زدترا تنها پذيرفت و مرا از امتحان وا زدسپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زدچو تهران نيز تنها ديد با جمعی به تنها زدتو اين درس خيانت را روان بودی و من کودنالا تهرانيا انصاف ميکن خر تويی يا منچو خواهد دشمنی بنياد قومی را براندازدنخست آن جمع را از هم پريشان و جدا سازدچو تنها کرد هريک را به تنهايی بدو تازدچنان اندازدش از پا که ديگر سر نيفرازدتو بودی آنکه دشمن را ندانستی فريب و فنالا تهرانيا انصاف ميکن خر تویی يا منچرا با دوستدارانت عناد و کين و لج باشدچرا بيچاره آذربايجان عضو فلج باشدمگر پنداشتی ايران ز تهران تا کرج باشدهنوز از ماست ايران را اگر روزی فرج باشدتو گل را خار ميبينی و گلشن را همه گلخنالا تهرانيا انصاف ميکن خر تویی يا منتو را تا ترک آذربايجان بود و خراسان بودکجا بارت بدين سنگينی و کارت بدينسان بودچه شد کرد و لر و ياغی کزو هر مشکل آسان بودکجا شد ايل قشقايی کزو دشمن هراسان بودکنون اي پهلوان پنبه چونی نه تير ماند و ني جوشنالا تهرانيا انصاف ميکن خر تويی يا منکنون گندم نه از سمنان فراز آيد نه از زنجاننه ماهی و برنج از رشت و نی چايی ز لاهيجاناز اين قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جانمگر در قصه ها خوانی حديث زيره و کرماندگر انبانه از گندم تهی شد ديزی از بنشنالا تهرانيا انصاف ميکن خر تويی يا منقصیده‌ها [ویرایش]نمونه‌ای از قصیده‌های شهریار:آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایمدیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کنددر شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزینخامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفراین سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟غزلیات [ویرایش]نمونه‌ای از غزلیات شهریار:امشب ای ماه! به درد دل من تسکینیآخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینیکاهش جان تو من دارم و من می‌دانمکه تو از دوری خورشید، چه‌ها می‌بینی...شهریارا! اگر آیین محبت باشدچه حیاتی و چه دنیای بهشت‌آیینیغزل علی ای همای رحمتعلی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما رادل اگر خداشناسی همه در رخ علی بینبه علی شناختم من به خدا قسم خدا را...«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهیبه پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شبغم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا[۱]گفته شده که شهاب‌الدین مرعشی نجفی از فقهای شیعه درست در لحظهٔ سرودن شعر (علی ای همای رحمت) توسط شهریار در خواب آن را شنیده‌است.[۲]منابع [ویرایش]
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:23  توسط سجاد  | 

سعدی


برای دیگر کاربردها، سعدی (ابهام‌زدایی) را ببینید.سعدی شیرازیآرامگاه سعدی در شیراز.نام اصلیابومحمد مُصلِح بن عَبدُاللهزمینه کاریشاعر و نویسندهملیتپارسیزادروز۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ ه. ق.شیراز، ایران.مرگ۶۹۱ ه. ق.شیراز، ایران.جایگاه خاکسپاری‏۵۹٫۴۶″ ۳۴′ ۵۲°شرقی‏۲۱٫۱۴″ ۳۷′ ۲۹°شمالیدر زمان حکومتسلطان محمد خوارزمشاه- سلطان غیاث‌الدینرویدادهای مهمهجوم مغولانلقباستاد سخن - شیرین سخنکتاب‌هاگلستان به نثر و بوستان به نظم و ...دیوان سروده‌هابوستان (بحر متقارب)-غزلیات - مواعظتخلصسعدیدلیل سرشناسینظم و نثر آهنگین و قوی آثارشابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانیاست. شهرت او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. مقامش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.محتویات  [نهفتن] ۱ زندگی‌نامه۱.۱ اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت۲ آثار۲.۱ بوستان۲.۲ گلستان۲.۳ غزلیات۲.۴ مواعظ۳ نمونه هایی از اشعار سعدی۳.۱ شعر بنی‌آدم۴ سعدی از نگاه دیگران۴.۱ آنچه که سعدی، در مورد خویش می‌سراید۴.۲ در مدح سعدی۴.۳ در نقد سعدی۵ آرامگاه۶ روز سعدی۷ جستارهای وابسته۸ پانویس۹ منابع و مراجع۱۰ پیوند به بیرونزندگی‌نامهسعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.[نیازمند منبع] سعدی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاهو به خصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد می کند:مرا در نظامیه ادرار بودشب و روز تلقین و تکرار بودنکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل علم، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر وافری بهره‌مند شوند. [۲]غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان بسنده کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان،ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوممغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.[۱]سعدی جهانگردی خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد(این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایت‌هایی که سعدی در گلستان و بوستان آورده‌است، نگرش و بینش او را نمایان می‌سازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفته‌است که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کرده‌است. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پاره‌ای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت می‌دانست و راه التیام زخم‌های زندگی را محبت و دوستی قلمداد می‌کرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.[۳]اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوتبر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آن‌ها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، امامحمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.آثاراز سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.گلستان: به نثر مسجعدیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.مواعظ: کتابی‌است چون دیوان اشعارصاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.رسائل نثر:کتاب نصیحةالملوکرساله در عقل و عشقالجوابدر تربیت یکی از ملوک گویدمجالس پنجگانههزلیات سعدیاز میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.[نیازمند منبع]بوستانبوستانبوستان کتابی‌است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنان‌که سعدی خود اشاره کرده‌است نظم آن را در ۶۵۵ ه‍.ق. به پایان برده‌است. کتاب در ده باب تألیف و تقدیم به بوبکر بن سعد زنگی شده‌است. معلوم نیست خود شیخ آن را چه می‌نامیده‌است. در بعضی آثار قدیمی به آن نام سعدی‌نامه داده‌اند. بعدها، به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.باب‌های آن از قرار زیر است:عقل و تدبیر و رایاحسانعشق و مستی و شورتواضعرضاقناعتعالم تربیتشکر بر عافیتتوبه و راه صوابمناجات و ختم کتابنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالاً سعدی آن‌را به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سروده‌است، حال آنکه طبع لطیف او فرصت حماسه سرایی بر وی نگسترده‌است آن‌سان که در شعر حماسی خود می‌سراید:مرا در سپاهان یکی یار بودکه جنگاور و شوخ و عیار بوددر این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب می‌کند[۴]؛واین شعر که قیاس بوستان وشهنامه‌است.فردوسی می‌سراید:برد کشتی آنجا که خواهد خدایوگر جامه بر تن درد ناخدایو سعدی در بوستان این گونه بسراید:[۵]خدا کشتی آنجا که خواهد برداگر ناخدا جامه بر تن دردگلستانگلستانگلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هشت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته‌است.نمونه ای از نثر از گلستان سعدی:منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت٬هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برون می‌آید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب[۶]غزلیاتغزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شده‌است.مواعظمواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمیر بهترین آثار سعدی"ست. شعر مشهور زیر از نمونه غزل های مواعظ سعدی"ست.تن آدمی شریفست به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیتاگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینیچه میان نقش دیوار و میان آدمیتخور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمتحیوان خبر ندارد ز جهان آدمیتبه حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشدکه همین سخن بگوید به زبان آدمیتمگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندیکه فرشته ره ندارد به مقام آدمیت[۷]نمونه هایی از اشعار سعدینه طریق دوستانست و نه شرط مهربانیکه به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانینفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنوکه به تشنگی بمردم، بر آب زندگانیدل عارفان ببردند و قرار پارسایانهمه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانینه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتمهمه بر سر زبانند و تو در میان جانیمده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندمتو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانیدل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شدنه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی*به‌جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوستبه غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبحتا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوستنه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصلآنچه در سرّ سویدای بنی‌آدم از اوستبه حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیستبه ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوستزخم خونینم اگر به نشود، به باشدخنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوستغم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوستپادشاهی و گدایی، بر ما یکسان استچو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوستسعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمردل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوستشعر بنی‌آدمشعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است.[۸] (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.[۹]بنی آدم اعضای یک پیکرند[۱۰][۱۱][۱۲]که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی بدرد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرارو دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.[۱۳] اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفت‌وگو میان تمدن‌ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شده‌است.[۱۴] این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارددر محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده‌است.[۱۵]این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بسته‌است.[۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد.[۲۲][۲۳] از جمله، موسس مرکز سعدی‌شناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد می‌کند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچ‌کس باور نمی‌کند و مردم واقعاً فکر می‌کنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شده‌است حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»[۲۴]چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناس‌های یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنش‌های رسانه‌ای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.[۲۵][۲۶]سعدی از نگاه دیگرانآنچه که سعدی، در مورد خویش می‌سراید[۲۷]در بارگاه خاطر سعدی خرام اگرخواهی ز پادشاه سخن داد شاعریهفت کشور نمی‌کنند امروزبی مقالات سعدی انجمنیمن‌آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورتهنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانمهر متاعی ز مخزنی خیزدشکر از مصر و سعدی از شیرازمنم امروز و تو انگشت‌نمای همه خلقمن به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهوراگر شربتی بایدت سودمندز سعدی ستان تلخداروی پندبر حدیث من و حسن تو نیفزاید کسحد همین است سخندانی و زیبایی راسعدی اندازه ندارد که په شیرین سخنیباغ طبعت همه مرغان شکرگفتارندخانه زندان است و تنهایی ضلالهرکه چون سعدی گلستانیش نیستدرین معنی سخن باید که جز سعدی نیارایدکه هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دلهنر بیار و زبان‏آوری مکن سعدیچه حاجت است بگوید شکر که شیرینمقلم است این به دست سعدی دُریا هزار آستین دُرّ دَریدعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنیکه یحتمل که اجابت بود دعایی راز خاک سعدی شیراز بوی عشق آیدهزار سال پس از مرگ او گرش بوییدر مدح سعدیمجد همگر:از سعدی مشهور سخن شعر روان جویکاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزممحمد تقی بهار : [۲۸]سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست« مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوسبه هوس بال زد و گشت گرفتار قفسپایبند تو ندارد سر دمسازی کسموسی اینجا بنهد رخت به امید قبس« به کمند سر زلفت نه من افتادم و بسکه به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست »همام تبریزی در ستایش سعدی:همام راسخن دل‌فریب و شیرین استولی چه سود که بیچاره نیست شیرازیسیف‌الدین فرغانی معاصر سعدی، خطاب به وی:[۲۹]نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادنبه دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادنچو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشمکه بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادنحدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبتبه آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادنضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان‌پروربرٍ ِاو جرعه‌ای نتوان از این ساغر فرستادنتو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکرچه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادنسید روح‌الله خمینی:[۳۰]شاعر اگر سعدی شیرازی استبافته‏ های من و تو بازی استدکتر عبدالحسین زرین‌کوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان می‌کند و از تعقید و تکلف برکنار می‌ماند.بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سروده‌است:[۳۱]صبر بسیار بباید پدر پیر جهان راکه دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزایدمحمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم».ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست».زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده‌است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.گارسن دوتاسی: سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت داردباربیه دومنار: در آثار سعدی لطف طبع هوراس، سهولت بیان اوید، قریحهٔ بذله‌گوی رابله و سادگی لافونتن را می‌توان یافتسر ادوین آرنولد: باری دگر همراه من آی، از آن آسمان گرفته،تا گوش بر نغمهٔ خوش‌آهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...[۳۲]در نقد سعدیذبیح الله منصوری:سعدی اشعارش رااز شعرهای سعدیه شاعر یهودی مصر که در شهر معروف «فیوم» سکونت داشته و به زبان عربی شعر می‌گفته و نویسندگی می‌کرده و در سال ۲۷۱ هجری مطابق با ۸۹۳ میلادی متولد شده است، اقتباس کرده است. [۳۳]احمد کسروی: وی سعدی را به خاطر گرایشهای جنسیش "مردک خبیث" و «مرد ناپاك» خوانده است:«عاشقان ادبیات تنها به روانی وشیوایی این سخنان و توانایی[ای] كه شاعر از خود در باز نمودن معنی ها نشان داده می نگرد و آن را می پسندد. ولی ما باید به دورغ بودن آن بنگریم [و] بد آموزی هایی را كه در آن است به دیده گیریم. ما باید به یادآوریم كه سخن برای این گونه هنر نمایی های بیهوده و زیانمند نیست. ما باید همه چیز را از دیده آمیغ ها ببینیم و در ترازوی سود و زیان بسنجیم.»[۳۴][۳۵]میرزا آقاخان كرمانی: «ابیات عاشقانه سعدی و همام و امثال ایشان بود كه به كلی اخلاق جوانان ایران را فاسد ساخت.» [۳۶]نیما یوشیج: «علاوه بر اشتباهات لغوی، شیخ اجل هیچ گونه تلفیق عبارت خاصی به كار نمی برد. این مطلب خیلی برای شناختن وزن اشخاص اهمیت دارد. مثل اینكه هیچ منظور و معنی تازه نداشته است. مطالب اخلاقی او بیانات سهروردی و غزلیات او شوخی های بارد و عادی است كه همه را در قالب تشبیه و فصاحت ریخته. اما حقیقتهٔ چه چیز است این فصاحت كه جواب به معنی عالی نمی دهد...».[۳۷]اسماعیل خویی: او سعدی را «ناظم» و «از نظر روحیه شاعرانه، آدم متوسطی» می خواند؛ یا حتی از جهت «معنوی، سازشكار، معمولی پذیرنده شرایط زمانی ـ مكانی خود، مرتجع و موعظه گر در معنای كاسبكارانه اش، سعدی به هیچ وجه شاعر و اندیشه مند انسان های والا نیست، بلكه شاعر و اندیشه مند آدم های متوسط و كاسب» است.[۳۸]آرامگاهنوشتار اصلی: آرامگاه سعدیآرامگاه سعدی شیراز.سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همان‌جا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحب‌دیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبه‌روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۳۹]سکه های پانصد ریالی برنزی ایران از سال 1387 خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شده است .روز سعدیمرکز سعدی شناسی ایران از سال ۱۳۸۱ روز اول اردیبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز اردیبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به عنوان روز سعدی نامگذاری شد.[۴۰]
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:21  توسط سجاد  | 

حافظ


برای دیگر کاربردها، حافظ (ابهام‌زدایی) را ببینید.مختصات: ‏۳۰٫۵۵″ ۳۳′ ۵۲°شرقی ‏۳۲٫۹۵″ ۳۷′ ۲۹°شمالی (نقشه)حافظنام اصلیشمس الدین محمد بن بهاءالدّین شیرازیزمینه کاریشعر، فلسفه، عرفانزادروزحدود ۷۲۷شیرازمرگ۷۹۲شیرازدر زمان حکومتشاه شیخ ابواسحاق-رویدادهای مهمیورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان و یزدلقبچیره‌دست‌ترین غزل سرایزبان فارسیسبک نوشتاریسبک عراقیدیوان سروده‌هادیوان حافظتخلصحافظدلیل سرشناسیدیوان حافظاثرگذاشته برگوتهخواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۲۹ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود.در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت.هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود.در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند. [۱] [۲]محتویات  [نهفتن] ۱ زندگی‌نامه۲ آرامگاه حافظ۳ دیوان حافظ۳.۱ غزلیات۳.۲ رباعیات۳.۳ واژه‌های کلیدی در اشعار حافظ۳.۴ زبان و هنر شعری۴ حافظ و پیشینیان۴.۱ شارحان ترک۵ تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعد۶ حافظ در جهان۶.۱ سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ۶.۱.۱ گوته۶.۱.۲ نیچه۶.۲ حافظ در جهان عرب۶.۳ ترجمه‌های دیوان حافظ۷ شرح حافظ۷.۱ حافظ‌پژوهان شبه قاره۸ فال حافظ۹ افکار حافظ۱۰ عشق حافظ۱۱ علاقه به شیراز۱۲ نگارخانه۱۳ جستارهای وابسته۱۴ پانویس۱۵ منابع۱۶ پیوند به بیرونزندگی‌نامهآرامگاه خواجه حافظ شيرازىاطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و مادرش نیز اهل کازرون بوده‌است. [۱]در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. آنچه از فحوای تذکره‌ها به دست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده‌است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده‌است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده‌است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته‌است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه‍. ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده‌است. (در قطعه ای با مطلع «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی» شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید می‌کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده‌است و از این رو می‌توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده‌است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور وشاه یحیی نیز راه داشته‌است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده‌است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد.[۳] در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق[۴] و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷[۵] می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.[۶] آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال درگذشت خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده‌است.روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عده‌ای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد می‌دانستند. قرار شد که از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد:قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظکه گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشتاین شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری می‌کند و همه را خاموش می‌کند.[۷]آرامگاه حافظنوشتار اصلی: حافظیهآرامگاه حافظ در شیرازسنگ مزار حافظ در حافظیه شیرازآرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ گردشگری به شمار می‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشه‌ةای حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند.در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیرکعبه و بارگاه امامان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان به‌عنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام می‌نگرند.پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵)بر سر تربت ما چون گذری همت خواهکه زیارتگه رندان جهان خواهد شدآرامگاه حافظ در اسکناس و سکه‌های ایران: اسکناس‌های هزار ریالی ایران از سال ۱۳۴۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۵۸ با نمایی از آرامگاه حافظ چاپ و نشر می‌شد. سکه‌های پنج ریالی برنز ایران از سال ۱۳۷۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۷۸ به نقشی از آرامگاه حافظ آراسته شد.دیوان حافظنوشتار اصلی: دیوان حافظاین صفحه یا بخش حاوی متن نستعلیق است. بدون قلم (فونت) مناسب، ممکن است به جای خط نستعلیق نوشته را با خط عادی ببینید.قلم نستعلیق را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده‌است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.[۸]غزلیاتمصرعی از یک غزل حافظ با خوشنویسی دیجیتال: (اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست) حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم.حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند[۹] موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است.با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش این‌گونه شعر دانسته‌اند.[۱۰]ندیدم خوشتر از شعر تو حافظبه قرآنی که اندر سینه داری؛ نمونه‌ای از اشعارپیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بودمهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بودیاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبانبحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بودپیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشندمنظر چشم مرا ابروی جانان طاق بودسایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شدما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بودحسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دینبحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بودشعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلددفتر نسرین و گل را زینت اوراق بودرباعیاتانواع اشعار حافظچندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ عزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»[۱۱]امشب ز غمت میان خون خواهم خفتوز بستر عافیت برون خواهم خفتباور نکنی خیال خود را بفرستتا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۱۲]هر دوست که دم زد از وفا دشمن شدهر پاک روی که بود تردامن شدگویند شب آبستن غیب است عجبچون مرد ندید از که آبستن شد[۱۳]واژه‌های کلیدی در اشعار حافظدر دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به واژه‌گانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد:خدا را کم نشین با خرقه‌پوشانرخ از «رند»ان بی‌سامان مپوشاندر این خرقه بسی آلودگی هستخوشا وقت قبای «می»فروشاندر این «صوفی»وشان دَردی ندیدمکه صافی باد عیش دُردنوشانرندشاید کلمه‌ای دشواریاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتاب‌های لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده‌است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیسترهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمیآدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دستعالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمیصوفیحافظ، همواره، صوفی را به‌بدی یاد کرده و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م می‌نگرند.آرامگاه حافظ همچنین مکانی فرهنگی است. به عنوان مثال، برنامه‌های مختلف شعرخوانی توسط شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان به‌ویژه موسیقی سنتی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار می‌شود.حافظ شیرازی در شعری پیش‌بینی کرده‌است که آرامگاهش پس از او، زیارت‌گاه خواهد شد:بر سر تربت ما چون گذری، همّت خواهکه زیارت‌گه رندان جهان خواهد بودمیمی بده تا دهمت آگهی از سر قضاکه به روی که شدم عاشق و از بوی که مستمگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهرکه تا بزاد و بشد[۱۴]، جام می ز کف ننهادزبان و هنر شعریهمچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۱۵] و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.[۱۶]مرا تا عشق تعلیم سخن کردحدیثم نکتهٔ هر محفلی بودمگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ستکه ما دیدیم و محکم جاهلی بودحافظ و پیشینیانیکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او این‌گونه‌است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی وسلمایی داردهمین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.شارحان ترک۱. سودی بسنوی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ۲. سروری (درگذشت: ۹۶۹ ه‍. ق)۳. شمعی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق)۴. سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (درگذشت: ۇچشم می‌خورد.[۱۷]تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعدتبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ‌پژوهان شعر او را پایه‌گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.[۱۸]در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمده‌است:غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخنوای زهره و رامشگری بهشت از یادبداد داد بیان در غزل بدان وجهیکه هیچ شاعر از این گونه داد نظم ندادچوشعر عذب روانش زبر کند گوییهزار رحمت حق بر روان حافظ بادحافظ در جهاننوشتار اصلی: حافظ در جهانسروده‌های شاعران بزرگ برای حافظگوتهیادبود دیالوگ تلویحی گوته و حافظ در ديوان غربی-شرقی گوته، واقع در شهر وایمار آلمانگوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «ديوان غربی-شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد:حافظا، در غزل‌هایت می‌شنومکه شاعران را بزرگ داشته‌ای.بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم:بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.[۱۹]و همچنین:خود را با تو برابر گرفتن، حافظاراستی که دیوانگی است!کشتی‌یی پُر شتاب و خروشانبه پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید،و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند.آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند.ولی این تخته‌بند پوده همچنان به پیش می‌راند.در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ توخنکای سیال دریا است،و فورانِ کوه‌وار آتش نیز.و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند.با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکندو شجاعت‌ام می‌بخشد.مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشیدزیسته و عشق ورزیده‌ام![۱۹]گوته در وصف حافظ:باشد اگر این دنیا در هم شکندحافظ، از شور به‌هم‌چشمی تو می‌بالمدر بد و خوب شریکیم و وفادار و سهیمتوأمانیم و ز یک گوهر و همزاد همیمچون تو خواهم ره دل پویم و نوشم می نابهم کنم فخر بر این زندگی شعر و شرابشو کنون با شرر آتش خود نغمه‌سرا!گر چه پیری، دل پرشور و جوانیست ترانیچهیکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نام‌آور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمت‌ها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده‌است:میخانه‌ای که تو برای خویشپی‌افکنده‌ایفراخ‌تر از هر خانه‌ای استجهان از سر کشیدن می‌ییکه تو در اندرون آن می‌اندازی،ناتوان است.پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بوددر ضیافت توستموشی که کوهی را بزادخود گویا توییتو همه‌ای، تو هیچیمیخانه‌ای، می‌ییققنوسی، کوهی و موشی،در خود فرو می‌روی ابدی،از خود می‌پروازی ابدی،رخشندگی همهٔ ژرفاها،و مستی همهٔ مستانی- تو و شراب؟[۲۰]حافظ در جهان عربحافظ اگرچه به هیچ کشور عربی سفر نکرد، اما پژوهشگران عرب تحقیقات و مطالعات قابل توجهی در زمینه حافظ‌شناسی داشتند. اولین پژوهشگر عربی که کتاب درباره حافظ نوشت ابراهیم امین الشورابی المصری بود که کتابی به نام حافظ الشيرازي شاعر الغناء والغزل في ايران نگاشت و در آن به حافظ، اندیشه‌های حافظ و شعرهای او پرداخت.[۲۱] الشواربی همچنین شعر یوسف گمگشته باز آید به کنعان را به عربی ترجمه کرد.يوسف المفقود في اوطانه لا تحزننعائدٌ يوماً الى كنعانهِ لاتحزننبيت الاحزان تراهُ عن قريب روضةًيضحك الورد على بنيانه لا تحزننهذه الافلاك إن دارت على غير المنىلايدومُ الدهرُ في حدثانه لا تحزننلست تدري الغيب في أسراره لا تيأسنْكم وراء الستر من أفنانهِ لا تحزننيا فؤادي إن يسلْ بالكونِ طوفانُ الفنافلكُ نوح لكَ في طوفانه لا تحزننمنزلٌ جدّ مخوف ومراد‏ٌ شاحط‏ٌلم يدم فجّ على ركبانه لا تحزنن(حافظ) ما دمتَ بالفقر وليلٌ‏ مظلمٌ‏في دعاء الله أو قرآنه لا تحزنن[۲۲]ترجمه‌های دیوان حافظتا کنون، شعر حافظ به ده‌ها زبان در تمامی دنیا ترجمه شده‌است. ازجمله قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها می‌توان موارد زیر را برشمرد:[۲۳]۱. تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین۲. تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد۳. تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده۴. تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندنشرح حافظشعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهلویی است که حافظ سرسخت و بی‌باک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام - که کتاب اصلی آنقرآن به زبان عربی است - افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونه‌ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده‌است:فدای پیرهن چاک ماهرویان بادهزار جامه تقوا و خرقه پرهیزبه کوی می‌فروشانش ز جامی بر نمی‌گیرندزهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزداو تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه‍. ق)[۲۴]حافظ‌پژوهان شبه قارهاین گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته شده‌است. به عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکر کرد:۱. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه‍. ق۲. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه‍. ق)فال حافظدیشب به‌سیل اشک ره خواب می‌زدمنقشی به‌یاد خطّ تو بر آب می‌زدمچشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگفالی به چشم و گوش درین باب می‌زدمساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفتمی‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدمخوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کامبر نام عمر و دولتِ احباب می‌زدممشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتنفاتحهای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست:ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوانکدام محرم دل ره در این حرم داردیکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده‌است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد:از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوشزده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آیدافکار حافظآرامگاه حافظ در شبروزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند[۲۵] و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.[۲۶]صوفی نهاد دام و سر حقه باز کردبنیاد مکر با فلک حقه باز کردنقد صوفی نه همه صافی بیغش باشدای بسا خرقه که مستوجب آتش باشددر برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده؂وق دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می‌بینند.می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسبچون نیک بنگری همه تزویر می‌کنندحافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چون دگران قرآن رااو باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند:باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبودبهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاستمی خور که صد گناه ز اغیار در حجاببهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنندبرخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌دانند که آزاداندیش است و دروغ‌ستیز و ضدخرافات.مباش در پی آزار و هرچه خواهی کنکه در شریعت ما غیر از این گناهی نیستعشق حافظحافظ درباره عشق الهی که موضوع غزل‌های عرفانی اوست، صحبت می‌کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می‌کند، خاطر نشان می‌کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزل‌های عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده‌ای به نظر می‌آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.درد عشقی کشیده‌ام که مپرس / زهر هجری کشیده‌ام که مپرسگشته‌ام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیده‌ام که مپرس[۲۷]علاقه به شیرازعلاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می‌شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه‌ای در روانش و در اندیشه اش سیر می‌کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده‌هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می‌رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می‌گذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند به‌وفور یافت می‌شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می‌داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می‌کرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار می‌آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روزها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می‌خواندند.[۲۸]با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.راستی خاتم فیروزه بو اسحاقیخوش درخشید ولی دولت مستعجل بوددیدی آن قهقه کبک خرامان حافظکه ز سر پنجه شاهین قضا غافل بوددوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» می‌نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می‌پردازد.دوش بر یاد حریفان به خرابات شدمخم می‌دیدم خون در دل و پا در گل بوداگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزستبه بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزستمحتسب داند که حافظ عاشق استوآصف ملک سلیمان نیز همحافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می‌کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می‌دهد که:ای دل بشارتی دهمت محتسب نماندوز وی جهان برست و بت میگسار همدوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که:سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوشکه دور شاه شجاع است می‌دلیر بنوشنکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنان‌که گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می‌یافت دل از بیننده می‌ربود. گردشگاه‌های فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می‌کشانید.[۲۹]تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی‌داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظشیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیمعیبش مکن که خال رخ هفت کشور استفرق است از آب خضر که ظلمات جای اوستتا آب ما که منبعش الله اکبر استشاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می‌کند.دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسنسیم روضه شیراز پیک راهت بسشاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده‌است.در مقام مقایسه نیز شیراز را بر شهر اصفهان رجحان می‌دهد.اگرچه زنده رود آب حیات استولی شیراز ما از اصفهان بهبلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود، صرف نمود. زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۳۰] و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.[۳۱]مرا تا عشق تعلیم سخن کردحدیثم نکتهٔ هر محفلی بودمگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ستکه ما دیدیم و محکم جاهلی بودنگارخانه                   
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:20  توسط سجاد  | 

فردوسی

شاهنامه فردوسی، خرید پستی شاهنامه فردوسی، خرید شاهنامه فردوسی، خرید نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید پستی نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید دیوان شاهنامه فردوسی، داونلود شاهنامه فردوسی، صوت شاهنامه فردوسی، شاهنامه فردوسی برای نا بینایان، فروش شاهنامه فردوسی، فروش کتاب شاهنامه فردوسی، فروش نرم افزار شاهنامه فردوسیشاهنامه فردوسی، خرید پستی شاهنامه فردوسی، خرید شاهنامه فردوسی، خرید نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید پستی نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید دیوان شاهنامه فردوسی، داونلود شاهنامه فردوسی، صوت شاهنامه فردوسی، شاهنامه فردوسی برای نا بینایان، فروش شاهنامه فردوسی، فروش کتاب شاهنامه فردوسی، فروش نرم افزار شاهنامه فردوسیشاهنامه فردوسی، خرید پستی شاهنامه فردوسی، خرید شاهنامه فردوسی، خرید نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید پستی نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید دیوان شاهنامه فردوسی، داونلود شاهنامه فردوسی، صوت شاهنامه فردوسی، شاهنامه فردوسی برای نا بینایان، فروش شاهنامه فردوسی، فروش کتاب شاهنامه فردوسی، فروش نرم افزار شاهنامه فردوسیشاهنامه فردوسی، خرید پستی شاهنامه فردوسی، خرید شاهنامه فردوسی، خرید نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید پستی نرم‏افزار شاهنامه فردوسی، خرید دیوان شاهنامه فردوسی، داونلود شاهنامه فردوسی، صوت شاهنامه فردوسی، شاهنامه فردوسی برای نا بینایان، فروش شاهنامه فردوسی، فروش کتاب شاهنامه فردوسی، فروش نرم افزار شاهنامه فردوسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:13  توسط سجاد  | 

فردوسی


برای دیگر کاربردها، فردوسی (ابهام‌زدایی) را ببینید.ابوالقاسم فردوسی توسیپیکره فردوسی از استاد صدیقی در میدان فردوسی شهر رمزادروز۳۱۹ خورشیدی۳۲۹ هجری قمریتوس، خراساندرگذشتپیش از ۳۹۷ خورشیدی۴۱۱ هجری قمریتوسآرامگاهتوس، خراسان‏۳٫۳۴″ ۳۱′ ۵۹°شرقی ‏۱۰٫۱۵″ ۲۹′ ۳۶°شمالیمحل زندگیتوس، تابران[۱]ملیتایرانینام‌های دیگرفردوسیپیشهشاعرسبکخراسانیلقبحکیم توس، حکیم سخندورهفرمانروایی غزنویانمذهبشیعه[نیازمند منبع]آثارشاهنامهگفتاوردبه نام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه بر نگذردحکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان است. فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.[۲][۳]محتویات  [نهفتن] ۱ زایش و نام و نشان۲ پرورش و بالندگی۳ سروده‌های جوانی۳.۱ سرایش شاهنامه۴ درگذشت و آرامگاه۵ افسانه‌های زندگی فردوسی۶ سروده‌های فردوسی۷ دوستداران و دشمنان فردوسی۷.۱ فردوسی‌پژوهی۷.۲ جایگاه جهانی فردوسی۷.۲.۱ تندیس‌های فردوسی۷.۲.۲ بزرگ‌داشت و گرامیداشت فردوسی۷.۳ نمونه سروده‌ها۷.۴ فردوسی ستیزان۸ یوسف و زلیخا و نسبت دادن آن به فردوسی۹ جستارهای وابسته۱۰ پانویس۱۱ بن‌مایه۱۲ پیوند به بیرونزایش و نام و نشان [ویرایش]بر پایه دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود.سال زایش فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری از آنجا دریافته شده‌است که در یکی از سروده‌های فردوسی می‌توان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۸۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ خورشیدی) را دریافت کرد:بدانگه که بُد سال پنجاه و هشتنوان‌تر شدم چون جوانی گذشتفریدون بیداردل زنده شدزمین و زمان پیش او بنده شدو همچنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۸۷ قمری، پنجاه و هشت ساله بوده‌است، می‌توان درست بودن این گمانه را پذیرفت.نظامی عروضی، نخستین پژوهنده‌ای که دربارهٔ زندگی فردوسی جستاری نوشته‌است، زایش فردوسی را در ده «باز» (پاژ) دانسته‌است. بن‌مایه‌های تازه‌تر روستاهای «شاداب» و «رزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته‌اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی‌پایه می‌دانند.نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر مانند عجایب‌المخلوقات و تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی) و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه، «حسن» نوشته‌اند. منابع کم‌اعتبارتر همچون ترجمهٔ عربیبنداری، مقدمهٔ دست‌نویس فلورانس و مقدمهٔ شاهنامه بایسنقری (و نوشته‌های برگرفته از آن) نام او را «منصور» گفته‌اند. نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه «علی» گفته شده‌است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن‌ترین بن‌مایه‌ها، نام «حسن بن علی» را پذیرفتنی دانسته‌است، و این نام را با قرینه‌های دیگری که وابستگی او را به یکی از فرقه‌های تشیع می‌رساند، سازگارتر دانسته‌است، هرچند که همچون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصب مذهبی برکنار دانسته‌است.[۴][۵][۶]برای پدر فردوسی در بن‌مایه‌های کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز آورده‌اند، مانند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران درباره نادرست بودن نام «فخرالدین» نوشته‌است که دادن لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان آغاز نوجوانی فردوسی کاربرد پیدا کرده‌است و ویژه «امیران مقتدر» بوده‌است، از این رو پدر فردوسی نمی‌توانسته چنین لقبی داشته باشد.[۷]پرورش و بالندگی [ویرایش]بر پایهٔ اشاره‌های ضمنی فردوسی دانسته شده‌است که او دهقان و دهقان‌زاده بود. دهقان در عصر فردوسی و در شاهنامهٔ او به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده‌است.[۸] در بارهٔ دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی-فرهنگی شاهنامه می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌است.[۹] همچنین از شاهنامه این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.[۱۰]آغاز زندگی فردوسی همزمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید، و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین‌هایفرارود بود. در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوشش‌های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد. [۱۱].سروده‌های جوانی [ویرایش]نمایی از داستان‌های شاهنامه در آرامگاه فردوسیکودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔشاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند، اما با درنگریستن به توانایی فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایه داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است.[۱۲] این گمانه می‌تواند یکی از سبب‌های ناهمگونی‌های زیاد ویرایش‌های دستنویس شاهنامه باشد، به این سان که ویرایش‌های کهن‌تری از این داستان‌های پراکنده دست‌مایه نسخه‌برداران شده باشد. از میان داستان‌هایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گشتاسب‌نامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدنشاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان(«تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد.[۱۳] فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت بهتوس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.[۱۴]سرایش شاهنامه [ویرایش]شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی می‌باشد. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) با این بیت‌ها به انجام رساند:[۱۵]سر آمد کنون قصهٔ یزدگردبه ماه سفندارمذ روز اردز هجرت سه صد سال و هشتاد و چاربه نام جهان داور کردگاراین ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد.[۱۶] فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد.[۱۷] پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:چو سال اندر آمد به هفتاد و یکهمی زیر بیت اندر آرم فلکز هجرت شده پنج هشتاد باربه نام جهان داور کردگارفردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد.[۱۸] از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است:کنون عمر نزدیک هشتاد شدامیدم به یک باره بر باد شدکنون سالم آمد به هفتاد و ششغنوده همه چشم میشار فشدرگذشت و آرامگاه [ویرایش]نوشتار اصلی: آرامگاه فردوسیآرامگاه فردوسی در توس خراسان.سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را آورده‌است. این دیباچه که امروزه بی‌پایه بودن نوشتارهای آن به اثبات رسیده از بن‌مایه دیگری یاد نکرده‌است. تذکره‌نویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کرده‌اند. جدای از آنتذکرةالشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بی‌پایه‌است) زمان مرگ او را در سال ۴۱۱ هجری قمری آورده‌است.[۱۹] محمدامین ریاحی، با درنگریستن در گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه نتیجه‌گیری کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.[۲۰]پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد[نیازمند منبع] و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در توس به خاک سپرده شد. چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه‌توز توس (بر پایه چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را این‌گونه آورده‌است که «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی نماز نخوانده‌است و حمدالله مستوفی در پیشگفتار ظفرنامه او را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که پیروان زیادی داشته‌است. برخی نویسندگان دیگر نام او را «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آورده‌اند که گمان می‌رودً عربی‌شده نام گرگانی باشد. ریاحی پیوند دادن آن رخداد را با کُرّکانی صوفی ناروا دانسته‌است از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی نزدیک به سی سال داشته‌است.[نیازمند منبع]افسانه‌های زندگی فردوسی [ویرایش]آرامگاه فردوسی در توس خراسانافسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه گفته شده که بیشتر به سبب شور و دلبستگی مردم دوستدار فردوسی و انگارپردازیشاهنامه‌خوانان پدید آمده‌اند. بی‌پایه بودن بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با بهره‌گیری از بن‌مایه‌های تاریخی یا با بهره‌گیری از سروده‌های شاهنامه روشن می‌شود. از این دست می‌توان داستان راه یافتن نسخه پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، داستان راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، رویارویی فردوسی با سه سراینده دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، داستان‌های سفر فردوسی به غزنه یا ماندنش در غزنه، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستانپس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی و تنگدستی وی در فراهم آوردن جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادن پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید آن را داده بوده‌است به سان پول سیمین به جای زر به پیشنهاداحمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن پاداش به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن پاداش زر با مرگ فردوسی را نام برد.سروده‌های فردوسی [ویرایش]Persian inscript-nast.Ajamتنها سروده‌ای که روشن شده از فردوسی است، خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌است. سروده‌های دیگری نیز از فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، چهار پاره، رباعی، قصیده، و غزل که پژوهشگران در این که سراینده آنها فردوسی باشد، بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سرودهٔ زمان صفویان می‌دانند[۲۱]سروده‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند که بیشترشان بی پایه هستند. نامورترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخااست[نیازمند منبع] که در مقدمه بایسنغری سرودهٔ فردوسی به شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی او راشرف‌الدین علی یزدی دانسته‌است و بر این باور بوده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته باشد [۲۲].سرودهٔ دیگری که از فردوسی دانسته شده‌است «هجونامه»ای در نکوهش سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی سد بیت بوده‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. انتساب چنین هجونامه‌ای را به فردوسی، برخی از پژوهشگران نادرست دانسته‌اند، مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگر نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین نتیجه‌گیری کرد که این هجونامه ساختگی است[نیازمند منبع]. اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (از ستایشگران مسعود سوم غزنوی نوادهٔ محمود)، که پیش از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است[نیازمند منبع]، نام برده شده‌است، سرودن هجونامه‌ای توسط فردوسی را پذیرفتنی دانسته‌است.[۲۳]دوستداران و دشمنان فردوسی [ویرایش]در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران‌ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد. سلطان محمود پس از چیرگی بر ری در سال ۴۲۰ ه‍. ق، مجدالدولهٔ دیلمی را به سبب خواندن شاهنامه سرزنش کرده است.[نیازمند منبع][۲۴]سعدی شیرازی (ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله)، نیز به نیکی و احترام از فردوسی، یاد می‌کند و بارها از نام قهرمانان کتاب شاهنامه در آثار خود نام برده است و حتی بیتی از شاهنامه را در کتاب بوستان عیناً نقل نموده که در اصطلاح ادبی به این کار «تضمین» می‌گویند:چه خوش گفت فردوسی پاکزادکه رحمت برآن تربت پاک بادمیازار موری که دانه کش استکه جان دارد و جان شیرین و خوش استنویسندگانی نیز، مانند عبدالجلیل رازی قزوینی، نویسندهٔ کتاب النقض - که شیعه بوده‌است - شاهنامه را «ستایش گبرکان» دانسته‌اند (همچنین عطار نیشابوری و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». سرایندگان دیگری نیز از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش») فردوسی را سرزنش کرده‌اند. گمان می‌رود[نیازمند منبع] که اینان برای خوشنودسازی سردمداران ایران‌ستیزی که از شاهنامهٔ فردوسی دل خوشی نداشته‌اند، شاهنامه را دروغ، پر از کاستی، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.[نیازمند منبع]تا دو سده پس از فردوسی، در کتاب‌های تاریخ و بزرگان ادب که به دستور فرمانروایان و بزرگان زمانه و همساز با پسند دیوانیان و اهل مدرسه تألیف می‌شده‌است، نامی از فردوسی نیستT، و از همین رو در کتاب‌هایی چون تاریخ یمینی، زین‌الاخبار، تاریخ بیهقی، یتیمه‌الدهر و انساب سمعانی نامی و نشانه‌ای از بزرگ‌ترین شاعر آن عصر و رویدادهای زندگی او نیست.[۲۵]جدا از سکوت عمدی که تا دویست سال پس از مرگ فردوسی دربارهٔ او برجای بوده‌است و به سبب آن بسیاری از نویسندگان و سرایندگان نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در سرزمین‌های دورتر از بغداد که خلافت عباسی بر آنها چیرگی کمتری داشت، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، نویسندگان و شاعرانی از فردوسی یاد کرده‌اند و یا او را ستوده‌اند. برای نمونه مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه گرد آورد و نظامی عروضی در میانه‌های سده ششم هجری نخستین زندگی‌نامه از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در نزدیکی سال ۶۲۰ ه‍. ق نیز کوتاه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی برگردانده شد.[نیازمند منبع]پس از یورش مغول و نابودی عباسیان، پرداختن به شاهنامه در نزد درباریان نیز افزایش یافت و از این دست حمدالله مستوفی در آغازه سده هشتم هجری در زمان ایلخانان، ویرایشی از شاهنامه بر پایهٔ چندین نسخه‌ای که یافته بود، پدید آورد. در زمان تیموریان نیز، در سال ۸۲۹ ه‍. ق در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا ویرایشی نگاره‌دار از شاهنامه پدید آورده شد که گمان می‌رود بسیاری از نسخه‌های موجود شاهنامه از روی آن نوشته شده‌است.[نیازمند منبع]منم بنده‏ ی اهل بیت نبیستاینده‏ ی خاک و پای وصیحکیم این جهان را چو دریا نهادبرانگیخته موج ازو تندبادچو هفتاد کشتی برو ساختههمه بادبانها برافراختهیکی پهن کشتی بسان عروسبیاراسته همچو چشم خروسمحمد بدو اندرون با علیهمان اهل بیت نبی و ولیخردمند کز دور دریا بدیدکرانه نه پیدا و بن ناپدیدبدانست کو موج خواهد زدنکس از غرق بیرون نخواهد شدنبه دل گفت اگر با نبی و وصیشوم غرقه دارم دو یار وفیصفویان با درنگریستن به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، نگرش ویژه‌ای به فردوسی داشتند.[نیازمند منبع]فردوسی‌پژوهی [ویرایش]پس از تلاش حمدالله مستوفی در ویرایش شاهنامه در سده هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در سده نهم هجری، نخستین ویرایش شاهنامه در کلکته انجام گرفت که بار نخست خرد بود و در ۱۸۱۱ میلادی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم یکپارچه و همه جانبه در ۱۸۲۹ میلادی (به ویرایش ترنر ماکان انگلیسی) چاپ شد. از ویرایشگران دیگر شاهنامه می‌توان از ژول مولفرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از ویراستاران ایرانی شاهنامه می‌توان عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، جلال خالقی مطلق، فریدون جنیدی و مصطفی جیحونی را نام برد.از آن میان، جلال خالقی مطلق، بازنگرانه‌ترین ویرایش شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان پدید آورده‌است و به گفتهٔ برخی بهترین ویرایش از شاهنامه‌است. شاهنامهٔ ویراستهٔ جلال خالقی مطلق در ۸ جلد زیر نظر احسان یارشاطر در نیویورک به چاپ رسیده‌است. [۲۶][۲۷]از سدهٔ نوزدهم میلادی به این سو پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه انجام گرفته‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، ملک‌الشعرا بهار، محمد قزوینی، مجتبی مینوی، محمدامین ریاحی، محمدعلی اسلامی ندوشن و شاهرخ مسکوب از شناخته‌ترین پژوهشگران دربارهٔ فردوسی و شاهنامه هستند.[۲۸]جایگاه جهانی فردوسی [ویرایش]نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است.[نیازمند منبع] شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده‌است.هانس هاینریش شدر ایران شناس آلمانی در سخنرانی که در کنگره فردوسی در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (۵ مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود، می‌گوید چیرگی بر ایران بدست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سبب‌های گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی (هویت) فراموش شده خویش می‌باشد. همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سده نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی می‌داند.[۲۹] اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین رزم‌نامه جهان را پدید آورده که دربردارنده تاریخ جهان باستان است.تندیس‌های فردوسی [ویرایش]سنگ مزار فردوسیتندیس‌های زیادی از فردوسی ساخته شده که شاید کهن‌ترین آنها تندیس باغ نگارستان باشد[نیازمند منبع]. تندیس‌های دیگر: تندیس میدان فردوسی تهران، تندیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، تندیس دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، تندیس رم ایتالیا و تندیس آرامگاه فردوسی.بزرگ‌داشت و گرامیداشت فردوسی [ویرایش]در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است.[۳۰] هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار می‌شود.سکه‌های آراسته به نقش آرامگاه فردوسیسکه‌های ۱۰ ریالی برنز ایران از سال ۱۳۷۱ خورشیدی تا ۱۳۷۶ خورشیدی آراسته به نقش آرامگاه فردوسی است.نمونه سروده‌ها [ویرایش]نباشد همی نیک و بد پایدارهمان به که نیکی بود یادگاردراز است دست فلک بر بدیهمه نیکویی کن اگر بخردیچو نیکی کنی، نیکی آید برتبدی را بدی باشد اندرخورتچو نیکی نمایدت کیهان‌خدایتو با هر کسی نیز، نیکی نمایمکن بد، که بینی به فرجام بدز بد گردد اندر جهان، نام بدبه نیکی بباید تن آراستنکه نیکی نشاید ز کس خواستنوگر بد کنی، جز بدی ندرویشبی در جهان شادمان نغنوینمانیم کین بوم ویران کنندهمی غارت از شهر ایران کنندنخوانند بر ما کسی آفرینچو ویران بود بوم ایران زمیندریغ است ایران که ویران شودکنام پلنگان و شیران شودفردوسی ستیزان [ویرایش]در میان فقهای شیعه بعضاً فردوسی ستیزی دیده شده‌است.[نیازمند منبع] بطور نمونه علامه تهرانی در کتاب معروف خود نور ملکوت قرآن می‌نویسد[۳۱][۳۲]:«اینهمه سر و صدا برای عظمت فردوسی، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره، و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاءِ شاهنامه، و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردهٔ تهیدست برای چیست‌؟! برای آنست که در برابر لغت قرآن و زبان عرب که زبان اسلام و زبان رسول‌الله‌است، سی سال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی به باد داده و شاهنامهٔ افسانه‌ای را گرد آورده‌است. فردوسی با شاهنامهٔ افسانه‌ای خود که کتاب شعر (یعنی تخیّلات و پندارهای شاعرانه‌) است خواست باطلی را در مقابل قرآن عَلم کند؛ و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد. خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید. »پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ در برابر حکومت پادشاهی، برخی به این گمان که فردوسی شاه‌دوست بوده یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه خرده گرفته‌اند.[نیازمند منبع]یوسف و زلیخا و نسبت دادن آن به فردوسی [ویرایش]مثنوی یوسف و زلیخا یک منظومه شعری است که پس از مرگ فردوسی و در حدود ۴۷۷ ق سروده شده و بعدها گروهی سرایش آن را به فردوسی منتسب کردند.[۳۳] بر طبق دانشنامهبریتانیکا زمان سرایش این منظومه دستکم یکصد سال پس از مرگ فردوسی است.[۳۴] نخستین منابعی که مثنوی یوسف و زلیخا را فردوسی نسبت داده‌اند؛ یعنی ظفرنامهٔ شرف‌الدین یزدی (۸۲۸ ق) و سپس مقدمهٔ شاهنامهٔ بایسنغری (۸۲۹ ق)، بیش از «چهار صد» سال پس از فردوسی تألیف شده‌اند و تا پیش از آن تاریخ، هیچ مرجع و منبعی (مانند چهارمقالهٔ نظامی عروضی و تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی که به تفصیل از فردوسی سخن رانده‌اند) به چنین داستانی اشاره نکرده‌است. آشکار است که این افسانه تا پیش از سدهٔ نهم هجری وجود خارجی نداشته و برای نخستین‌بار به دست شرف‌الدین یزدی ساخته و پرداخته شده‌است.[۳۵][۳۶][۳۷]در مثنوی یوسف و زلیخا سراینده از قول فردوسی اعمال وی را در سی سال نظم شاهنامه پوچ و بی اهمیت قلمداد می‌کند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 20:46  توسط سجاد  | 

مسی

http://alibarca2010.persiangig.com/image/messi/messi99.JPG
دوم)
دسته بندی : لیونل مسی












































+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 20:43  توسط سجاد  | 

تخت جمشید

 

 

 

این روزها این عکسها عکسهای بالای ۱۸ است تعجب نکنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 16:34  توسط سجاد  | 

ویا


تصاویر در ادامه مطلب





























+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 12:45  توسط سجاد  | 

عجایب

عجایب هفت گانه جدید به عبارت زیر میباشد
دیوار بزرگ چین ، آرامگاه تاج محل (هند) ، شهر باستانی پترا (اردن) ، مجسمه حضرت مسیح ریودوژانیرو (برزیل) ، ویرانه های ماچو پیکچو متعلق به تمدن اینکا (پرو) ، هرم و بقایای شهر چیچن ایتزا متعلق به تمدن مایا (مکزیک) و کولوسئو رم (ایتالیا) به عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان انتخاب شدند.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.
چیچن ایتزا
چیچن ایتزا اثری باستانی از تمدن مایا است که در کشور مکزیک واقع شده است. این اثر جزو میراث جهانی یونسکو به شمار می_رود. در سال ۲۰۰۷ میلادی، این اثر به همراه ۶ اثر دیگر در یک رای گیری جهانی به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید معرفی شدند.
محوطه (سایت) چیچن ایتزا شامل چندین ساختمان سنگی است که قبلاا به عنوان قصر، معبد، حمام، مغازه و … به کار می_رفته اند. مطرح ترین قسمت های آن عبارتند از
* El Castillo (قلعه)
o مهمترین اثر این مجموعه، El Castillo ( به معنای قلعه در اسپانیولی) است که عبارتست از هرمی پلکانی که از هر چهار طرف دارای پله_هایی تا بالای هرم است. این معبد، متعلق به خدای آسمان بوده است.
* معبد جنگجویان
* محوطه بازی
* سایر سازه ها
o معابد و سازه_های دیگری نیز در محوطه اثر تاریخی چیچن ایتزا قرار دارند.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.


مجسمه حضرت مسیح برزیل
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x375px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.
مجسمه مشهوری که در برزیل در شهر Rio de Janeiro قرار دارد و بسیاری از مردم آن را در تلویزیون دیده اند در حقیقت مجسمه مسیح منجی است. این مجسمه با ۱۲۵ فوت ارتفاع در سال ۱۹۲۶ و در ارتفاع ۷۱۰ متری نوک کوه Corcovado ساخته شده است. مجسمه مذکور حالت ایستاده عیسی مسیح را در حالیکه دستان خود را کاملاً باز کرده است نشان می دهد که این حالت نشان دهنده پذیرش همه انسانها در آغوشش است. مجسمه عیسی مسیح نشانه برزیل است که امروزه شهرتی جهانی پیدا کرده است.
توریستهایی که از برزیل دیدن می کنند حتماً به دیدن این مجسمه نیز می روند. دست چپ این مجسمه به سمت شمال شهر Rio de Janeiro و دست راست آن به سمت جنوب شهر اشاره می کند. مناظر بسیار جذابی را می توان از آنجا مشاهده کرد که نفس را در سینه تماشاچی حبس می کند. این مناظر شامل شهر Rio، خلیج، کوه Sugarloaf و ساحل رودخانه های Copacabana و Ipanema می شود. علاقمندان به فوتبال نیز می توانند منظره ای از استادیوم را مشاهده نمایند.

کولوسئوم
Coliseum معروفترین آمفی تئاتر دایره وار(بیضی) عظیم تاریخی که تعداد ردیف_های صندلی آن به تعداد پنجاه هزار ودارای ۸۰ در ورودی است. واژه کلوسئوم به معنی «جایگاه بزرگ» نام دیگر آن آمفی تئاتر فلاویوسی(amphitheaterum flaviusi) است. ساخت کولوسئوم توسط Vespasian (وسپاسین)امپراطور سالهای ۶۹ تا ۷۰ روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش Titus (تیتوس)در سال ۸۰ بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط Domitian (دومتین)برادر Titus که در سال ۸۱ بر وی غلبه کرد و بر جایگاه امپراطور روم نشست، کامل شد و به پایان رسید. کولوسئوم به عنوان اولین آمفی تئاتر دائمی و ماندگار ساخته شده در روم، در زمین_های باتلاقی ما بین تپه_های Esquiline(اسکوئیلین) و Caelian(کائلین) واقع شده بود.
در این مجموعه امپراطور روم شاهد فجیع ترین جنایات به شکل کشتار بردگان و مسیحیان بوده_است نبرد_های خونین بر سر مرگ و زندگی گلادیاتور_ها یکی از سرگرمی_های روزانه امپراطوران و اشرافیان روم بوده_است قدمت تاریخی و شکوه و جلال این عمارت از یک سو و کارامدی آن برای اجرای نمایش و امکان کنترل جمعیت، از سوی دیگر، باعث شد این سالن یکی از بزرگترین بناهای معماری روم باستان به شمار می_رفت.
پلان این مجموعه به شکل بیضی به قطر_های ۱۸۸ و ۱۵۶ متر زیر بنای آن حدود ۶ جریب می_باشد ارتفاع آن تقریبا به اندازه یک ساختمان۱۵ طبقه می_رسد(حدود۴۸متر) کف صحنه چوبی است و در زیر آن مجموعه_ای از اتاقها و گذرگاهها برای عبور حیوانات وحشی و سایر تدارکات لازم جهت راه اندازی و اجرای نمایش قرار گرفته_است. تعداد ۸۰ دیوار به عنوان تکیه گاه برای طاق_های گنبدی شکل، گذرگاهها، پلکان و ردیف_های صندلی، روی صحنه قرار گرفته_است. لبه بیرونی طاق_های متوالی باعث اتصال طبقات مختلف و پلکان بین آنها به یکدیگر شده_است. نمای داخلی Coliseum از بالا سه ردیف طاق_های گنبدی شکل رو در روی ستون_ها و سر ستون_ها قرار گرفته_اند،
در ستون_های طبقه اول سبک معماری دوریک (Doric)، در طبقه دوم سبک ایونیک (Ionic)، و در طبقه سوم سبک قرنتی (Corinthian) که نزدیک به سبک کلاسیک یونان بود، به کار رفته_است.این بنا به دلیل عبور و مرور آسان جمعیت به داخل و خارج میدان یکی از شاهکار_های مهندسی است در بالای این سه طبقه اصلی، طبقه زیرشیروانی شامل ستون_های مستطیل شکل سبک قرنتی قرار دارد، فضای بین ستون_ها با ۴۰ عدد پنجره کوچک مستطیل شکل پر شده_است.
در قسمت بالا، دیوارکوب_ها و بندگاههایی وجود دارد که تیرک_هایی را که سایه بان_ها به آنها آویزان است، نگه داشته_اند. در ساخت عمارت با دقت بسیاری از انواع ترکیبات ساختمانی استفاده شده، برای فونداسیون از بتون و برای ستون_ها و طاق_ها از سنگ آهک (تراورتن) استفاده شده، در ستون_های به کار رفته برای دیوار دو طبقه زیرین، از نوعی سنگ متخلخل به نام توفا (Tufa) استفاده شده_است. برای طبقات فوقانی و اکثر طاق_ها از آجر بتونی استفاده شده_است.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x328px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x375px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x401px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.


دیوار چین 
دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده می شود، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است .
این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال ۱۹۸۷ در “فهرست میراث جهانی ” ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز می گردد.
حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه_های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد .
در دوره حکمرانی سلسله_های بهار وپاییز و کشورهای جنگجو ،میان دوک ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه_های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد ،امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه_ها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند.
در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر می رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند . تا اینکه طول دیوار به ۵۰ هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است .
دیواری که اکنون مردم مشاهده می کنند ، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال ۱۳۶۸ – سال ۱۶۴۴ ) است از غرب به دروازه ” جایو گوان ” در استان گان سو چین و از شر ق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی می شود و درمیان آن ۹ استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول ۷۳۰۰ کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی می نامند.
دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوه_ها ساخته می شد از بیابان ها مراتع و لجنزارها عبور می کرد . کارگران طبق عوارض زمینی ،ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می دهد. دیوار بر مسیر کوه_های پر فراز و نشیب امتداد یافته است . در بیرون دیوار پرتگاه_های بلند دیده می شود . در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند . لذا دشمن به هیچوجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود . دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط ان خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان ۱۰ متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن ۴ -۵ متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود .
طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می کند . در فاصله معیینی سکوی دیواری ویا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است . سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است . هنگامی که دشمن دست به حمله می زد برج های آتش روشن می کردند و سراسر کشور از حمله آگاه می شدند .
اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است . زیبایی دیوار چین پر ابهت ، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوه_ها همانند اژدهایی در حال حرکت به چشم می خورد و صحنه_ای شکوهمند ایجاد شده است . از نزدیک ، دروازه_های پر ابهت ، دیوار ها ، سکوهای دیوار ی،برج های دیده بانی، برج های آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینی ها می گویند : ” کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد ، قهرمان نیست “.
گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار می کنند . حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمی دهند .
برخی از بخش های دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار “بادلینگ ” در نزدیکی بیجنیگ دیوار ” سی ما تای ” ، دیوار ” موتیان یو ” ، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده می شود و دروازه “جایوگوان” در انتهای غرب در گان سو ،این بخش ها همچنین از مکان های بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید می کنند .
دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است . این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است . سال ۱۹۸۷ میلادی دیوار چین به عنوان “سمبل ملیت چین در فهرست میراث جهانی ثبت شد.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x376px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.
برای مشاهده ی سایز اصلی تصویر اینجا کلیک کنید 560x420px.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 23:21  توسط سجاد  | 

عجایب


 1- معبد آرتميس در افوسوس (ترکيه )معبد آرتميس در افوسوس (ترکيه) يکي از زيباترين بناهاي ايام گذشته بود . اين بنا با داشتن 100 ستون مرمري زيبا که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر مي رسد يکي از عجايب هفتگانه به حساب مي آيد . اين معبد فضايي را در بر مي گرفت که تقريبا چندين برابر وسعت آکروپليس در آتن بود . ميتوان گفت که معبد آرتميس صعود و سقوطهاي بسياري را در طي قرنها پشت سر گذاشت . اين بنا در 600 سال قبل از ميلاد ساخته و در550 سال پيش از ميلاد در آتش سوخت . بعد از آن مجددا به صورت بسيار زيباتر و عظيمتري باز سازي شد . اين بنا براي دومين بار دچار حريق شد البته اين بار بطور عمدي توسط فردي بنام هروستراتوس که براي به ياد ماندن نامش به اين کار دست زد، ولي اين معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسيار بهتر از قبل ساخته شد . اين معبد بسيار زيبا درونش با مجسمه هاي بي نظير تزيين شده بود . اين معبد پا بر جا بود تا زمانيکه بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از ميلاد براي هميشه از صفحه تاريخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد . آنچه که از اين معبد باقي ماند هم توسط زلزله ها کاملا از بين رفت.2- مجسمه زئوستقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس پادشاه خدايان را مي پرستيدند و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشن هايي بر پا مي كردند. در اين جشن ها مسابقات ورزشي هم انجام مي شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن ها متوقف مي شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محل مسابقات برسانند.مجسمه زئوس خداي يونان در المپيا يکي از عظيم ترين مجسمه هاي جهان است . اين اثر در 450 سال قبل از ميلاد توسط مجسمه ساز معروفي بنام فيدياس ساخته شد اين هنرمند همان کسي بود که مجسمه خداي آتنا را هم براي معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن اين مجسمه را از عاج فيل و ردا و موها و ريشش را از طلا ساخته بودند . اين اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد مي کرد . فيدياس با اين کار مي خواست اقتدار و نيرومندي زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر مي رسيد قرار داشت . 72 ستون خارجي اين معبد که به سبک معماري قديم يونان بودند اين معبد را داراي معماري خيره کننده اي کرده بودند . سنگفرش آن نيز با مجسمه هاي بي نظيري تزيين گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در اين معبد قرار داشت تا هنگاميکه بعضي از يونانيها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته اين زياد طول نکشيد چرا که محل جديد نيز در آتش سوخت و اين مجسمه براي هميشه از بين رفت.3- مقبره هاليکارناسوس در ترکيهمقبره هاليکارناسوس در 4 قرن قبل از ميلاد نه تنها بسيار پرابهت و پر عظمت بود بلکه به صورت زيبايي با ستونها و مجسمه ها تزيين شده بود . سقف اين مقبره با مجسمه هايي از اسبها تزيين شده بود اسبهايي که ارابه شاه ماسالوس و همسرش ملکه آرتميسيا را مي کشيدند . ارتفاع اين مقبره مرمري به اندازه يک ساختمان 14 طبقه بود . از نقطه نظر استراتژيکي دامنه کوه درست مشرف به هاليکارناسوس و خليج آن بود . ملکه آرتميسيا فرمان ساخت اين مقبره را در هاليکارناسوس براي همسرش در 353 سال قبل از ميلاد صادر کرد . ملکه اين بنا را براي قدر داني از همسرش ساخت و به اين منظور بهترين هنرمندان و مجسمه سازان آن زمان را گرد آورد . شاه ماسالوس تنها حکمران ايالتي معمولي در بين امپراطوري هاي عظيم ايراني در 2300 سال پيش بود . ملکه آرتميسيا دو سال پس از همسرش ، شاه ماسالوس که برادرش هم بود در گذشت . او در کنار شاه در مقبره هاليکارناسوس دفن شد . اين بنا در حدود 17 قرن پا برجا بود و در 1400 سال بعد از ميلاد بر اثر زلزله فرو ريخت.4- فانوس الکساندريافانوس الکساندريا يکي از بزرگترين شاهکارهاي روزگار باستان مي باشد . ارتفاع اين بنا حداقل به اندازه يک ساختمان 40 طبقه امروزي بود و براي 16 قرن پا بر جا بود . بر خلاف 6 عجايب ديگر، فانوس الکساندريا استفاده هاي عملي بسياري داشت . اين بنا به کشتيهاي دريا نوردي کمک مي کرد که اسکله ها را براحتي پيدا کنند و با ايمني کامل داخل آن شوند . چرا که تنگه هاي خطرناک دقيقا در خارج از بندرها قرار داشتند . ارتش نيز از اين فانوس براي پيدا کردن کشتيهاي دشمنان استفاده مي کرد . اين بنا ظاهرا ساختار جامدي داشته است و براي 1600 سال باقي بوده است اما با وجود اين بر اثر طوفانهاي دريايي زمستان و زلزله هاي بسيار از بين رفته است . فانوس الکساندريا دو نوع برج ديده باني داشت که در نوک آن قرار داشتند . اين فانوس سه عنصر ساختماني داشت ، پايه مستطيل شکل ، قطعه مياني هشت وجهي ، و قسمت بالاي آن که استوانه اي شکل است و برجهاي ديده باني در آنجا قرار دارند.تقريبا ارتفاع اين سه قسمت به 110 تا 180 متر مي رسيد . بجز اهرام مصر فانوس الکساندريا بلندترين ساختمان جهان بود البته اين تا زمانيکه برج ايفل در 1889 ساخته شد.5- مجسمه عظيم الجسه رودس در يونانارتفاع مجسمه عظيم الجسه رودس با پايه اش به اندازه يک ساختمان 15 طبقه امروزي است. اين مجسمه يک شاهکار برجسته معماري مي باشد که بر روي جزيره رودس در حدود 280 قبل از ميلاد ساخته شده است. هيچ کس به درستي نمي داند که اين مجسمه شبيه چه بوده و يا در کجا قرار داشته است. نظريه بسيار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روي ورودي لنگرگاهي بنا شده بوده و پاهاي مجسمه در دو طرف قرار داشته است بطوريکه کشتيها از بين پاهاي آن عبور مي کرده اند. البته اين فرضيه بسيار محتمل به نظر ميرسد. اين بنا مشکلات غير قابل حل در 3 قرن پيش از ميلاد را مطرح مي کند. همچنين تجارت در اين بندر در زمان احداث اين مجسمه داراي رکود شده و اين بندر از رونق اقتصادي افتاده است. اين مجسمه يکي از عجايب هفتگانه به شمار مي رود که براي مدت کوتاهي تقريبا 53 سال پا بر جا بوده است.6- باغهاي معلق بابل در عراقدر عراق باغهاي معلق بابل يکي از بحث انگيزترين عجايب هفتگانه مي باشد چرا که هنوز برخي از باستان شناسان در وجود داشتن آنها شک دارند. بعد از بدست آمدن اسناد اصلي و خرابه هاي بر جا مانده از آن زمان وجود داشتن آنها ثابت شد البته در مقياسي کمتر از آنچه تصور مي شود . در اين ميان سئوالي مطرح است که اين باغهاي معلق چرا ساخته شده اند؟ در پاسخ اين سؤال مي توان گفت که موثق ترين سند حاکي از آن است که شاه نبوچاد نزار دوم که داراي شهرت مذهبي مي باشد اين بناي عجيب را براي خوشحال کردن همسرش در 6 قرن قبل از ميلاد ساخت چرا که همسرش از ديدن چشم انداز صحرا مانند بابيلون دچار دلتنگي براي محل زندگي اش شده بود. جايي که داراي کوهها و جنگلهاي سرسبزي بود به همين خاطر به دستور شاه تپه مصنوعي سبز و خرمي ساخته شد که داراي درختان و گلها و گياهان زيبايي بود . بعضي ها مي گويند که يک ملکه آشوري قدرتمند باغهاي معلق را براي تفريح و سرگرمي خودش ساخته است و افراد ديگري عقيده دارند که اين باغها به دستور يک شاه آشوري ساخته شده است. 7- اهرام مصر (هرم خوفو)هرم خوفو بزرگترين هرم در بين اهرام مصر است ، اين بنا که قديمي ترين و بزرگترين بنا در بين عجايب هفتگانه مي باشد تنها بنايي است که در حال حاضر وجود دارد . هرم خوفو در 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است . اين هرم بلند ترين بناي ساخته شده دست بشر از 4400 سال پيش تا سال 1889 بود، زمانيکه برج ايفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد . محدوده هرم خوفو به اندازه 6 قطعه زمين شهري عظيم مي باشد . بيشتر سنگ هاي بکاررفته در اين بنا به بزرگي سنگهاي عظيمي هستند که بوسيله کاميون حمل مشوند . سطح خارجي زمختي که ما امروزه از اين هرم مي بينيم مقبره فرعوني بنام خوفو بوده که در آن زمان پوشيده شده از سنگهاي آهک صيقلي و زيبايي بوده است. فرمانروايان بعدي اين سنگهاي با ارزش را متعاقبا براي ساختن بناي خودشان مي دزديدند . اين عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5 درصد کم شود و به ارتفاع فعلي اش که 138 متر است برسد . هرم خوفو داراي سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اول محل دفن شاه، اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که براي رد گم کردن دزدان هرم بوده است.   برگرفته از p30download.comمطالب مرتبط: عجايب هفتگانه جديد
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:49  توسط سجاد  | 

حک.مت بزرگ


مختصات: ‏۲۵٫۲۶″ ۵۳′ ۵۲°شرقی ‏۵٫۸۱″ ۵۶′ ۲۹°شمالی (نقشه)تخت جمشید (پارسه)میراث جهانی یونسکواطلاعات اثرکشور ایراننوعفرهنگیمعیار ثبتi, iii, viشمارهٔ ثبت۱۱۴منطقهآسیا-خاورمیانهتاریخچهتاریخچهٔ ثبت۱۹۷۹ (طی نشست سوم)* نام اظهارشده در فهرست میراث جهانی یونسکو† منطقهٔ بر پایهٔ دسته‌بندی یونسکوتخت جمشید، پارسه، پرسپولیس، پرسه پلیس، هزارستون و یا چهل منار که در شهرستان مرودشت در شمال استان فارس(شمال شرقی شیراز) جای دارد، [۱] نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که طی سالیان پیوسته، پایتخت باشکوه و تشریفاتی پادشاهی ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده‌است. در این شهر باستانی، به نام تخت جمشید وجود دارد که در دوران زمامداری داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اول بنا شده‌است و به مدت حدود ۵۰ سال، مرکزی برای برگزاری مراسم آیینی و جشن‌ها به ویژه نوروز بوده‌است. در نخستین روز سال نو گروه‌های زیادی از کشورهای گوناگون به نمایندگی از ساتراپی‌ها یا استانداری‌ها با پیشکش‌هایی متنوع در تخت جمشید جمع می‌شدند و هدایای خود را به شاه پیشکش می‌کردند.[۲] بنیانگذار تخت جمشید داریوش بزرگ بود، البته پس از او پسرش خشایارشا و نوه‌اش اردشیر یکم با گسترش این مجموعه به بزرگی آن افزودند. بسیاری از آگاهی‌های موجود که در مورد پیشینه هخامنشیان و فرهنگ آنها در دسترس است به خاطر سنگ‌ نبشته‌‌هایی است که در این کاخ‌‌ها و بر روی دیواره‌ها و لوحه‌ها آن حکاکی شده‌است.[۳] باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید [۴] و احتمالاً بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در شهرستان مرودشت در استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تأیید می‌کنند.این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.[۵]محتویات  [نهفتن] ۱ واژه پارسه، تخت جمشید و پرسپولیس۲ سازه و موقعیت مکانی تخت جمشید۳ سنگ بنای نخستین۴ پژوهش‌های باستان‌شناسی۵ معماری۵.۱ معماران و هنرمندان۵.۲ معماری حرفه‌ای۵.۳ آرایش نقوش۵.۴ سنجش درازا و شمارگان۵.۵ پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ ملل۵.۶ پلکان‌های کاخ آپادانا۶ کاخ‌ها و ساختمان‌ها۶.۱ کاخ آپادانا۶.۲ کاخ تچر۶.۳ کاخ هدیش۶.۴ کاخ ملکه۶.۵ کاخ ه۶.۶ کاخ سه‌در۶.۷ کاخ صدستون۶.۸ کاخ شورا۶.۹ آرامگاه‌های شاهنشاهان۶.۱۰ ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی۷ سنگ‌نبشته‌ها۷.۱ سنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگ۷.۲ سنگ‌نبشته‌های خشایارشا۷.۳ سنگ‌نبشته‌ اردشیر یکم در تخت جمشید۸ کتیبه‌ها۸.۱ کتیبه‌های غیرهخامنشی۸.۲ کتیبه‌های گلی۹ نظام پرداخت حقوق به کارگران تخت جمشید۱۰ جایگاه کنونی این سازه۱۱ جشن‌های ۲۵۰۰ ساله۱۲ جشن هنر شیراز۱۳ موزه تخت جمشید۱۴ تخت جمشید پس از اسلام۱۵ تأثیر تخت جمشید بر معماری پس از خود۱۶ سرانجام تخت جمشید۱۷ فیلم تخت‌جمشید۱۸ تخت جمشید و نمادهای امروزی۱۹ جستارهای وابسته۲۰ پانویس‌ها۲۱ منابع۲۲ پیوند به بیرونواژه پارسه، تخت جمشید و پرسپولیسنگاره قدیمی از تخت جمشیدنام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه»[۶] به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر») خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند. درشاهنامه فردوسی آمده‌است:«جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش می‌کشیدند. »صدها سال پس از حمله اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی خرابه‌های پارسه عبور می‌کردند، تصاویر حکاکی شدهٔ تخت شاهی را می‌دیدند که روی دست مردم بلند شده‌است و از آنجا که نمی‌توانستند خط میخی کتیبه‌های حک شده روی سنگ‌ها را بخوانند، می‌پنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسیدر شاهنامه خود از آن یاد کرده‌است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستان‌شناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، متوجه شدند که نام اصلی آن پارسه بوده‌است.[۳]در دوره اسلامی این مکان را محترم شمرده و آن را هزار ستون و چهل منار می‌نامیدند و با شخصیت‌هایی چون سلیمان نبی و جمشید ربطش می‌دادند.[۷] نام مشهور غربی این محل یعنی پِرسِه پلیس ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پِرسِه پلیس و یا به صورت شاعرانه آن پِرسِپ تولیس (Perseptolis) لقبی است برای آتنه الهه خرد، صنعت و جنگ که ویران‌کنندهٔ شهرها معنی می‌دهد. [۸][۹]این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پیش از زادروز، به حالت تجنیس و بازی با لغات، در مورد شهر پارسیان به کار برده‌است.[۱۰]سازه و موقعیت مکانی تخت جمشیدپلکان ورودیتخت جمشیدپلکان شمالیپلکانشرقیآرامگاهاردشیر سومباروهادروازهکشورهاخیابان سپاهیاندروازه ناتمامآپاداناکاخ صدستونکاخ سه‌درکاخ تچرکاخ هدیشخزانهشاهیکاخ ملکه و موزهپادگان۳۲ ستونکاخ جکاخ هکاخ دتخت جمشید در مرکز استان فارس، ۱۰ کیلومتری شمال مرودشت و در ۵۷ کیلومتری شیراز قرار دارد. ارتفاع از سطح دریا تخت جمشید ۱۷۷۰ متر می‌باشد. طرف شرقی این مجموعه کاخ‌ها بر روی کوه رحمت و سه طرف دیگر در درون جلگه مرودشت پیش رفته‌است.[۱۱] تخت جمشید بر روی صفّه یا سکوی سنگی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، واقع شده‌است. ابعاد تخت جمشید ۴۵۵ متر (جبهه غربی)، ۳۰۰ متر (جبهه شمالی)، ۴۳۰ متر (جبهه شرقی)، ۳۹۰ متر (جبهه جنوبی) می‌باشد. همچنین طول تخت جمشید برابر با طول آکروپولیس در آتن است، اما عرض آن چهار تا پنج برابر آکروپولیس است.[۱۲][۱۳]کتیبه بزرگ داریوش بزرگ بر دیوار جبهه جنوبی تخت جمشید، آشکارا گواهی می‌دهد که در این مکان هیچ بنایی از قبل وجود نداشته‌است.[۱۴] وسعت کامل کاخ‌های تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است[۱۱][۱۵]سنگ بنای نخستینپلان و جزئیات ستون‌های تخت جمشیدقدیمی‌ترین بخش تخت جمشید بر پایهٔ یافته‌هایباستان‌شناسی مربوط به سال ۵۱۸ پیش از میلاد[۱۱]است.[۱۶] آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت یا میترا یا مهر و در زمان داریوش بزرگآغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت. بر اساس خشت‌نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمهٔ کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت این مجموعهٔ بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.[۳]یکی از هنرهای معماری در تخت جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون‌ها به فاصلهٔ بین دو ستوننسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است.[۳]پژوهش‌های باستان‌شناسیاولین کاوش‌های علمی در تخت جمشید توسط ارنست امیل هرتزفلد آلمانی در ۱۹۳۱ صورت گرفت. وی توسط مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو فرستاده شده بود. یافته‌های وی هنوز در این مؤسسه نگه‌داری می‌شوند. هرتزفلد معتقد بود دلیل ساخت تخت جمشید نیاز به جوی شاهانه و باشکوه٬ [۱۷]، نمادی برای امپراتوری پارس و مکانی برای جشن گرفتن وقایع خاص به خصوص نوروز بوده‌است.به دلایل تاریخی تخت جمشید در جایی که امپراتوری پارس پایه گذاشته شده بود ساخته شده‌است. هر چند در آن زمان مرکز امپراتوری نبوده‌است.[۳]معماری تخت جمشید به دلیل استفاده از ستون‌های چوبی مورد توجه قرار گرفته‌است.معماران تخت جمشید فقط زمانی از سنگ استفاده کرده‌اند که بزرگترین سرو‌های لبنان یا ساج‌هایهند اندازه‌های لازم برای تحمل سقف را نداشته‌اند.[۱۸] در حالی که ته ستون‌ها و سر ستون‌ها از سنگ بوده‌اند.[۳]معماریمعماران و هنرمندانمعماران، هنرمندان و متخصصان در ساخت تخت جمشید از ملل مختلف زیر نفوذ شاهان هخامنشیان مانند آشوریان، مصریان، اوراتوئیان، بابلیان، لودیان، ایونیان، هندوان، سکائیان و غیره تشکیل می‌شدند.[۱۹]معماری حرفه‌ایدر گذر زمان تعدادی از ستون‌های دروازه کاخ صد ستون در تخت جمشید حوادثی مثل زلزله را پشت سر گذاشته و سر پا مانده‌اند. آن‌ها در نگاه اول یکپارچه به نظر می‌رسند اما در حقیقت تکه تکه هستند و روی هم سوار شده‌اند. راز پایداری آن‌ها مقابل زمین لرزه در محل اتصال این تکه‌هاست، جایی که دو تکه ستون به وسیله سرب مذاب به هم متصل شده‌اند. این سرب علاوه بر محکم کردن اتصال دو تکه ستون، نقش مهمی برای مقاومت سازه در مقابل زمین لرزه داشته‌است. سرب فلز چکش خوار و نرمی است که هنگام بروز زمین لرزه از خودش واکنش نشان داده و خرد نمی‌شود، این همان نقشی است که در ساختمان‌های امروزی و مدرن بر عهده فنر لای ستون‌ها گذاشته می‌شود.[۲۰]آرایش نقوشمعماران و هنرمندانی که در ساخت تخت جمشید نقش داشتند، نقش‌ها را از سه طریق می‌آراستند. یکی چسباندن فلزهای گران‌بها به صورت رویهٔ تاج، گوشوار، طوق، یاره و نظایر آن به اصل نقش و توسط سوراخ‌هایی که در دو طرف شی مورد نظر برای گوهرنشانی می‌کندند. دوم نگاریدن و نقر کردن تزئینات اصلی لباس، تاج و کلاه با سوزن، به نحوی بسیار ظریف که نمونهٔ آن بر درگاه‌های کاخ داریوش (تچر) و حرمسرا وجود دارد. سوم رنگ‌آمیزی، که نمونه‌هایی از آن در کاخ سه دری و صد ستون موجود است.[۲۱]سنجش درازا و شمارگاننوشتار اصلی: سنجش درازا و شمارگان در معماری تخت جمشیدعکسی از ارنست امیل هرتزفلد در تخت جمشیدپژوهش‌های کرفتر، نیلندر، ا. هسه، خانم و آقای تیلیا و مایکل رف، مقیاس‌های طولی در تخت جمشید را روشن کرده‌است. کوچکترین واحد اندازه‌گیری یک انگشت بوده‌است که با مقیاس امروزی ۲۲ میلی‌متر می‌شود. واحدهای دیگر عبارت بودند از:کف یا قبضه برابر ۴ انگشت یا ۸۷ میلی‌مترگام تخت جمشیدی برابر ۱۶ انگشت یا ۳۴۷ تا ۳۴۸ میلی‌مترارش (گز) برابر ۲۴ انگشت یا ۵۲۱ تا ۵۲۲ میلی‌متربهترین مورد برای بررسی از مقیاس گام تخت جمشیدی، پلکان شرقی آپادانا است که در یک نظر رابطه منطقی طول و عرض قسمت‌های آن بدین صورت مشخص می‌شود:جبههٔ پلکان را به طور کلی به قسمت شمالی (سان سربازان و بزرگان)، مرکزی (مهتابی جلو) و جنوبی (سان هدیه‌آوران) می‌توان تقسیم کرد. هر یک از آنها ۷۸ گام طول و ۹ گام بلندی دارد. قسمت میانی مهتابی جلو، ۹ گام بلندی و دو برابر آن طول دارد و دو شیب پلکان‌های متقارن آن هر یک قاعده‌ای به طول ۳۰ گام دارند. از لبهٔ مهتابی جلویی تا آغاز شیب هر یک از پلکان‌های متقارن مهتابی عقبی، درست ۷۸ گام می‌شود و در همه این اعداد ضریبی از عدد ۳ را که در ایران باستان مقدس بوده‌است، می‌یابیم.اعداد ۳، ۷ و ۹ اعدادی مقدس دانسته می‌شده‌اند و بررسی این نگاره موارد زیر را در تخت جمشید ثابت کرده‌است:آپادانا در مجموع ۷۲ ستون دارد که برابر ۷۲ فصل یسنای اوستا ۷۲ رشته کشتی (کستی) است که ایرانیان باستان به کمر می‌بسته‌اند. بر نقوش بارعام کاخ صد ستون و نقش‌نمای آرامگاه‌ها، پادشاه و شش تن از یارانش را نشان داده‌اند که درست مانند قرار گرفتن اهورامزدا در میان شش فرشته بزرگ در باور ایرانیان باستان است و تأییدکننده زرتشتی بودن هخامنشی‌ها است.پلکان بزرگ شمال‌غربی ۱۱۱ پله (یعنی سه بار عدد یک) دارد که حاصل ضرب ۳۷ در عدد ۳ است و شمار منزل‌های راه‌شاهی از شوش تا سارد هم درست ۱۱۱ بوده‌است.[۲۲]پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ مللنوشتار اصلی: کاخ دروازه کشورهاورود سکو، دو پلکان است که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارند که همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند یکند و در سینهٔ خود جای دهد. این پلکان‌ها از هر طرف ۱۱۱ پله‌ٔ پهن و کوتاه(به ارتفاع ۱۰ سانتیمتر) دارند. بر خلاف عقیدهٔ بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای پلکان‌ها، بنای ورودی تخت جمشید، دروازه بزرگ یا دروازهٔ خشایارشا یا دروازه ملل، قرار گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده‌است. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»[۲۳]دو دروازه خروجی یکی رو به جنوب و دیگری رو به شرق قرار دارند و دروازه جنوبی رو به کاخ آپادانا، یا کاخ بزرگ بار، دارد.کاخ دروازه کشورها پلکان ورودی تخت جمشید نمای ورودی تخت جمشیدپلکان‌های کاخ آپاداناجزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد.کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است. [۲۴] در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود. [۲۴]بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شده‌اند:۱- مادی‌ها ۲- ایلامی‌ها ۳- پارت‌ها ۴- سغدی‌ها ۵- مصری‌ها ۶- باختری‌ها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه[۲۴]کاخ‌ها و ساختمان‌هابازمانده‌های کاخ آپاداناکاخ تچرنمای جنوبی کاخ تچرکاخ صد ستونکاخ آپادانانوشتار اصلی: کاخ آپادانای تخت‌جمشیدکاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است. این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل است.[۲۴]کاخ تچرنوشتار اصلی: کاخ تچرتچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی است. این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی کتیبه‌ای آمده: «من داریوش این تچر را ساختم.» این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایارشا و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است.[۲۴]کاخ هدیشنوشتار اصلی: کاخ هدیشاین کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال می‌رود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به خاطر ویرانی شدید اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند است و چون خشایارشا نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش می‌گذارد این کاخ در جنوبی‌ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمت‌های زیادی از کف از خود کوه‌است.[۲۴]کاخ ملکهاین کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پروفسور ارنست امیل هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته‌است.[۲۴]کاخ هنوشتار اصلی: کاخ هکاخ ه یا کاخ اچ یکی از کاخ‌های تخت جمشید است که در جنوب‌غربی تخت‌گاه و در غرب کاخ هدیش قرار گرفته‌است. پلکان منقوشی که از دو جانب به این کاخ راهبر است، اکنون حالتی نیمه ویران دارد. پلکان اصلی به گواهی قطعه مکتوبی که از آن به جای مانده، به بنایی تعلق دارد کهخشایارشا آغاز و اردشیر یکم آن را تمام کرده‌است.[۲۴]کاخ سه‌درنوشتار اصلی: کاخ سه‌درکاخ سه‌در، تالار شورا، دروازه شاهان، سه‌دروازه، سه دری یا کاخ مرکزی، در مرکز کوشک شاهی تخت‌جمشید قرار دارد. این کاخ توسط سه درگاه و چند راهرو به کاخ‌های دیگر راه می‌یابد و از این جهت آن را کاخ مرکزی و یا سه دری نیز می‌خوانند. چون بر پلکان‌های این کاخ، نجیب‌زادگان پارسی را نقش کرده‌اند که به حالتی دوستانه و غیر رسمی، برای ملاقات فرمانروا می‌روند و نیز به سبب نوع کاربری و موقعیت کاخ، گاهی آن را تالار شورا نیز نامیده‌اند. پیشتر بنای این کاخ را به داریوش بزرگ نسبت می‌دادند، اما دلایلی در درست است که ساخت کامل آن به وسیله اردشیر یکم صورت گرفته بوده‌است.کاخ صدستونوسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ فوت مربع (حدود ۴۳۰۰ متر مربع) است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده‌است. [۲۴]کاخ شورابه این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی می‌گویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده، از یکی از دروازه‌ها شاه وارد می‌شده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دو سرستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.[۲۴]آرامگاه‌های شاهنشاهانآرامگاه اردشیر سوم در ضلع شرقی تخت جمشیددرون آرامگاه اردشیر سومدر فاصله ۶ و نیم کیلومتری از تخت جمشید نقش رستم قرار دارد. در نقش رستم آرامگاهای شاهنشاهانی مانند داریوش بزرگ ٫ خشایارشا ٫ اردشیر یکم وداریوش دوم واقع است. آرامگاه پنجمی هم هست که نیمه کاره باقی مانده و احتمالاً متعلق به داریوش سوم است.[۲۴]ساختمان خزانهٔ شاهنشاهیاین مجموعه مشتمل بر یک تالار ۹۹ ستونی، یک تالار صد ستونی، تعدادی سالن، اتاق و دو حیاط خلوت است. مجموعه ساختمان‌های خزانه توسط حصاری ضخیم و خیابانی پهن از مابقی قسمت‌ها جدا می‌شده‌است. بر اساس روایت مورخین یونان باستان پس از سقوط تخت جمشید اسکندر طلا، نقره و اشیای قیمتی خزانه تخت جمشید را که بزرگترین خزانه هخامنشیان بوده‌است با سه هزار شتر و تعداد زیادی اسب و قاطر به محل دیگری انتقال داده‌است. خزانه به فرمان داریوش بزرگ بنا شد و خشایارشا در آن اصلاحاتی به عمل آورده‌است. اکثر ظروف، مجسمه‌ها و به خصوص هشت لوح سنگی معروف خشایارشا از این محل به دست آمده‌است. در حفاری‌های علمی گذشته در این محل نیز تعداد زیادی الواح گلی به خط میخی وزبان عیلامی مربوط به دستمزد کارگران به دست آمده‌است.[۲۴] مجلس بار عام شاهی که در همین محل کشف شده، خشایارشا (نه داریوش بزرگ که پیشتر می‌پنداشتند) را نشان می‌دهد که با لباس تمام رسمی بر تخت نشسته‌است. عصای شاهی را در دست راست و گل نیلوفر آبی (لوتوس) را که نشانهٔ شاهان هخامنشی است به دست چپ گرفته‌است. پشت سر شاه ولیعهد با گل نیلوفر آبی در دست چپ ایستاده و دست راست خود را باحالت احترام بالا نگاه داشته‌است. سپس یکی از خواجگان دربار و بعد از او اسلحه‌دار شاه ایستاده‌اند. در مقابل شاه دو عودسوز قرار دارند و رییس تشریفات به حالت احترام گزارش می‌دهد. مراسم زیر یک شادروان (چادر سلطنتی) انجام می‌گرفته که در اطراف آن چهار نگهبان حضور دارند. بر اساس تحقیقات به عمل آمده جایگاه اصلی این نقش، بخش مرکزی پلکان آپادانا بوده‌است.[۲۴]پلکان ورودی کاخ آپادانا نمایی از سنگ‌نگاره فروهر در کاخ تچر نمایی از کاخ هدیش نمایی از یک دیواره در کاخ صد ستون مجلس بار عام شاهیخشایارشا واقع در ساختمان خزانهٔ شاهنشاهیسنگ‌نبشته‌هانوشتار اصلی: سنگ‌نبشته‌های هخامنشیانسنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگنوشتارهای اصلی: کتیبه‌های پی‌بنای کاخ آپادانا تخت جمشید، سنگ‌نبشته پی‌بنای دیوار جنوبی تخت جمشید، سنگ‌نبشته یکم پارسی باستان پی‌بنای دیوار جنوبی تخت جمشید،سنگ‌نبشته دوم پارسی باستان پی‌بنای دیوار جنوبی تخت جمشید، سنگ‌نبشته بابلی پی‌بنای دیوار جنوبی تخت جمشید، سنگ‌نبشته ایلامی پی‌بنای دیوار جنوبی تخت جمشید،سنگ‌نبشته پنجره کاخ تچر، و سنگ‌نبشته درگاه کاخ تچرکتیبه پی بنای تخت جمشید توسط داریوش بزرگ در دیواره جنوبی تخت جمشیدشش رَج به سه زبان چندین بار روی چهارچوب‌های اندرونی کاخ داریوش، بالای نگاره‌های داریوش و همراهانش آمده‌است. «داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی، کسی که این کاخ را ساخت»یک رَج به سه زبان روی پوشاک داریوش؛ هم اکنون در بخش نشان‌های نسک‌خانهٔ میهنی پاریس نهاده‌است. «داریوش شاه بزرگ، پسر ویشتاسب هخامنشی»رَج به سه زبان، هجده بار روی رخبام پنجرهٔ همان اندرونی کاخ داریوش بسامد شده‌است. «رخبام پنجره سنگی ساخته شده در کاخ داریش شاه»بیست و چهار رَج تنها به زبان پارسی باستان، روی دیوار جنوبی کاخ داریوش. ۰۱ اهورامزدای بزرگ، بزرگ‌ترین ِ بغان، او داریوش شاه را آفرید، او شهریاری را به او ارزانی داشت؛ بخواست اهورامزدا داریوش شاه است. ۰۲ داریوش شاه گوید: این کشور پارس که اهورامزدا به من ارزانی داشت، زیبا، دارنده اسبان خوب، دارندهٔ مردان خوب، به خواست اهورامزدا و نیز من داریوش شاه، از دیگری نمی‌ترسد. ۰۳ داریوش شاه گوید: اهورامزدا مرا یاری کند، با بغان خاندان شاهی و این کشور را اهورامزدا از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ بپاید! به این کشور نه دشمن، نه خشک‌سالی، نه دروغ بیاید؛ این را من چون بخشایشی از اهورامزدا با بغان خاندان شاهی درخواست می‌کنم. باشد که این نیکی را اهورامزدا با بغان خاندان شاهی به من بدهد.[۲۴]به زبانهای ایلامی و اکدی هر کدام بیست و چهار رَج. نوشتهٔ پارسی باستان ندارد. ۰۱ من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای بسیار، پسر ویشتاسپ هخامنشی هستم. ۰۲ داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این‌ها هستند کشورهایی که من افزون بر مردم پارسی، از آنِ خود کردم، که از من ترسیدند و به من باژ دادند: ایلام، ماد، بابل، ارابایه، آشور، مسر، ارمنیه، کبدوکیه، سارد، ایونی‌هایی خشکی و (آن‌ها) که کنار دریا هستند، و کشورهایی که آن سوی دریا هستند، اسَگرتیا، پارت، زرنگ، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، ثتگوش، رخج، سند، گندار، سَکَ، مَکَ. ۰۳ داریوش شاه گوید: اگر اینگونه بیندیشی «از دیگری نترسم» این مردم پارس را بپای؛ اگر مردم پارس پاییده شوند، از این پس شادی پیوسته به دست اهورا بر این خاندان فرو خواهد رسید.[۲۴]سه زبانه، پارسی باستان ده رَج، ایلامی هفت رَج و اکدی هشت رَج، روی دو لوح طلایی و دو لوح سیمین که هم اکنون در تهران نگه‌داری می‌شوند. ۰۱ داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی. ۰۲ داریوش شاه گوید: این است شهریاری که من دارم، از سکاهای آن سوی سغد، از آن جا تا کوش (اتیوپی)، از هند، از آن جا تا سارد، که آن را اهورامزدا،؛ بزرگ‌ترین ِ بغان بر من ارزانی داشت. اهورامزدا مرا و خاندان مرا بپاید.[۲۴]سه زبانه هر زبان یک رَج، روی دست‌گیرهٔ دری از سنگ لاجورد ساختگی. «دست‌گیرهٔ در از سنگ گران‌بهایی ساخته شده در کاخ داریوش شاه»[۲۵]سنگ‌نبشته‌های خشایارشانوشتارهای اصلی: سنگ‌نبشته پارسی باستان پلکان کاخ آپادانای تخت جمشید، سنگ‌نبشته ایلامی و بابلی پلکان کاخ آپادانای تخت جمشید، سنگ‌نبشته کاخ دروازه کشورها، و سنگ‌نبشته ایوان کاخ تچرسنگ‌نگاره ایاز خشایارشا در موزه ملی ایرانسنگ‌نگاره‌ای از خشایارشا در تخت جمشیدکتیبه اردشیر یکم در تخت جمشیدخدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یک شاه از بسیاری٬یک فرمان‌دار از بسیاری.من خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های دارندهٔ همه گونه مردم، شاه در این زمین ِ بزرگِ دور و دراز. پسر داریوش شاه هخامنشی.شاه خشایارشا گوید: به خواست اهورامزدا این دالانِ همه کشورها را من ساختم. بسیار (ساختمان) خوب دیگر در این (شهر) پارس ساخته شد، که من ساختم و پدر من ساخت. هر بنایی که زیبا دیده می‌شود ٬آن همه را بخواست اهورامزدا ساختیم.شاه خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه را که به دست من ساخته شده و آن چه را که به دست پدر من ساخته شده، آن را اهورامزدا بپاید.[۲۴]شاه خشایارشا گوید: داریوش را پسران دیگری بودند، ولی چنان که اهورامزدا را کام بود، داریوش، پدر من، پس از خود، مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت، به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم، بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود، من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.[۲۴]شاه خشایارشا گوید: پدر من داریوش بود؛ پدر داریوش ویشتاسب نامی بود. پدر ویشتاسب ارشام نامی بود. هم ویشتاسب و هم ارشام هر دو در آن هنگام زنده بودند، اهورامزدا را چنین کام بود، داریوش، پدر من، او را در این زمین شاه کرد. زمانی که داریوش شاه شد، او بسیار ساختمان‌های والا ساخت.[۲۵]سنگ‌نبشته‌ اردشیر یکم در تخت جمشیدنوشتار اصلی: سنگ‌نبشته‌ دیوار کاخ هسنگ‌نبشته‌های اردشیر یکم در کاخ ه ، H یا کاخ اردشیر یکم بر روی یک دیواره واقع است.[۲۴]کتیبه‌هاکتیبه‌های غیرهخامنشییکی از نقاط قابل توجه که در مجموعه کاخ‌های تخت جمشید وجود دارد، موجودیت کتیبه‌هایی است که مربوط به دوران شاهنشاهی هخامنشیان نمی‌شود. عضدالدوله دیلمی در آنجا دوکتیبه به خط کوفی به یادگار گذاشته و کتیبه‌های دیگری هم به عربی و فارسی از سده‌های بعد و اشخاص تاریخی دیگر در آنجا باقی مانده که آخرین آنها مربوط به اواخر دوره قاجاراست.[۲۶]سنگ‌نگاره دورهساسانیان(اسب سوار) سنگ‌نوشته دوره ساسانیان به خط پهلویکتیبه‌های گلیدر حفاری‌های انجام شده در محل تخت جمشید تعداد بسیار کتیبه‌های گلی که در انبارهای زیر تخت جمشید انباشته شده که بر اثر سوختن تخت جمشید پخته شدند یافت شد و همگی به آمریکا ارسال شد که متأسفانه در بین راه تعداد بسیاری از آنها از بین رفتند و مقدار مانده نیز به علت جنگ جهانی دوم در انبارهای دانشگاه آمریکا ماند و ترجمه نشد. سر انجام ترجمه صورت گرفت که مشخص شد حاوی دفاتر حسابداری امپراتوری هخامنشی است و فراتر از آن مشخص شد ایرانیان در آن زمان چگونه می‌زیسته‌اند به عنوان مثال مشخص شد کلیه کارگران و مهندسان در ساخت تخت جمشید حقوق در یافت داشته (شراب - گندم و...) و زنان دارای حقوق کامل بوده و حتی مرخصی بارداری داشته و کسانی هم حقوق دریافت می‌داشته‌اند تا از کودکان مراقبت کنند متأسفانه در تاریخ ۱۳۸۷ هـ. ش. مشکلات زیادی بر سر این کتیبه‌ها رخ داد به این شکل که تعدادی یهودی با ادعای دست داشتن حکومت جمهوری اسلامی در بمب گذاری‌ها علیه یهودیان تقاضای غرامت کرده و به عنوان مال ایران این کتیبه‌ها را معرفی کردند و تقاضای دریافت این کتیبه‌ها را به عنوان غرامت نمودند.[۲۴]نظام پرداخت حقوق به کارگران تخت جمشیدیکی از هزاران اسناد پرداخت حقوق به کارگران ساختمانی تخت جمشیددر اواخر سال ۱۳۱۲ خ. براثر خاکبرداری در گوشهٔ شمال غربی صفه تخت جمشید، حدود چهل هزار لوحه گلی به شکل مهرهای نماز بدست آمد. بر روی این الواح واژگانی به خط میخی عیلامی نوشته شده بود. پس از خواندن آشکار شد که این الواح عیلامی اسناد ساخت قصرهای تخت جمشید است. در میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است. از کشف این الواح، نظریاتی که اظهار می‌داشتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با به بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل شد. زیرا این اسناد عیلامی ثابت می‌کند که به تمام کارگران این قصرها، از جمله کارگران ساختمانی و نجار و سنگ‌تراش و معمار و مهندس مزد می‌دادند و هر کدام از این الواح سند هزینه یک یا چند نفر کارگر است.کارگرانی که در بنای تخت جمشید نقش داشتند، از ملت‌های مختلف چون ایرانی، مصری، بابلی، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می‌شدند که همهٔ آنان رعیت دولت شاهنشاهی هخامنشی ایران به‌شمار می‌رفتند. بر اساس خشت‌نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.[۲۷]جایگاه کنونی این سازهپشت اسکناس ۵۰ ریالی، نمایی از نقش‌های تخت جمشیددر دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن‌پرستی در میان ایرانیان و ارج‌گذاری به گذشتگان این سرزمین، تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشن‌های دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران را در این سازهٔ کهن انجام داد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بی‌مهری قرار دادند. از جمله آیت‌الله خلخالی اولین حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب برای تخریب آن عازم شد، اما با مقاومت مردم و پرسنل تخت جمشید ناکام ماند.[۲۸] ولی امروزه می‌توان تخت جمشید را نام‌آورترین و دوست‌داشتنی‌ترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.سد سیوند در ۹۵ کیلومتری شمال شیراز، ۵۰ کیلومتری شهر باستانی تخت جمشید و حدود ۱۰ کیلومتری پاسارگاد بر روی رودخانهٔ سیوندساخته شده‌است. رودخانهٔ پلوار بین این دو محوطهٔ باستانی ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو (تخت جمشید و پاسارگاد)در کنار آرامگاه کورش و در دل تنگه بلاغی جریان داد. با آب‌گیری این سد مخالفت‌های بسیاری صورت گرفته‌است. معترضان به آب‌گیری سد سیوند معتقدند آب‌گیری این سد پیامدهای ناگواری را برای میراث فرهنگی و طبیعی منطقهٔ دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی به همراه خواهد داشت. متأسفانه سر انجام این سد در فروردین ۱۳۸۶ هـ. ش. آب‌گیری شد. شایان ذکر است که عمر مفید سد ۳۰ سال تخمین زده شده است اما کارشناسان تأثیر تخریبی این سد را بسیار زیاد دانسته و اعلام می‌داشتند یک پروژه سی ساله عمر مفید باعث تخریبی در آثار ملی و ضربه به آنها خواهد شد.جشن‌های ۲۵۰۰ سالهنوشتار اصلی: جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایرانجشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران در شهر شیراز و در کنار تخت جمشید با حضور سران کشورهای گوناگون جهان برگزار می‌شد. از میهمانان در ۵۰ چادر وافر و اشرافی پذیرایی می‌شد. آغاز مراسم در پاسارگاد و در جوار آرامگاه کوروش بود که طی آن شاه نطق معروف خود را بیان داشت و سپس سران و پادشاهان ۶۹ کشور جهان، به کوروش بزرگ ادای احترام کردند.[۲۹]نمای هوایی شهرک اردویی و چادر مهمانان در نزدیک تخت جمشید به منظور برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران ، ۱۳۵۰ خجشن هنر شیرازنوشتار اصلی: جشن هنر شیرازجشن هنر در شیراز تخت جمشید به درازای ده سال از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ برگزار شد. این سازمان برای گسترش هنر و بزرگداشت هنرهای اصیل ملی و به منظور بالا بردن سطح هنر در ایران و بزرگداشت هنر هنرمندان ایران و شناساندن هنر و هنرمندان خارجی در ایران بنیان شد.[۳۰] بود.تخت جمشید، گروه نوازندگان در جشن هنر شیراز ، ۱۳۵۱ خموزه تخت جمشیدنمای درونی موزه و نگارخانه تخت جمشید در داخل مجموعه کاخ‌های تخت جمشیدبنای موزه تخت جمشید کهن‌ترین بنای ایران است که مرمت شد و به موزه اختصاص یافته‌است. این ساختمان یکی از مجموعه کاخ‌های تخت جمشید است. بخش‌هایی از این بنا که در حال حاضر به عنوان موزه مورد استفاده‌است، شامل یک ایوان، دو نگارخانه و یک تالار است. در ایوان موزه که در سمت شمال ساختمان قرار دارد و ورودی موزه در آن واقع شده‌است، دو جرز (دیوار اطاق و ایوان، پایهٔ ساختمان که از سنگ و آجر سازند) سنگی عظیم یک پارچه به ارتفاع تقریبی ۸ متر و عرض ۲۰٫۱ متر به وزن حدود ۸۰ تن در جلو و طرفین قرار دارد. هر یک از این دو جرز سترگ‌ترین سنگ یک پارچه‌ای است که در تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته‌است. سقف ایوان را هشت ستون چوبی با سر ستون‌های گاو دو سرنگه می‌دارد. موزه تخت جمشید در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۱ خ و مصادف با ۱۸ ماه مه ۲۰۰۲ (میلادی)، روز جهانی موزه افتتاح شد.[۳]تخت جمشید پس از اسلامتخت جمشید در دورهٔ اسلامی نیز به عنوان کاخی تاریخی و آیینی اهمیت داشت و شگفتی حاصل از بزرگی بنا، سبب شد که تا مدت‌های طولانی آن را به جمشید یا سلیمان نبی که هر دو را یکی می‌پنداشتند، [۳۱] منسوب نمایند. مردم در زمان مسعودی (قرن چهارم هجری قمری) آن را مسجد سلیمان بن داوود می‌نامیدند، ولی مسعودی فکر می‌کرد که آنجا بنایی کهن بوده که بعدها همای، دختر بهمن پسر اسفندیار، آن را آتشکده کرده‌است. [۳۲] دیلمیان تخت جمشید را ساخته اجداد خود می‌دانستند و عضدالدوله دیلمی در کاخی که به اسم فرزندش ابونصر در شیراز ساخت، تعدادی از در و درگاه‌های کاخ تچر (کاخ داریوش بزرگ) را به آنجا منتقل کرد و در آنجا نصب کرد. [۳۳] محمد بن محمود طوسی در قرن ششم هجری قمری از اصطخر به عنوان دارالملک سلیمان یاد کرده و از مسجدسلیمان و نقوش و حجاری‌های آن سخن به میان آورده [۳۴] و مانند اصطخری [۳۵] احداث این بنای سترگ را به دیوها و پریان نسبت داده‌است [۳۶]. در همان زمان، ابن بلخی این مکان را کاخ جمشید دانسته و ضمن توصیف آن، برخی ویژگی‌های طبی موجود در مصالح به کار رفته در آن را که در بین مردم آن دوره شناخته شده بوده، برشمرده‌است [۳۷]. در قرن هشتم هجری قمری نیز آن چه حمداللّه مستوفی [۳۸] در باره تخت جمشید از نویسندگان پیش از خود نقل کرده، گویای استمرار عقاید پیشین در این باره‌ است.تأثیر تخت جمشید بر معماری پس از خودسنگ‌نگاره شاپور دوم در بیشاپورکه همانند نقش‌های پیشکش‌آوران تخت جمشید الگوبرداری شده‌است.تخت جمشید نه فقط یکی از پایتخت‌های دوره هخامنشیان و مرکزی تشریفاتی، اداری و اقتصادی به شمار می‌رفته، بلکه الگویی برای هنر ملت‌های بعدی هم گشته‌است. بعدها در اصطخر و نقش رستم به تقلید از پارسه آثاری به وجود آوردند. پادشاهان فارس از تخت جمشید برای آزادی از سلطه مقدونیان الهام می‌جستند. ساسانیان به پارسه احترام می‌نهادند و به دستور بابک و دو پسرش، اردشیر و شاپور، نقش آنان را به روش سوزنی در دیوار شمالی، تالار حرمسرا کندند و شاپور سگانشاه دو کتیبه از خود در کاخ تچر که کاخ داریوش بزرگ بود، باقی گذاشت. معماران و هنرمندان دوره ساسانی از تزیینات و ویژگی‌های هنری و معماری تخت جمشید الگوبرداری کرده‌اند، به عنوان مثال در درگاه‌های فیروزآباد، پلکان کنگاور، نقش هدیه پردازان و نجبا در سنگ‌تراشی شاپور یکم در بیشاپور، سرستونهای سنگی کاخی در بیشاپور و شیار ستون‌های گچی شیز (تخت سلیمان آذربایجان). این‌ گونه تقلید به خارج از کشور ایران هم رسوخ کرده و حتی در تزیینات و طرح‌های آکروپل آتن هم مشخص است. تأثیر مستقیم ستون‌ها و تزیینات تخت جمشید بر هنر هند و بلخ در دوره یونان‌گرایی (هِلِنیسم) روشن است، چنانکه حتی مظهر مردم و دولت هند، یعنی ستون سَرْنات، نیز تقلیدی از ستون‌های تخت جمشید است. [۳۹]سرانجام تخت جمشیدمجموعه کاخ‌های تخت جمشید، در سال (۳۳۰ پیش از میلاد) به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و تمام بناهای آن به صورت ویرانه در آمد.[نیازمند منبع] از بناهای بر جای مانده و نیمه ویرانه، بنای مدخل اصلی تخت جمشید است که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با ۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمت‌های شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوان‌های شمالی و شرقی آن به‌وسیله پلکان‌هایی به حیاط‌های مقابل متصل و مربوط می‌شوند. بلندی صفه در محل کاخ آپادانا ۱۶ متر و بلندی ستون‌های آن ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است‌.[۴۰]فیلم تخت‌جمشیدفیلم شکوه تخت جمشید، که روایت‌گر جلوه‌های تخت جمشید است و به وسیله تجهیزات رایانه‌ای بازسازی شده‌است، در تورنتو کانادا به نمایش عموم درآمد. فرزین رضائیان تهیه کننده و کارگردان ایرانی مقیم آمریکا برای تهیه این فیلم از یاری بسیاری از کارشناسان آمریکایی، بریتانیایی و فرانسوی بهره برده‌است و به مهمترین موزه های جهان مانند لوور، آرمیتاژ، متروپولیتن نیویورک و مانند آنها برای تهیه عکس و فیلم مراجعه کرده‌است. در بازسازی این فیلم جمعی از استادان ایران شناسی دانشگاه های معتبر جهان هم چون پروفسور عباس علیزاده ازدانشگاه شیکاگو، پروفسور ریچارد فری، از دانشگاه هاروارد، پروفسور شاپور شهبازی از دانشگاه ایسترن اورگن و پروفسور رمی بوکارلت محقق مرکز ملی علمی فرانسه نیز همکاری داشتند. این فیلم قبل از این هم در بخش چشم واقعیت یا سینمای مستند بیست و سومین جشنواره فیلم فجر شرکت کرده بود که نتوانست نظر هیئت داوران را به خود جلب کند.[۴۱]تخت جمشید و نمادهای امروزیتخت جمشید در نزد ایرانیان دارای جایگاه والایی است به‌گونه‌ای که ایرانیان این نگاره‌ها را در کاربردهای گوناگون به کار می‌گیرند. برای نمونه نشان هواپیمایی ملی ایران (هما - ایران ایر) سر یک پرنده هما است، همچنین نشان بانک پارسیان از نگاره‌های تخت جمشید الهام گرفته شده‌است. باشگاه پرهوادار پرسپولیس تهران افزون بر نام غربی - یونانی تخت جمشید، دارای نشان پرنده همای پارسه است.نشان هواپیمایی ایران ایر (پرنده هما) پرنده هما در تخت جمشید نشان باشگاه پرسپولیس تهران که از سرستون هما در پارسه الهام گرفته است تمبر خارجی محمدرضا پهلوی، فرح و تخت جمشید نشان بانک پارسیان در تابلو (سنگ نگاره شاخ گل تخت جمشید) بشقاب قلم‌کاری شده با نقش الهام گرفته شده از کاخ‌های تخت جمشیدجستارهای وابسته
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:46  توسط سجاد  | 

رونالدو

 عکس های زیبا و دیدنی از کریستن رونالدو


 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:19  توسط سجاد  | 

کاکا

 

کاکا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:12  توسط سجاد  | 

فضا


0fntdd73m93lwyzqwmcu عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

0xaygn1h653ynv8pbo عکس های دیدنی از فضا

6wlf2izyz2keg5crm8i عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

8ryrhasph6aw4ert4yg عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

9dlg61izwgkbmcan62oe عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

12k8ar4mrfisszsc9k7 عکس های دیدنی از فضا

52ei5i7tmiz392ha3s01 عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

a14m7hzuv0w8mp54ihq عکس های دیدنی از فضا

bgif5k4191vuexrik7oz عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

d9wzv5pj8dccszw3zjar عکس های دیدنی از فضا

d9wzv5pj8dccszw3zjar1 عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

f56rm4s63d11yr6uqcv عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

frq0iovsflhebt3lq5s عکس های دیدنی از فضا

fvplxdzsmdkh8mjqw87 عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

hfof6tfs3elay8wolux عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

kqzi398pu84bigkbm83 عکس های دیدنی از فضا

nn4bgi4lvkxapble9zaz عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

pfh0m6ihs8s97s6obupb عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

ppdgq4t50hyv7pw75xmc عکس های دیدنی از فضا

q7k2pfc930g94obmh3h عکس های دیدنی از فضا

عکس های دیدنی از فضا

tgipyngys95cbmzdpfl عکس های دیدنی از فضا

tybw1wm27tzm5ud6hgb عکس های دیدنی از فضا

tybw1wm27tzm5ud6hgb عکس های دیدنی از فضا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:7  توسط سجاد  | 

رونالدو

کریستیانو رونالدو (به پرتغالیCristiano Ronaldo) (زاده ۵ فوریه سال ۱۹۸۵)، فوتبالیست پرتغالی است. او عضو تیم ملی فوتبال پرتغال و تیم باشگاهی رئال مادرید می باشد.

محتویات

  [نهفتن

پیشرفت [ویرایش]

‏رونالدو در ۱۶ سالگی به عضویت تیم اسپورتینگ لیسبون درآمد. او آنقدر خوب بازی می‌کرد ‏که در سال ۲۰۰۱ و با ۱۶ سال سن به تیم بزرگسال اسپورتینگ را یافت. تابستان سال ۲۰۰۳ –وقتی او تنها ۱۸ سال داشت برای اردوی تابستانی با تیمش به آمریکا رفته بود؛ او ‏در بازی دوستانه با منچستر خوب بازی کرد و فرگوسن را وادار کرد تا بگوید: «من این پسر ‏را می خواهم.» همان سال با حدود ۱۲ میلیون پوند به باشگاه منچستر یونایتد پیوست.‏

او به خوبی می‌دانست که کار با مربی بزرگی چون فرگوسن عالی‌ترین عامل موفقیتش بوده ‏است. و همچنین به یاد دارد که وقتی سال اولش را در منچستر می‌گذراند؛ یک مربی ‏سختگیر و حامی بزرگ چون فرگوسن داشت.‏

بعد از ‏خداحافظی فیگو در جام جهانی فوتبال ۲۰۰۶، لوییس فیلیپه اسکولاری بازوبند کاپیتانی را به او ‏داد؛ و کریستیانو رونالدو عصر جدیدی را با پیراهن تیم ملی کشورش آغاز کرد. او در ‏مسابقات مقدماتی یورو ۲۰۰۸ بازی‌های بسیار خوبی را از خود به نمایش گذاشت؛ ‏هرچند بازی‌ها در مرحله نهایی آن رقابتها به چشم نیامدند. رسیدن بازوبند کاپیتانی به او ‏درست یک روز پس از تولد ۲۰ سالگی اش بود و این اتفاق جالب در زندگی رونالدو به ‏شمار می‌رود.

کارلوس سیلوا –رئیس وقت فدراسیون فوتبال پرتغال- ۲ روز پیش از مرگش ‏از اسکولاری خواسته بود که رونالدو را به عنوان کاپیتان معرف کند.

‏وارث ۷ طلایی [ویرایش]

جورج بست اولین کسی بود که به شماره ۷ منچستر معنا داد. دیگر پشت پیراهن هر کسی ‏عدد ۷ دیده نمی‌شد. جالب اینکه او تنها کسی بود که قبل از رونالدو توپ طلایی را برده ‏بود. بعد از بست نوبت رسید به نام‌های بزرگ دیگری نظیر: برایان رابسون، اریک کانتونا و ‏دیوید بکهام. وقتی فرگوسن بکهام را عملاً از الدترافورد اخراج کرد، شماره ۷ را به کریستیانو ‏رونالدو، بازیکن نوجوان و تازه وارد تیمش داد. خیلی‌ها آن زمان فکر کردند فرگوسن با این ‏کار می‌خواهد بکهام را در الترافورد از یادها بیرون برد.‏

موفقیت [ویرایش]

به عقیدهٔ تمام کارشناسان، رونالدو اصلی ترین بخش قهرمانی منچستر یونایتد در لیگ ‏قهرمانان ۲۰۰۸ اروپا بود. او در این مسابقات ۸ گل به ثمر رسانده و با حرکات غیر قابل مهار ‏خودش بیشترین نقش را در پیروزی‌های تیمش داشته است. با اینکه در بازی فینال یک ‏گل به ثمر رساند اما با مهار کردن ضربهٔ پنالتی رونالدو توسط پیتر چک-دروازه بان تیم ‏چلسی- آن روز می‌توانست بدترین روز او باشد. تا اینکه جان تری-مدافع و کاپیتان تیم ‏چلسی- پنالتی آخر را گل نکرد و دنیا دوباره به روی کریس رونالدو خندید. و منچستر ‏یونایتد بعد از ۹ سال بار دیگر لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرد.

‏ او با ۳۱ گل زده آقای گل فصل ۲۰۰۸-۲۰۰۷ لیگ برتر ‏انگلیس شد و کفش طلای اروپا را از آن خود کرد؛ در حالیکه ۳۴ بازی بیشتر برای ‏منچستر به میدان نرفته بود و در نهایت با ۴۲ گل در ۴۹ بازی توپ طلای مجلهٔ فرانس ‏فوتبال را برد. تا پس از ۲-۳ فصل تلاش برای بردن یک عنوان معتبر فردی، به آرزویش ‏برسد.این ستارهٔ پرتغالی با ۴۴۶ امتیاز و با فاصلهٔ زیاد به نفر دوم که لیونر مسی از ‏بارسلونا-(با ۲۸۱ رای)بود، جایگاه اول را از آن خود کرد.‏


‏او سال گذشته(۲۰۰۷) نیز شانس زیادی برای بدست آوردن این عنوان داشت؛ اما کاکا ‏ستارهٔ برزیلی تیم باشگاهی میلان که با این تیم به قهرمانی اروپا رسیده بود، توپ ‏طلای سال ۲۰۰۷ اروپا را آن خود کرد. ‏

او از زمان حضورش در لالیگا رکوردهای زیادی به جا گذاشته و هم اکنون 42 گل برای این تیم در رقابت های مختلف در در فصل جدید (2012-2011) به ثمر رسانده و لغب او در اسپانیاMadeira است.

رونالدو در بازی مقابل ارژانتین در سال ۲۰۱۱

عکاسی برهنه [ویرایش]

رونالدو در سال ۲۰۱۰ برای عکاس معروف آمریکایی آنی لیبویتز به همراه چند ستاره دیگر فوتبال برهنه گردید.[۱] تصاویر آنان که در مجله آمریکایی ونیتی فیر منتشر گردیدند، باعث ایجاد جنجال در محافل ورزش فوتبال گردید.[۲]

رونالدو پیشتر برای کاتالوگ‌های شرکت معروف آرمانی تصاویر نیمه برهنه‌ای از خود بر جای گذاشته است.[۳]


رونالدو
Cristiano Ronaldo in Real Madrid 2.jpg
شناسنامه
نام کاملکریستیانو رونالدو دوس سانتوس آویرو
زادروز۵ فوریه، ۱۹۸۵ (سن:۲۷ سال)
زادگاهجزایر مادیرا، Flag of Portugal.svg پرتغال
قد۱٫۸۶ متر
اطلاعات باشگاهی
باشگاه کنونیرئال مادرید
شمارهٔ پیراهن۷
پُستوینگر، مهاجم
باشگاه‌های جوانان
۱۹۹۳-۱۹۹۵
۱۹۹۵-۱۹۹۷
۱۹۹۷-۲۰۰۱
آندورینها
ناسیونال
اسپورتینگ
باشگاه‌های حرفه‌ای
سال‌هاباشگاه‌هابازی(گل)
۱۹۹۹-۲۰۰۳
۲۰۰۳-۲۰۰۹
-۲۰۰۹
پرچم پرتغال اسپورتینگ
پرچم انگلستان منچستر یونایتد
پرچم اسپانیا رئال مادرید
۲۵ (۳)
۱۹۶ (۸۴)
۱۲۸ (۱۲۸)
تیم ملی
۲۰۰۱-۲۰۰۲
۲۰۰۳
۲۰۰۲-۲۰۰۳
۲۰۰۴
۲۰۰۳-
Flag of Portugal.svg پرتغال زیر ۱۷ سال
Flag of Portugal.svg پرتغال زیر ۲۰ سال
Flag of Portugal.svg پرتغال زیر ۲۱ سال
Flag of Portugal.svg پرتغال زیر ۲۳ سال
Flag of پرتغال پرتغال
۹ (۶)
۵ (۱)
۶ (۳)
۳ (۱)
۸۷ (۳۲)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:6  توسط سجاد  | 

زندگینامه

کاکا
Kaká vs Real Sociedad 2011.jpg
شناسنامه
نام کاملریکاردو ایزکسون داس سانتوز لیته
زادروز۲۲ آوریل، ۱۹۸۲ «۲۹ ساله»
زادگاهبرازیلیا، Flag of Brazil.svg برزیل
قد۱٫۸۶ متر
اطلاعات باشگاهی
باشگاه کنونیرئال مادرید
شمارهٔ پیراهن8
پُستهافبک تهاجمی مهاجم کاذب هافبک کناری
باشگاه‌های جوانان
1994-2000سائو پائولو
باشگاه‌های حرفه‌ای
سال‌هاباشگاه‌هابازی(گل)
2001-2003
2003-2009
2009-
سائو پائولو پرچم برزیل
آ.ث.میلان پرچم ایتالیا
رئال مادرید پرچم اسپانیا
59(23)
193(70)
37(15)
تیم ملی
۲۰۰۲-Flag of Brazil.svg برزیل82(27)

ریکاردو ایزکسون داس سانتوز لیته ملقب به کاکا متولد ۲۲ آوریل ۱۹۸۲ در شهر برازیلیا، پایتخت کشور برزیل و بهترین فوتبالیست جهان در سال ۲۰۰۷، بازیکن تیم ملی برزیل و رئال مادرید اسپانیاست.

دوره نوجوانی و جوانی خود را با عضویت در تیم باشگاهی سائوپائولو سپری کرد و از ابتدای سال ۲۰۰۱ عضو تیم بزرگسالان این باشگاه شد و در ۱۳۱ بازی رسمی ۴۸ گل برایشان زد. الگوی او در فوتبال به گفته خودش: هموطنش «رای» که باشگاه سابق او نیز سائوپائولو بوده است. وی در ژوئن ۲۰۰۳ تیم خانگی اش یعنی سائوپائولو را ترک و به میلان، یکی از بهترین باشگاههای حال حاضر ایتالیا و اروپا پیوست.و در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۰۹ قرارداد ۶ ساله‌ای به ارزش ۵۶ میلیون پوند با رئال مادریدمنعقد کرد. در ۲۳ دسامبر ۲۰۰۵ روز جمعه ساعت ۱۹ به وقت برزیل ریکاردو کاکا در حضور حداقل ۶۰۰ مهمان با کارولین ۱۸ ساله فرزند نماینده کمپانی «دیور»، در شهر سائوپائولوی برزیل ازدواج کرد.

کاکا در مصاحبه با مجله نوولا ۲۰۰۰ ازدواج با کارولین را بهترین تصمیم خود بعد از پیوستن به میلان عنوان کرد.این تک ستاره برزیلی گفت: «برزیل، میلان و کارولین به همراه خانواده ام زیباترین چیزها در زندگی ام هستند و آنها را عاشقانه دوست دارم. ۲۳ دسامبر بی نظیرترین روز زندگی ام بود. خوشحالم که در شهر سائوپائولو با کارولین ازدواج کردم.»

وی به عنوان سفیر غذا در سازمان ملل برای کمک به کودکان محروم مشغول به کار است.

Kaka061115.jpg
Kaka caroline.jpg
Kaka and Lula.JPG

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:5  توسط سجاد  | 

منظومه شمسی

منظومه شمسي

 

 مسئله پيدايش زمين اهميت زيادي دارد. بدون داشتن تصور درستي درباره پيدايش زمين نمي‌توان ساختمان دروني كنوني زمين و رويدادهايي را كه در اعماق آن رخ مي‌دهد، درك كرد. در اعصار باستان تصورات مربوطه به پيدايش زمين و ساير سيارات منظومه خورشيدي داراي جنبه مذهبي بود. از جمله در عصر يونان قديم هومر (Homere)زمين را به صورت قرص فرض مي‌كرد. كه اطراف آن را دريايي بزرگ احاطه كرده است و يونان را مركز آن مي‌دانست و چنين بيان مي‌داشت كه اين قرص روي ستون‌هاي محكمي كه بر دوش رب‌النوع اطلس استوار است. شرقي‌ها از جمله معتقدين دين برهما تصور مي‌كردند كه ستونهاي مزبور بر روي چهار فيل عظيم‌الجثه قرار گرفته است.
دراين‌جا نظريات مختلف پيدايش زمين را به دو دسته كلي 1- نظريه‌هاي تصادفي يا دوتايي 2- نظريه‌هاي تكاملي يا انفرادي تقسيم مي‌كنيم.
1- نظريات تصادفي :

 در اين دسته نظريات تصور مي‌‌شود كه زمين و سيارات در نتيجه تأثير متقابل خورشيد و يك جرم سماوي ديگر تشكيل شده‌اند و بدين جهت آنها را نظريه‌هاي دوتايي نيز مي‌‌خوانند. در اينجا فقط از نظر سابقه تاريخي و به اختصار به آنها اشاره مي‌كنيم.
1-1 نظريه بوفون :

در سال 1745 بوفون فرانسوي نظر داد كه تشكيل زمين و سيارات ممكن است نتيجه جدا شدن قطعاتي از خورشيد در اثر برخورد با يك ستاره دنباله‌دار باشد. با شناخت امروزي از ستاره‌هاي دنباله‌دار اين نظريه را مردود مي‌دانند. ولي در آن زمان كليسا بوفون را متهم به انكار اسطوره كتاب مقدس درباره آفرينش كرد. و او بناچار از نظريات خويش چشم پوشيد.
 اين دو دانشمند آمريكايي در فاصله 1901 تا 1905 نظريه‌اي را عرضه كردند كه براساس اين

2-1 : نظريات چمبرلين و مولتن

 نظريه در اثر عبور ستاره‌اي از نزديك خورشيد، در اثر نيروي جاذبه زايده‌اي از خورشيد به سمت ستاره خارج شده و دماي زياد گازهاي تحت فشار آن سبب ايجاد انفجارات متعدد شده و قسمت‌هاي سنگين‌تر اين قطعات جدا شده هسته اوليه سيارات را تشكيل داده است.
3-1 : نظريه جفريز- جنيز:

اين نظريه در سال‌هاي 1918 و1919 عنوان شد. در اين نظريه فرض مي‌شود، كه خورشيد در زمان تشكيل سيارات حجم خيلي زيادتري داشته و عبور ستاره ديگري از نزديك آن سبب شده است كه توده باريك و درازي از خورشيد جدا شود. اين توده به علت ناپايداري به قطعاتي تقسيم شده است به هنگام نزديك‌ شدن اين توده‌ هابه خورشيد در اثر نيروي جاذبه خورشيد قسمت‌هايي از بعضي سيارات جدا شده و اقمار آنها را تشكيل داده است.
4-1 : نظريه راسل:

 راسل منجم امريكايي در سال 1935 پيشنهاد كرد كه ممكن است خورشيد در بدو امر يك ستاره دوتايي و ستاره دومي به مراتب از خورشيد كوچكتر بوده است و در اثر برخورد بين اين ستاره كوچك و ستاره اصلي سيارات منظومه شمسي بوجود آمده‌اند.
2- نظريات تكاملي:

s اين نظريه‌ها تشكيل سيارات را براساس تكامل تدريجي آنها بيان مي‌كند كه در زير آنها را به ترتيب قدمت بررسي مي‌كنيم.
1-2 : نظريه كانت:

براساس اين نظريه كه در سال 1755 بيان شد. خورشيد امروزي در مركز توده‌ايي از گاز و ذرات جامد ريز، موسوم به نبولا (Nebula ) قرار داشته و نبولا در اثر نيروي جاذبه حول خورشيد درگردش بوده است بعداً در اثر سردشدن در اين توده اوليه، مراكز مختلفي بوجود آمده، كه دور هريك از اين مراكز، قسمتي از نبولاي اصلي به گردش درآمده و سيار ات و اقمار آنها را تشكيل داده است.
2-2 : نظريه لاپلاس:

 در سال 1769، لاپلاس كتابي بنام شرح سيستم جهان منتشر كرد كه نظرياتي راجع به منشأ سيارات بيان شده است.
برطبق نظريه لاپلاس، سياره‌ها از يك ماده رقيق كه اطراف خورشيد اوليه، را فراگرفته و ابعاد آن از حدود ابعاد منظومه فعلي بيشتر بوده است، بوجود آمده‌اند بتدريج ماده رقيق ياد شده خنك و متراكم شده و در اثر تراكم سرعت گردش آن زياد شده است و پس از مدتي نيروي گريز از مركز كه به قسمت‌هاي بيروني توده اثر مي‌كرده، از نيروي جاذبه خورشيد بيشتر شده و در نتيجه كمربندهايي نظير آنچه كه امروز به دور زحل ديده مي‌شود بوجود آمده، و بعدها در اين كمربندها شكاف‌هايي بوجود آمده، و بتدريج سيارات بوجود آمده‌اند.

3-2 : نظريه لي‌گونده (Ligonde ) :

 در اواخر قرن نوزدهم، لي‌گونده فرضيه شهابي تشكيل منظومه شمسي را بيان كرد. وي معتقد بود تراكم ماده معلول دو علت است يكي برخوردهاي غيرالاستيك ذرات و ديگري وجود نيروي چسبندگي بين آنها، و نتيجه گرفت كه در اثر وجود اين دو نيرو، ماده در يك قرص دوار متراكم شده و بعدها سيارات از آن بوجود آمده‌اند.

4-2 : نظريه كويپر:
 در سال 1949 كويپر تحقيق درباره منشأ منظومه شمس را آغاز كرد. وي معتقد شد كه سيارات در اثر يك رشد دائمي و به هم پيوستن قطعات كوچك بوجود نيامده‌اند بلكه در اول به صورت جرم سياره بزرگتر از اندازه فعلي تشكيل شده و با از دست دادن مقداري ماده به صورت سيارات كنوني درآمد.
كويپر پيدايش جرم بزرگ اوليه را در نتيجه بروز آشفتگي در ماده ابري اوليه مي‌داند وي معتقد بود كه ماده اوليه ابري شكل و خورشيد در يك زمان بوجود آمده‌اند و خورشيد خود نيز محصول تراكم ماده ابري شكل است كه سيارات اوليه از آن تشكيل شده‌اند. او معتقد بود كه سياره‌هاي اوليه موقعي تشكيل شده‌اند كه خورشيد هنوز شروع به تشعشع نكرده بود.
5-2 : نظريه يوري:

 در سال 1951 يوري دانشمند آمريكايي نظريه‌ايي را عنوان كرد كه تا حدودي با ساير نظريات متفاوت، و بر اطلاعات ناشي از نجوم متكي بود وي تشكيل زمين را نتيجه انباشتگي و تراكم ذرات جامد دانست او عقيده داشت كه سطح اجرام (سياره سان) كه زمين و سيارات از اجتماع آنها بوجود آمده در ابتدا گرم بوده است.

6-2 : نظريه آلفون

آلفون فيزيكدان سوئدي نيز نظريه خويش را بين سالهاي 1942 تا 1954 عرضه و تكميل كرد وي معتقد بود كه در موقع تشكيل سيارات، خورشيد در ميان يك توده داغ و يونيزه واقع، و ميدان مغناطيسي قوي داشته و گازهاي موجود در اطراف آن، هادي الكتريسيته بوده است. آلفون توضيح مي‌دهد چهار توده گازي بوجود آمده، كه اولي از هليوم، دومي از هيدروژن- سومي از كربن و چهارمي از آهن و سيلسيم تشكيل شده است البته در هر يك از اين توده‌ها، ناخالصي‌هايي از توده‌هاي ديگر نيز وجود داشته است به نظر وي بعدها، سيارات به ترتيب از اين چهار توده بوجود آمده‌اند.
7-2 : نظريه هويل (Hoyle )

 اين نظريه در سال 1955 به وسيله هويل دانشمند انگليسي عنوان شده است هويل تشكيل سيارات را به تشكيل خود خورشيد مربوط مي‌كند وي معتقد است كه همه آنها از ابري گازي شكل كه داراي ميدان مغناطيسي و در حال چرخش بوده، بوجود آمده‌اند. اين ابر تحت تأثير جاذبه موجود بين ذرات تشكيل دهنده خود متراكم شده و در حاليكه بتدريج سرعت چرخش آن افزايش مي‌يافته، كم‌كم به صورت يك بيضوي مسطح درآمده است. او با محاسبه نشان مي‌دهد كه در لحظه‌ايي كه قطر استوايي توده به حد مدار فعلي عطارد مي‌رسد د قسمت مركزي توده تدريجاً منقبض مي‌شود و بالاخره خورشيد را تشكيل مي‌دهد.
مطابق اين نظريه، تركيب قرص گازي با تركيب خورشيد فعلي و ستارگان و مواد موجود بين ستارگان تفاوت كمي دارد. يعني اساساً شامل هيدروژن- هليوم ومقدار ناچيزي از عناصر سنگيني است در ابتدا به علت گرماي خورشيد، تنها عناصر سنگين مي‌توانند به صورت ذرات ريز كه در عقب گاز قرص قرار مي‌گيرند به گسترش و انباشتگي خود ادامه دهند.
سيارات خاكي كه به طور عمده از آهناكي- سيليسيم و منيزيم تشكيل شده‌اند به اين ترتيب به وجود آمده‌اند.
8-2 : نظريه اشميت: نظريات اشميت اولين بار در سال 1943 انتشار يافت و پس از مرگ وي در سال 1956نظرياتش با تغييرات جزئي توسط همكارانش كوزلوسكايا حلمي لون- ولبدينسكي مجدداً عرضه شد. بنا به نظريه اشميت، سطحي كه امروز مدار اغلب سيارات در آن واقع است استواي خورشيد اوليه بود. و ماده تشكيل دهنده سيارات، كه بيش از تشكيل آنها به صورت ماده ابري شكلي در اين سطح پخش بوده، به دور خورشيد حركت مي‌كرده است.
اشميت تشكيل سيارات را به دو مرحله تقسيم مي‌كند:
مرحله اول : تشكيل اجرام متوسط به ابعادي در حدود سياره سان‌ها از ماده ابري شكل اوليه.
مرحله دوم: تشكيل سيارات از يكي‌شدن اجرام مرحله اول است.
اگر فرض كنيم كه توده‌هاي مخلوط از ذرات جامد و گاز به صورت ابر و به شكل قرص در استواي خورشيد اوليه قرار داشته است در اثر انباشته‌شدن ذرات جامد در وسط قرص فاصله آنها كم و در نتيجه نيروي جاذبه ميان آنها زياد شده واين خود تراكم زياد ماده را سبب شده است. پس از مدتي در نقاط مختلفي از قرص، اجرام جامدي از انباشتگي ذرات جامد بوجود آمده‌اند در اثر برخورد اجرام به يكديگر و خردشدن آنها، به هر حال پس از بوجود آمدن تعداد زيادي از اين اجرام، مرحله دوم يعني مرحله تشكيل سيارات از اجرام سياره‌سان شروع شده است بعضي از اجرام سياره‌ سان با جرم بيشتر و خردشدگي كمتر، در حقيقت جنينسياره‌هاي امروز بوده‌اند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:4  توسط سجاد  | 

خورشید

آشنایی با خورشید  

خورشید ستاره ای است که در مرکز منظومه شمسی قرار دارد کره ای بزرگ از گاز های سوزان و واکنش های هسته ای است که زمین را ازنور و گرما بهرمند می سازد .

درخشش مطلق خورشید ( درخشندگی درونی آن ) برابر با 83/4 + است نوع آن می باشد ( نوع مربوط به ستارگانی است که طیف آنها خطوط فلزی قوی را جذی می کند ) یونانی ها خورشید را هلیوس و رومی ها آن راسول می نامیدند .

 

فاصله خورشید از زمین چه قدر است ؟

خورشید ستاره ای زرد رنگ با اندازه متوسط است که فاصله آن از زمین به مقدار 93،026،724 مایل ( 000/680 /149 کیلو متر یا یک واحد نجومی ) است نزدیکترین فاصله زمین تا خورشید ( نزدین ) در حدود 2 ژانویه هر سال است در این هنگام فاصله ای برابر با 4/91 میلیون مایل ( 1/147 میلیون کیلومتر ) بین آنها وجود دارد دورترین فاصله زمین تا خورشید ( اوج ) در حدود 2 جولای هر سال است در این هنگام فاصله ای برابر با 8/94 میلیون مایل ( 6/ 152 میلیون کیلومتر ) بین آنها وجود دارد .

نمودار مدار زمین و خورشید

دمای خورشید

 

دمای مرکز خورشید بین 10 0 تا 0 5/22 میلیون فارنهایت دمای سطح آن حدود 900/9 فارنهایت ( 500/5 سانتیگراد و دمای جو خارجی خورشید ( که در حین کسوف قابل مشاهده است ) بین 5/1 تا 2 میلیون فارنهایت است در مرکز لکه های بزرگ خورشیدی مقدار گرما به 7300 فارنهایت ( 4000 سانتی گراد ) می رسد دمای خورشید به واسطه انرژی گسیل شده از آن (نور و گرما ) تعیین می شود . 

 

ترکیب خورشید

خورشید درحدود 10×2 کیلو گرم گاز تشکیل شده است 75% از این گاز ها هیدروژن و 25% از آن هلیوم است حدود 1/0 % نیز فلزات ناشی از همچوشی هسته ای هیدروژن هستند این نسبت با گذر زمان که اتمهای کوچک تر با ادامه واکنش های هسته ای تبدیل به اتمهای بزرگتر می شوند تغییر می کند از آنجا که حدود 5/4 میلیارد سال از عمر خورشید می گذرد ، این ستاره حدود نیمی از منابع هیدروژن خود را سوزانده است خورشید متعلق به نسل دوم یا سوم ستاره ها است ستاره های نسل دوم تنها هیدروژن نمی سوزانند بلکه عناصر سنگین تر از هلیوم و فلزات را نیز به عنوان سوخت در اختیار دارند این نوع ستاره ها به واسطه انفجار بزرگ ( آوارهای ناشی از انفجار گروه دوم ستارگان ) به وجود آمدند نام عنصر هلیوم از خورشید ( در یونان هلیوس ) گرفته شد علت این انتخاب این بود که این عنصر اولین بار روی خورشید شناسایی شد گاز هلیوم برروی خورشید فراوان اما برروی زمین اندک است عنصر هلیوم توسط جولیوس جانسون در هنگام کسوف مطلق سال 1868 کشف شد او در آن زمان توانست خط جدیدی را در طیف جذاب خورشید شناسایی کند نورمن لوکیر نام هلیوم را پیشنهاد داد ترکیب خورشید با بهره گیری از طیف نمایی که در آن نور مرئی خورشید ( طیف خورشید ) مورد مطالعه قرار می گیر ، بررسی می شود .

 تولید انرژی هسته ای

همچوشی هسته ای در مرکز خورشید باعث تولید مقادیر عظیم انرژی از طریق فرآیند تبدیل هسته های هیدروژن به هلیوم می شود ( همچوشی هسته ای ) هر چند انرژی هسته ای خروجی خورشید کاملاً منسجم نیست ، در هر ثانیه خورشید حدود 000/000/00 6 میلیون تن هسته هیدروژن را به هلیوم تبدیل می کند این واکنش های همچوشی بخشی از جرم اتمها را ( حدود 4 میلیون تن ) به انرژِ تبدیل کرده و مقدارعظیمی از آن را به صورت گرما و نور در منظومه شمسی آزاد می کند در حین این واکنشهای همچوشی ، خورشید در هر ثانیه 4 میلیون تن از جرم اتم ها را از دست می دهد سوخت خورشید حدوداً 5 میلیارد سال دیگر به پایان می رسد هنگامی که این اتفاق رخ دهد خورشید منفجر شده و به صورت یک سحاب ابر سیاره ای در می آید سحاب سیاره ای پوسته بزرگی از گاز است که سیاره های منظومه شمسی را نابود خواهد کرد .

عمر خورشید

خورشید 5/4 میلیارد سال پیش ، هنگامی که منظومه شمسی با ابری از جنس گاز و گرد و غبار آمیخته شد به وجود آمد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:53  توسط سجاد  | 

زحل


 

اطلاعات جامع در باره زحل

 

 

زحل ششمين سياره از خورشيد درمنظومه شمسي ما مي باشد . آن دومين سياره بزرگ است . (مشتري بزرگترين مي با شد) آن حلقه هايي زيبا ييدارد كه از تكه هاي يخ (تعدادی سنگ)ساخته شده و به اندازه يك ناخن از اندازه يك ماشين گسترش يافته اند زحل بيشتر از همه از هيدروژن و گاز هليم تشكيل يافته است زحل بدون استفاده از تلسكوپ قابل مشاهده مي باشد اما يك تلسكوپ با توان پايين براي ديدن حلقه هاي آن مورد نياز است.

 

اندازه و شكل

 

زحل حدود 74،898 مايل ( 536 ، 120 كيلو متر ) است ( در خط استوا روي ابر ) آن حدود 4/9 زمان قطر زمين مي باشد 764 زمين مي توانست داخل يك زحل گود جاي شود زحل تخت ترين سياره در منظومه شمسي مي باشد آن يك قطر استوايي 74،898 مايلي ( 536 ، 120 كيلو متري ) و يك قطر قطبي 560 / 67 مايلي ( 728 ، 108 كيلو متري ) دارد ده در صدي شكل تخت زحل شايد توسط چرخش سريع آن و تراكم گازي شكلش به وجود آمده است .

 

 

 

حلقه ها

 

 

 حلقه هاي زيباي زحل از زمين تنها توسط تلسكوپ قابل ديد مي باشند آنها اولين بار توسط گاليله در قرن هفدهم مشاهده شدند.

 

 

 حلقه هاي زحل از تكه هاي يخ ( تعدادي سنگ) ساخته شده است به اندازه ناخن از اندازه يك ماشين گسترش يافته اند بنابراين حلقه ها بسيار وسيع هستند ( تقربياً 185000 مايل = 300000كيلو متر ) آنها خيلي نازك مي باشند ( حدود 6/0 مايل =1 كيلو متر ) .

 

 جرم ، جاذبه و چگالي

 

 

 

جرم زحل حدود 1026*69/5 كيلوگرم است بنا براين آن 95 بار از جرم زمين مي باشد جاذبه زحل تنها 08/1 دفعه از جاذبه زمين است به اين دليل زحل يك سياره بزرگ است .

(نيروي جاذبه اي يك سياره كه بر روي يك سطح سياره به كار گرفته  مي شود متناسب با جرمش و عكس شعاع آن مي باشد ) يك شخص 100 پونديتنها روي زحل 108 پوند وزن دارد زحل تنها سياره اي در منظومه شمسي مي باشد كه چگال كمتري از آب دارا مي باشد زحل اگر يك جرمي از آب به اندازه كافي وجود داشت روي آب شناور بود .

 

                   طول يك روز و يك سال در زحل

 

هر روزي در مريخ 2، 10 ساعت در زمين در بر مي گيرد يك سال مريخ 46،29 سال زمين مي باشد آن در طي 46، 29 سال زمين ، خورشيد را يكبار دور مي زند .

 

مدار و فاصله از خورشيد

 

 

 زحل539/9 اي يو در ميانگين از خورشيد مي باشد و حدود 30/9 بار دور از خورشيد از زمين است در اپهليون ( مكاني در مدارش جايي كه زحل نسبت به خورشيد دورتر ين مي باشد ) زحل 000،000،10503 كيلو متر از خورشيد قرار دارد در پريهليون ( مكاني در مدارش جايي كه زحل نسبت به خورشيد نزديكترين مي باشد ) زحل 000،000،348، 1 كيلو متر از خورشيد قرار دارد.

 

درجه حرارت زحل

 

درجه حرارت زحل ( در بالاي ابر ) 88 لكيوين ( 185  درجه سانتي گراد و290  فارنهايت ) مي باشد.

 

ماهها

 

زحل داراي دوجين از ماه مي باشد ( 33كشف شده در آگست 2004 ) آن 18 ماه نامگذاري شده دارد شامل تيتان ( بزرگترين ) هييا ، آي اپتس ، دايون ، تيتس ، سنلادوس ، ميماس ،هي پرين ، فواپ جانوس ، اپي مدس ، پاندورا ، پرامتس هلن ، تلستو ، اطلس ، كاليپسو وپن ( كوچكترين ماه زحل نامگذاري شده است ) مي باشد در ابتدا يك دوجين ديگر هم ملاحظه شده است ( اما هنوز نامگذاري نشده است ) براي اطلاعات بيشتر در مورد ماههاي زحل ، اينجا را كيليك كنيد .

 

بازديد فضا  پيما

 

زحل توسط پيونر 11 ( در 1979 ) و توسط وياگر 1 وياگر   كاسيني ديده شده است .يك فضا پيما براي بخش حلقه هاي زحل نامگذاري شده است و آن در اين راه مي باشد و در سال 2004 خواهد رسيد

 

مقايسه زمين – زحل

 

 

نام زحل و سمبل

آن براي خداي روحي نامگذاري شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:49  توسط سجاد  | 

ماه

ماه

 ماه تنها قمری طبیعی زمین می باشد ماه سرد و خشک است و سطح آن با گودالها تزئین شده و سنگ و گرد و غبار در آن پخش شده است ماه جوندارد اخیراً هفت قمری نشان داده است که ممکن است یخ در قطب وجود داشته باشد طرف مشابه ماه همیشه با زمین روبرو می شود طرف دور ماه اولین بار توسط بشر در 1959 مشاهده شد زمانی که لونا سوویت ماه را دور زده بود و از آن عکس گرفته بود نایل آرم استرانگ و باز آلدرین ( در هیئت آپولو 11 ناسا همچنین شامل مایکل کولین ) اولین افرادی بودند که در 20 جولای 1969 به ماه قدم نهادند اگر شما در ماه بایستید آسمان همیشه تاریک می باشد حتی در طول زمان روز همچنین از نقطه روی ماه ( به جز قسمت دور جایی که شما نمی توانید زمین را ببینید ) زمین همیشه مکان مشابه ای در آسمان دارد . اهله زمین تغییر می کند و زمین می چرخد .


 


مدار ماه :
 


ماه حدود 900/238 مایل ( کیلو متر 000/ 384 ) از زمین به طور میانگین واقع است نزدیکی آن به ماه 460 / 221 مایل ( کیلو متر 410/ 356 از زمین می باشد پیش رفتن دور ترین محل ماه 700/252 مایل ( کیلومتر 700/406 ) است ماه اطراف زمین حدود یک ماه ( 27 روز از 8 ماه ) دور می زند آن اطراف محور خودش دور می زند طرف متشابه از ماه همیشه روبروی زمین است آن در یک محور با زمین می باشد مدار ماه بیشتر زمان توسعه پیدا م کند ( زمین همچنین انرژی کم یاب را کم تحرک می کند )

برای مثال یک میلیون سال قبل ماه به زمین نزدیک شد ( 000/200 کیلو متر ) و تنها 20 روز زمین را دور زد و همچنین یک روز زمین حدود 18 ساعت بود ( به جای 24 ساعت ) جزر و مد های روی زمی ناز زمانی که ماه نزدیک تر به زمین بود قوی تر بودند .



سارس :


سارس یک دایره ادواری 18 ساله از سیستم خورشید – ماه – زمین می باشد هر 580/6 روز زمین ، ماه و خورشید در واقع در یک جایگاه مشابه هستند زمانی که یک خسوف قمری وجود دارد همچنین در واقع 585/6 روز دیرتر خواهد داشت . 

 

اندازه :



قطر ماه 140/2 مایل ( 476/3 کیلو متر ) است و 27% از قطر زمین می باشد ( یک بیت یک چهارم از قطر زمین ) تاثیرات جزرو مدی جاذبه ای ماه روی زمین حدوداً دو برابر قوی تر از تاثیرات جزرو مدی جاذبه ای خورشید است نسبت اندازه زمین به ماه یک چهارم کوچکتر در مقایسه با نسبت سیارات دیگر به سیستمهای ماه می باشد ( برای بیشتر سیارات در منظومه شمسی ، ماهها در مقایسه با سیارات دیگر کوچکترند و تاثیرات کمی روی سیاره دارند )



جرم و جاذبه زمین :


 


جرم ماه ( کیلو گرم22 10×35/7 ) حدود 81/1 از جرم زمین است نیروی جاذبه ای ماه حدود 17% جاذبه زمین می باشد برای مثال 100 پوند ( 45 کیلوگرم ) روی ماه وزن دارد چگالی ماه 3340 کیلو گرم تقسیم بر متر مکعب می باشد آن حدود 5/3 از گنجایش زمین است .



درجه حرارت :


         درجه حرارت در ماه بالا بودن در زمان روز حدود 130 سانتی گراد ، 265 فارنهاید و پایین بودن در زمان شب حدودC 110 - = F 170 – نشان می دهد
 

اتمسفر :

ماه اتمسفر ندارد روی ماه آسمان همیشه تاریک دیده می شود حتی در قسمتهای روشن ( زیرا جو وجود ندارد ) همچنین از زمانی که صدا امواج به سمت هوا حرکت می کنند ماه ساکت می باشد ، می تواند صدایی به ماه منتقل نشود میر دریا معنی می شود اما ماریا روی ماه دشتها روی ماه می باشند آنها ماریا صدا زد ه می شود زیرا با وجود اختر شناسان نخستین این نواحی روی ماه دریا های بزرگ بودند ، ماه اول در میر ترسکوآلایتز بود ( دریا ترسکولیتی ) ماریا روی طرف ماه که روی زمین جمع شده است طرف دور خیلی کم از این دشتها دارد دانشمندان نمی دانند چرا آن وجود دارد . 

گودالها و رایل ها :


سطح ماه توسط میلیونها گودال توسط سیارک ها ، ستاره های دنباله دار و شهاب سنگها پر شده است در روی ماه جوی وجود ندارد از بمباران پتانسیل حمایت کند ( بیشتر مواد فضا در جو ما سوخته می شوند ) همچنین هیچ فرسایشی ( باد یا باران ) و فعالیت زمین شناسی وجود ندارد تا این گودالها را بپوشاند آنها بدون تغییر تا تغییراتتصادفی دیگر جدید باقی مانده اند این گودالها در صد ها هزار کیلو متر سایز بندی شده اند اما تعدادزیادی از گودالها توسط گدازه غرق شده و تنها از بیرون آن قابل دید است پایین تپه ماریا گودالها کمتر از نواحی دیگر می باشد این بدان دلیل است که نواحی اخیراً شکل گرفته اند و زمان کمتری برای ضربه خوردن داشته اند بزرگترین گودال قمری کلاویوس با 100 مایل در قطر می باشد .

 

رایل یک دره عظیم و پهن و بلند در روی سطح ماه است هادلی رایل یک دره پهن و بلند در روی سطح ماه می باشد این رایل 75 مایل ( 125 کیلو متر ) طول و 1300 فوت ( 400 متر ) عمق و تقریباً 1 مایل ( 1500 متر ) عرض می باشد آن توسط گدازه محکم که در یک پله کانال در طول اساس و پایه آپنین فرانت ریخته شده شکل گرفته است ( توسط فضا پیما 15 آ پولو در 1971 ) گودال قمری آریستارچس گوال بزرگ و دایره ای شکل 25 مایلی در قطر و 2/2 مایل عمق چندین مواد بیرون زده گودال را احاطه کرده است ( مواد روی گودال پرت شده است ) 

ماه یا سیاره دو گانه : 
زمین و ماه نسبتاً در اندازه نزدیک هم هستند ( 4:1 قطر ، 81:1 جرم ) بیشتر سیستمهای ماه و سیاره متفاوت هستند بیشتر مردم بررسی کردند که زمین و ماه سیاره جفت می باشند . ( بیشتر از سیستم ماه ، ستاره ) ماه در واقع اطراف زمین دور نمی زند آن در اطراف خورشید که با زمین هماهنگ است دور می زند ( مانند یک سیستم سیاره جفت ) 


آزاد سازی : 

آزاد سازی یک حرکت سنگی از ماه می باشد آزاد سازی دلیلی می باشد که ما بتوانیم ماهرا از زاویهذ های مختلف در زمانهای مختلف ببینیم واین امکان وجود داشته باشد تا ما حدود 59 درصد از سطح ماه را ببینیم آزاد سازی وجود دارد که میزان ماه را نسبت به مدار سیاره و شیب خط استوا ماه را با توجه به مدار سیاره تغییر می دهد . همچنین آزاد سازی آشکاری وجود دارد که دید زمین نسبت به ماه را در زاویه های مختلف تغییر می دهد ( آزاد سازی روزانه اتفاق می افتد) 

دوماه قمری : 
ماههای قمری سایند یک و ستاره ای طولانی مختلف دارند ماه ستاره ای اندازه زمانی است که ماه به جایگاه متشابه در آسمان با توجه کردن به ستاره ای حدود 321/27 روز می باشد ماه سایند یک زمانی بین ماه اهله قمری متشابه می باشد ، ماه سایند یک 530/29 روز است. 


اکتشاف قمری:


تعدادی هیئت ماه وجود دارد که شامل هیئتهای مدار پیما و ورودی به ماه می باشد هیئت آپولوناسا برای اولین بار بشر را به ماه فرستا آپولو مدایل قمری به ماه می باشد در سال 1969 و 20 جولای بانیل آرم استرانگ و ادوین باز آلدرین ( مایکل کولین مدار پیما بود ) در ماه فرود آمد نایل آرم استرانگ اولین کسی بود که در ماه قدم گذاشت اولین حرف او هنگام قدم نهادن روی نردبان مادیل قمری روی سطح ماه این بود که این پله اول بشر مهبش اول بسیار بزرگ برای انسان می باشدد « آلدرین منظره قمری بزرگنمایی یرانی » را شرح داده بود آپولو 17- 12 از اکتشاف قمری باقی مانده است.


آسترانانت باز روی دریای ماه از ترنکیولیتی از آپولو 11 در 1969 



صخره های ماه :



فضانوردان ناسا 842 پوند ( 382 کیلوگرم ) از صخره های ماه ( در تعدادی هیت ) پیدا کرده اند اکتشاف صخره های ماه خیلی شبیه صخره های زمین می باشد بر اساس تاریخ ایزوتوپ پرتزا صخره های ماه حدود 3/4 بیلیون سال قبل پیدا شده است . 

مبدأ ماه : 
بیشتر دانشمندان متعقدند که ماه از مواد بیرون آمده بهد از به هم خوردنبا اشیا ء مریخ فرم گرفته است این مواد در اخل ماه ادغام شده اند و به طرف مدار زمین رفته اند این برخورد حدود 60 میلیون سال بعد از فرم گرفتن زمین اتفاق افتاده است ( حدود 3/4 بیلیون سال قبل ) مبدأ توسط تاریخ ایزوتزا صخره های معین شده است . 

ماه آبی :


زمانی که دو ماه کامل قمری در یک ماه 1 سالی انفرادی روی می دهد دومین ماه کامل «ماه آبی » صدا زده می شود یک توضیح دیگری ازماه کامل آبی این است که ماه سوم ر یک فصلی از سال که چهار ماه دارد رخ می دهد ( معمولاً هر فصل تقربیاً سه ماه کامل دارد ) . 

ماه تنها قمر طبیعی زمین می باشد . ماه یک خشک و سرد می باشد و سطح آن با گودال تزئین شده و سنگها و گرد وغبار در آن پخش شده است . ماه جو ندارد قسمت مشابه به ماه همیشه به زمین روی کرده است قسمت دور ماه نیز برای اولین بار توسط میومنس در 1959 مشاهده شد زمانی که سوویت لونا خودکار ماه را دور زد و از آن عکس گرفت نایل آرم استرانگ و باز آلدرین ( در هیئت آپولو 11 ناسا ) اولین افرادی بودند که روی ماه قدم نهادند البته در 20 جولای 1969 ( مایکل کولینس مادیال آپولو 11 را هدایت می کرد )

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:48  توسط سجاد  | 

اورانوس

 

اورانوس هفتمين سياره از منظومه شمسي ما مي باشد اين سياره بزرگ يخي با ابر هايي پوشيده شده اند و توسط يک کمر بندي از ١١ حلقه و٢٢ ماه مشخص احاطه شده اند رنگ آبي اورانوس به دليلوجود متان در جو مي باشد اين مولکول رنگ قرمز روشن را جذب مي کند .            

محور  دوراني

محور دوراني اورانوس بسيار مايل روي پهلويش مي باشد به جاي چرخان با محورش تقريباً روي سطح مدار ايستاده ( شبيه همه سياره هاي ديگر منظومه شمسي ) اورانوس روي پهلو چرخش مي کند .                                                                                                                                 

( تنها مسير مدار ش ) اين محور دوراني سر چشمه فصلهايي نهايي اورانوس مي باشد براي اطلاعات بيشتر در مورد فصلهاي نهايي اينجا را کليک کنيد بخاطر جهت يابي محور هاي ايستاده آن يک بحثي از قطبهاي اورانوس که قطب شمال مي باشد وجود دارد اين بحثها هنوز يکي ديگر را راهنمايي نکرده است آيا اورانوس در يک مدار نزولي رسيندگي مي باشد ( مانند ونوس ) يا خير ( مانند سياره هاي ديگر ) ؟                                                                                                        

اندازه

اورانوس حدود ٦٩٠ ، ٣١ مايل در قطر مي باشد آن حدود ٤ برابر زمين است . اين غول گاز سومين سياره بزرگ در منظومه شمسي ما مي باشد ( بعد از مشتري و زحل )

جرم و جاذبه

جرم اورانوس حدود١٠  ×٦٨ ، ٨ کيلو گرم مي باشد آن حدود ١٤ برابر جرم زمين است جاذبه اورانوس تنها ٩١ % جاذبه زمين مي باشد چون که آن يک سياره بزرگ است

 نيروي جاذبه اي يک سياره که روي يک شي از سطح سياره اعمال مي شود متناسب با جرم و عکس شعاع مي باشد يک شخص ١٠٠ پوندي روي اورانوس ٩١ پوند روي زمين وزن دارد

 

طول روز و سال اورانوس

هر روز اورانوس ٩ ، ١٧ ساعت زمين را مي گيرد يک سال اورانوس ٧ ٠ / ٨٤ سال زمين را مي گيرد آن ٧ ٠/٨٤  سال زمين را براي اورانوس که خورشيد را يکبار دور مي زند مي گيرد.

مدار اورانوس و فاصله از خورشيد

اورانوس ١٩ برابر دور تر از خورشيد نسبت به زمين است ميانگينش ١٨ ، ١٩  مي باشد در افلاين ( دور ترين نقطه در مدار شمسي ) حدود ٠٠٠ , ٠٠٠ , ٨٥٠ , ١ مايل از خورشيد است در پرلاين ( نزديکترين نقطه در مدار خورشيد ي ) حدود ٠٠٠ , ٠٠٠ , ٧٠٠ , ١ مايل از خورشيد است.

درجه حرارت

درجه حرارت روي سطح لايه ابر اورانوس ٣٥٠- درجه فارنهايت ( ٥٩ کلوين ) مي باشد . اورانوس در مقايسه با گاز هاي ديگر مشتري ، زحل ، نپتون گرماي کمي بيرون مي دهد .

ترکيب خاکي و جو

اورانوس يک سياره گازي , منجمد با يک هسته مذاب مي باشد جو اورانوس شا مل ٨٣% هيدروژن ، ١٥ % هليم و ٢ % متان است .براي اطلاعات بيشتر در مورد ترکيب و ساخت اينجا را کليک کنيد.

حلقه ها

اورانوس يک کمر بندي از١١  حلقه باريک و ضعيف که تشکيل شده ازسنگ و گرد وغبار دارا مي باشد . اورانوس دايره اي مدارهاي خيلي بيضي شکل است . اين حلقه ها تنها يک قسمتي از حلقه هاي زحل ميباشد و در سال ١٩٧٧ کشف شده است . عکس – اورانوس و حلقه هايش توسط يک دوربين مادون قرمز عکس گرفته شده اند .

ماهها

اورانوس ٥  ماه بزرگ و تعدادي ماه کوچک دارد ( ماه بزرگ ٢  تا توسط دبليوام هرچل در ١٧٨١ کشف شده ، ٢ تا توسط دبليوام لاسل در ١٨٥١ و يکي توسط جي کوپر در ١٩٤٨ ) ( ماه کوچک بعداً کشف شده است ) براي اطلاعات بيشتر درباره ماههاي اورانوس اينجا را کليک کنيد . ابرن بزرگترين ماه اورانوس است عکس توسط هيئت وياگر ناسا در ١٩٨٦  گرفته شده است .

کشف اورانوس

اورانوس توسط اختر شناس انگليسي ويليام هر چل در ١٣ مارچ ١٧٨١ کشف شد هرچل همچنين ٢ ماه اورانوس ( تيتانيا و ابرن ) و تعدادي ماه زهل را کشف شد

مقايسه اورانوس – زمين

نام اورانوس و نماد

اين سياره توسط اختر شناس انگلسي ويليام هرچل نامگذاري شد او آن را     جورجياني ( به معني سياره جورجي ) پادشاه  جورج ٣ انگلستان صدا زد . اسمش بعداً به اورانوس ، خداي اسطوره اي آسمان اورانوس  تغيير يافت اسم اورانوس توسط اختر شناس آلماني جوهان الرت بود پيشنهاد شده است

 اين نمادي از سياره اورانوس مي باشد .

مشاهدات فضا پيما

اورانوس توسط وياگر ٢ ناسا کسي که به آن در ٢٤ جنري ١٩٨٦ نزديکي يافت ديده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:47  توسط سجاد  | 

پلوتو


اطلاعات جامع درباره پلوتو

 

 

پلوتن نهمن و دورترین سیاره از خورشید در منظومه شمسی ما می باشد . آن همچنین کوچکترین سیاره در منظومه شمسی ما است که اخیرا کشف شده بود . آن از ماههای سیاره ای دیگر کوچکتر می باشد . شامل ماه ما . پلوتون تنها سیاره ای در منطومه شمسی ما می باشد که هنوز فضا پیما دیده نشده است . ما تنها عکسهای مبهی از سطح  آن داریم . حتی هوبل تلسکوپ فضا که زمین را دوز می زند می تواند عکسهای دانه دانه بگیرد زیرا پلوتون از ما دوز می باشد.

 

 

اندازه

 

 

پلوتو حدود 1413 مایل ( 2274 کیلومتر) در قطر است. آن حدود 1.5 برابر قطر زمین می باشد. پلوتون کوچکترین سیاره در منظومه شمسی می باشد.

 

جرم و جاذبه

 

 

جرم پلوتون حدود 1022 *1.29 کیلوگرم است .آن حدود 1.500 جرم زمین می باشد جاذبه در پلوتون 8% جاذبه در زمین است پلوتون سیاره حداقل بزرگ در منظومه شمسی می باشد .

 

   طول روز  و سال در پلوتون

 

هر روزی در پلوتون 39/6 روز در زمین را می گیزد . هر سالی در پلوتون 27707 سال در زمین را می گیرد ( آن 7/247 سال در زمن برای پلوتون را می گیرد که خورشید یکبار دور می زند).

 

مدار پلوتو

 

 

 

پلو تون 39 بار نسب به زمین دورتر از خورشید می باشد. پلوتون 8/2 تا 6/4 بیلیون سال از خورشید گسترش دارد ( 40447 تا 1038 بیلیون کیلومتر ). از پلوتون، خورشید شبیه یک نقطه خیلی کوچک در آسمان می باشد.

گاهی اوقات مدار نپتون در واقع بیرون از پلوتون است. آن به دلیل مدار بسیار غیر عادی پلوتون می باشد . در طول این مدت ( 20سال از هر 248 سال زمین ) نپتون در واقع دورترین سیاره از خورشید است . از 21 جنری 1979 تا 11 فبریه 1999 پلو تون داخل مدار نپتون قرار داشته است . از حالا تا سپتامبر 2226 ، پلوتون بیرون مدار نپتون قرار دارد.

خروج از مرکز دوراني

پلوتون يک مدار خارج از مرکز دارد . اين بدان معني مي باشد که فاصله اش از خورشيد در طول مدار آن اطراف خورشيد نوسان داشته است . گاهي اوقات آن حتي به خورشيد نسبت به سياره نپتون نزديکتر است ( يک راهي از جنري 1979 تا 11 فبريه 1999 بوده ) . پلوتون همچنين حدود محورش در راه مقابل بيشتر سياره هاي ديگر مي چرخد .

شيب مداري

مدار پلوتون از صفحه صاف دايره البروج کج مي شود . اين زاويه شيب مداري اش 15/17 است آن بزرگترين شيب از سياره ها مي ياشد

درجه حرارت پلوتون

پلوتون خيلي سرد مي باشد درجه حرارتش ممکن بين 396- درجه فارنهايت تا 378-  درجه فارنهايت قرار داشته باشد ( 238- درجه سانتي گراد تا228- درجه سانتيگراد ، يا 35 کلوين تا 45 کلوين ) ميانگين درجه حرارت 393 درجه فارنهايت است ( 236- درجه سانتي گراد = 37 کلوين ).

ترکيب سياره اي

ترکيب پلوتون نامعلوم است . آن شايد از حدود 70 درصد سنگ و 30 درصد آب ساخته شده باشد محاسبات چگالي قاطع مي باشد چگالي پلوتون حدود 2000 کيلومتر متر مکعب است .ممکن يخ متان با تنتروژن يخ زده و دي اکسيد کربن روي سطح سنگي و سرد وجود داشته باشد

جو

چيز زيادي در مورد جو پلوتون نمي دانيم . آن شايد از نيتروژن با يک کمي مونو اکسيد کربن و متان تشکيل شده باشد - قطعا انسانها نمي توانند نفس بکشند .فشار جوي شايد خيلي کم است . جو زماني که پلوتن به خورشيد نزديکترين است و متان يخ زده توسط گرماي خورشيد تبخير مي شود تشکيل مي يابد . زماني که از خورشيد دورتر است . متان دوباره يخ مي زند از پلوتون آسمان سياره نمايان مي شود حتي زماني که خورشيد بالا مي باشد ( اندازه يک ستاره ).

ماه پلوتون

پلوتون يک ماه دارد به نام چارون که تقريبا به بزرگي خود پلوتون مي باشد . چارون کوچک است حدود 172/1 کيلومتر ( 728 مايل ) مي باشد . آن حدود نصف پلوتون است . چارون در ميانگين پلوتون را حدود 640/19 کيلومتر دور مي زند . آن توسط آب يخ پوشيده شده و نيز جو ندارد . چارون در يک مدار هم زمان اطراف پلوتون قرار دارد . چارون شبيه لکه اي روي پلوتون مي باشد . مدار چارون کاملا يک روز پلوتون را مي گيرد چارون توسط جيم کرسيتي در 1978 کشف شده بود . چارون بعد از جن اسطوره اي کسي که حمل کرده بود مردم را آن طرف رودخانه اسطوره اي استيکس در هادس نامگذاري شده بود

کشف پلوتون

پلوتون سياره آخري بود که کشف شده بود . سياره ايکس يک نام موقتي بود که به سياره نامعلوم پشت نپتون که مدارهاي اورانوس و نپتون را به هم زده داده شده بود . پرسيوال لاول محل اوليه مدار ايکس را پيش بيني کرده بود اما در 1916 قبل از آنکه آن را پيدا کند درگذشت .

اين سياره در واقع توسط فضانورد آمريکايي کلايد .دبليو تام بگ در 1930 پيدا شد و پلوتون نامگداري شد . او مشاهداتش را در رصد خانه لاول در آريزنا انجام دارد

مقايسه زمين – پلوتون

نام پلوتون

پلوتون بعد از خداي رومي پلوتون نامگذاري شده بود . سمبل آن حروفهاي مشترک پي وال براي پرسيوال لاول يا پلوتون مي باشد . اسم پلوتون توسط ونتيا برني از انگلستان پيشنهاد شده بود کسي که در آن زمان 11 ساله بود . او نام پدر بزرگش را که آزاديخواه در آکسفورد بود پيشنهاد دارد . او نظرش را به فضانوردي که سعي مي کرد سياره کشف شده جديد را نامگذاري کند اظهار کرده بود .

پلوتون = سياره سيارک ، شي نپتوني ترنس ( تي ، ان ،اٌ ) مدار غير معمول پلوتون باعث مي شود که تعدادي دانشمندان فکر کنند که پلوتون يک سياره منظم نيست . اما يک سيارک يا يک شي نپتوني ترنس ( تي ان اٌ ) کوپر بلت از تاسيس منظومه شمسي باقي مانده بودند. در آينده سياره پلوتون ممکن در ليست سيارک باشد .آن به 10000 تعداد سيارک ممکن داده شود ) همچنين يک سياره مهم باقي خواهد ماند هر چند که آن غير معمولي مي باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:47  توسط سجاد  | 

نپتون


اطلاعات جامع درباره نپتون

 

نپتون هشتمین سیاره از خورشید در منظومه شمسی می باشد. این سیاره بسیار بزرگ بسیار سرد یک جو مه آلود و بادهای قوی دارد. این گاز بوسیله هشت ماه حلقه های اندکی که در دسته هایی گذاشته شده بودند. مدار را دور می زند. رنگ آبی نپتون به دلیل متان در جو می باشد. این مولکول قرمز را جذب می کند. نپتون را نمی توانیم با استفاده از چشم ها تنها ببینیم نپتون اولین سیاره ای بود که هستی به صورت ریاضی پیش بینی شده بود ( مدار سیاره اورانوس توسط شی نامعلوم مصطوب بود که به گاز دیگری ، نپتون تبدیل می شد ).

 

 

اندازه

 

نپتون حدود 30775 مایل (49528 کیلومتر) می باشد. آن حدود 88/3 برابر از قطر زمین می باشد اگر نپتون گود بود ، آن می توانست تقربیا 60 زمین نگه دارد نپتون چهارمین سیاره بزرگ در منظومه شمسی ما می باشد ( بعد از مشتری ، زحل ، اورانوس).

 

جرم و جاذبه

 

جرم نپتون حدود 1026*102 کیلوگرم می باشد آن بیشتر از 17 بار جرم زمین است . اما جاذبه در نپتون تنها 19/1 برابر از جاذبه زمین می باشد. این به آن دلیل است که یک سیاره بزرگ می باشد . ( نیروی جاذبه ای در یک سیاره به روی یک ماده در سطح سیاره متناسب با جرمش و عکس شعاعش به کار گرفته می شود )

یک شخص 100 پوندی در نپتون 119 پوندی وزن می شود .

 

                         طول روز وسال در نپتون

 

هر روز در نپتون 19.1 ساعت زمین را  می گیرد . یک سال در نپتون 8/164 سال زمین را می گیرد .آن تقریبا 165 سال زمین برای نپتون را می گیرد که خورشید که یکبار دور می زند.

از زمانی که نپتون در 1846 کشف شده بود و هنوز یک دور انفرادی کامل اطراف خورشید ندارد.

 

مدار نپتون و فاصله از خورشید

نپتون حدود 30 ساعت دورتر از خورشید نسبت به زمین می باشد .آن به طور متوسط 06/30 آی یو از خورشید رسیده است . گاهی اوقات ، مدار نپتون در واقع بیرون از پلوتون می باشد. این به دلیل مدار بسیار غیر عادی پلوتون می باشد.

در طول این مدت ( 20 سال از هر 248 سال زمین ) نپتون در واقع دورترین سیاره از خورشید می باشد ( و پلوتون نیست ) از 21 خبری 1979 تا 11 فبریه 1999 پلوتون داخل مدارد نپتون بود حالا و تا سپتامبر 2226 ، پلوتون بیرون از مدار نپتون است .

 

 

در افلاین ( نکته ای در مدارد نپتون دورترین از خورشید ) نپتون 4546000000 کیلومتر از خورشید می باشد در پرلاین نکته ای در مدار نپتون نزدیکترین به خورشید  ) نپتون 4456000000 کیلومتر از خورشید است محور دورانی نپتون 30 درجه به طرف سطح مدارش اطراف خورشید کج می شدند ( این درجه اندک بیشتر از خورشید می باشد). آن به فصلهای نپتون داده می شود. هر فصل 40 سال طول می کشد قطبها در تاریکی یا روشنایی برای 40 سال ثابت هستند .

                                  درجه حرارت

 

درجه حرارت 48 کلوین می باشد.

 

کشف نپتون

 

هستی نپتون در 1846 بعد از اینکه محاسبه ها ، اضطرابها را در مدار اورانوس نشان داد پیش بینی شده بود. محاسبه ها متقلا توسط جی، سی آدام ولی وریر انجام شده بود. نپتون سپس توسط در آرست در 23 سپتامبر 1846 دیده شده بود.

 

مشاهدات فضاپیما

 

نپتون توسط ویاگر 2 ناسا در آگست 1989 دیده شده بود. بعد از این مشاهده تقریبا هیچ چیزی در مورد نپتون نمی دانستیم.

 

مقایسه زمین – نپتون

نماد واسم نپتون

نپتون بعد ازخدا رومی اسطوری دریاها نامگذاری شده بود . نماد نپتون نیزه ماهی گیری است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:46  توسط سجاد  | 

ناهید

ناهيد

 

 

دانستنيهاي كلي:

ناهيد دومين سياره نزديك به خورشيد است و داغترين سياره منظومه شمسي مي باشد. اين سياره توسط ابرهايي از اسيدسولفوريك پوشيده شده است كه گرماي خورشيد را جذب مي كنند. اتمسفر ضخيم آن از دي اكسيد كربن تشكيل شده است. ناهيد، هسته اي آهني دارد اما ميدان مغناطيسي آن بسيار ضعيف است.

انسان، در اتمسفرسمي اين سياره، احساس خفگي مي كند و در گرماي فوق العاده بالاي آن مي پزد و ممكن است در اثر فشار بيش از حد اتمسفر متلاشي شود.

ناهيد به نام ستاره سحر يا ستاره شامگاه هم شناخته مي شود زيرا هم به هنگام طلوع و هم غروب خورشيد قابل مشاهده و بسيار درخشان است. اين سياره فقط به هنگام طلوع يا غروب قابل مشاهده است زيرا به هنگام طلوع و غروب، ناهيد به خورشيد نزديكتر است.

همانطور كه ناهيد به دور خورشيد مي چرخد، ظاهر آن از سطح زمين تغيير مي كند مثل ماه. يعني از قرص كامل به صورت محدب و هلالي در مي آيد و سپس دوباره به حالت اول برمي گردد.

 

اندازه:

قطر ناهيد حدود 7521 مايل(12104 كيلومتر) است. قطر آن حدود 95% قطر زمين است. اندازه و جرم ناهيد بيشتر از سيارات ديگر به زمين نزديك است.

جرم و گرانش:

جرم ناهيد حدود 87/4 در ده به توان بيست و چهار كيلوگرم است. گرانش ناهيد 91% گرانش زمين است، يعني يك شخص صد پوندي روي ناهيد، 91 پوند وزن خواهد داشت.

چگالي ناهيد، 5240كيلوگرم بر مترمكعب است يعني اندكي كم چگالتر از زمين مي باشد و سومين سياره چگال منظومه شمسي است(بعد از زمين و تير).

طول روز و سال در ناهيد:

ناهيد بسيار آهسته مي چرخد. هر روز ناهيد، به اندازه 243 روز زمين طول مي كشد. يك سال ناهيد، 7/224 روز زمين طول مي كشد. يعني 7/224 روز زمين طول مي كشد تا ناهيد يك دور به دور خورشيد بچرخد. هنگامي كه زمين و ناهيد، در كمترين فاصله نسبت به هم قرار دارند، يك سمت ناهيد هميشه به سمت زمين است.

مدار ناهيد و فاصله از خورشيد:

ناهيد، 67230000 مايل(108200000كيلومتر) از خورشيد فاصله دارد. مدار ناهيد تقريبا دايره اي است. ناهيد به طور ميانگين، AU 72/0 يا 67230000 مايل يا 108200000كيلومتر از خورشيد فاصله دارد.

ناهيد در جهت مخالف زمين(و سيارات ديگر به استثناي اورانوس) مي چرخد. اگر از شمال نگاه كنيد، ناهيد به صورت ساعتگرد مي چرخد در حاليكه سيارات ديگر پادساعتگرد مي چرخند. در ناهيد، خورشيد از غرب طلوع و از شرق غروب مي كند(برعكس زمين). علت اين چرخش غيرمعمول ناهيد مشخص نيست.

دماي ناهيد:

ناهيد داغترين سياره منظومه شمسي است. ابرهاي آن، گرماي خورشيد را جذب مي كنند(اثرگلخانه اي) در نتيجه دماي ناهيد تا 480درجه سلسيوس بالا مي رود. ميانگين حرارت ناهيد، 726 درجه كلوين(452 درجه سانتيگراد، 870 درجه فارنهايت) است.

 

اقمار:

ناهيد قمري ندارد.

 

مقايسه ناهيد- زمين:

 

نخستين فضاپيمايي كه به ناهيد فرستاده شد:

ونراي3، )از(U.S.S.R.، اولين فضاپيماي بشرساز بود كه به ناهيد فرستاده شد. اين فضاپيما در 16 نوامبر 1965 به فضا پرتاب شد. در1 مارچ1966، اين فضاپيما به ناهيد رسيد. كپسولهاي كاوشگردرسياره پياده شدند اما قبل از ورود به اتمسفر از بين رفتند.

نام ناهيد:

نام ناهيد از نام الهه عشق روميها گرفته شده است.

ناهيد دومين سياره نزديك به خورشيد است و داغترين سياره منظومه شمسي مي باشد. اين سياره توسط ابرهايي از اسيدسولفوريك پوشيده شده است كه گرماي خورشيد را جذب مي كنند. اتمسفر ضخيم آن از دي اكسيد كربن تشكيل شده است. ناهيد، هسته اي آهني دارد اما ميدان مغناطيسي آن بسيار ضعيف است.

این سنبل سیازه ناهید است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:45  توسط سجاد  | 

مشتری

مشتري

مشتري، پنجمين و بزرگترين سياره منظومه شمسي است. اين غول گازي،‌اتمسفر ضخيمي دارد، 39 قمر شناخته شده و حلقه اي تيره و آشكار دارد. مهمترين عوارض آن، نوارهاي عرضي ولكه بزرگ قرمز رنگ(كه طوفان است) مي باشند.

مشتري، عمدتا از گاز تشكيل شده است. اين سياره بزرگ، دو برابر گرمايي كه از خورشيد جذب مي كند، از خود نور ساطع مي كند. به علاوه ميدان مغناطيسي بسيار قوي دارد. مشتري در قطبين پهن مي شود و در استوا محدب است.

اندازه

قطر مشتري 88700 مايل(142800 كيلومتر) است كه اندكي بيشتر از 11 برابر قطر زمين است. مشتري آنقدر بزرگ است كه مي توان همه سيارات منظومه شمسي را در آن جاي داد(اگر مشتري خالي و ميان تهي بود)


جرم و گرانش

جرم مشتري،‌حدود 9/1 در ده به توان بيست و هفت كيلوگرم است. اگر چه اين جرم 318 برابر جرم زمين است، ‌اما گرانش مشتري تنها 254% گرانش زمين است. اين به علت بزرگي مشتري است(و نيروي گرانشي كه يك سياره در سطح به جسم وارد مي كند،‌ متناسب با جرم آن بوده و با شعاع آن سياره رابطه عكس دارد).

يك انسان 100پوندي روي مشتري، 254 پوند وزن خواهد داشت


 

طول روز و سال مشتري

8/9 ساعت زمين طول مي كشد تا مشتري يك دور حول محورش بچرخد(يك روز مشتري). 8/11 سال زمين طول مي كشد تا مشتري يك دور حول خورشيد بچرخد(سال مشتري).

مشتري از گاز و مايع تشكيل شده است، بنابراين همانطور كه مي چرخد، بخشهاي مختلف آن با سرعت يكساني نمي چرخند. چرخش سريع آن، سبب ايجاد تحدب بيش از اندازه در استواي مشتري مي شود. مشتري،‌شبيه كره اي پهن شده به نظر مي رسد(پهن شده است).

مدار مشتري

فاصله مشتري از خورشيد ، 2/5 برابر فاصله زمين از خورشيد است. به طور ميانگين، مشتري 480000000 مايل(778330000 كيلومتر) از خورشيد فاصله دارد.

در آفليان(نقطه اي كه مدار مشتري،‌ بيشترين فاصله را از خورشيد دارد)، فاصله مشتري از خورشيد815700000 كيلومتر است. در پريليان(نقطه اي كه مدار مشتري،‌ كمترين فاصله را از خورشيد دارد)، فاصله مشتري از خورشيد 749900000 كيلومتر است.

در مشتري فصول وجود ندارند. فصلها در اثر انحراف محور چرخش به وجود مي آيندو محورچرخش مشتري،‌فقط 3 درجه انحراف دارد(اين انحراف براي ايجاد فصلها كافي نيست)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:44  توسط سجاد  | 

تیر

دانستنيهاي كلي درباره تير

تير، نزديكترين سياره به خورشيد است. اين سياره كوچك و صخره اي، اتمسفر ندارد. تير، مداري بيضوي دارد و حرارت آن بسيار متغير است. در طي روز(يك روز تير 56/58 برابر روز زمين طول مي كشد به عبارت ديگر يك سال تير تنها 88 روز است)، تير حتي از فر هم گرمتر است و در طي شب(با طول مشابه) از يخچال هم سردتر مي شود.

تيرآنقدر به خورشيد نزديك است كه مي توان آن را به هنگام طلوع يا غروب خورشيد ديد. تير سنگينترين سياره است. سطح آن مشابه سطح ماه است. كراترهاي تير حاكي از فورانهاي آتشفشاني هستند كه قسمت عمده سطح آن را مي پوشانند. در تير ميدان مغناطيسي وجود دارد(اين ميدان مغناطيسي، احتمالا به علت وجود هسته آهني مايع به وجود آمده است).

اندازه

قطر تير حدود 3031 مايل(4878 كيلومتر) است. تير دومين سياره كوچك منظومه شمسي(بعد از پلوتون) است. قطر تير كمي بيشتر از يك سوم قطرزمين است. تير تنها اندكي از ماه بزرگتر است.

جرم و گرانش

جرم تير حدود 3/3 در ده به توان بيست و سه كيلوگرم است كه حدود يك بيستم جرم زمين مي باشد. گرانش تير38% گرانش زمين است. يك انسان روي تير 38 پوند وزن خواهد داشت. براي اينكه وزن خود را روي تير محاسبه كنيد، وزن خود را در 38/0 ضرب كنيد.

اتمسفر

اتمسفر كم ضخامت تير شاما مقادير اندكي هيدروژن و هليم است. فشار اتمسفر فقط حدود يك در ده به توان منفي نه ميلي بار است كه نسبت به فشار اتمسفر زمين، كسر بسيار كوچكي است(حدود دو تريليونيم).

از آنجايي كه اتمسفر بسيار كم ضخامت است، آسمان حتي در طول روز هم سياه به نظر مي رسد(به استثناي خورشيد، ستاره ها و سيارات ديگر هنگامي كه قابل مشاهده هستند). به علاوه، در تير اثر گلخانه اي وجود ندارد. هنگامي كه خورشيد غروب مي كند، دما بسيار سريع افت مي كند زيرااتمسفري وجود ندارد كه به حفظ دما كمك كند.

مدار تير و فاصله آن از خورشيد

تير نزديكترين سياره به خورشيد است و از همه سيارات منظومه شمسي سريعتر حركت مي كند. فاصله تير از خورشيد،‌يك سوم فاصله زمين از خورشيد بوده و به طور ميانگين AU 387/0مي باشد. مدار تير بيضوي است. در دورترين نقطه مدار(نقطه اي كه در آن، مدار بيشترين فاصله را از خورشيد دارد) تير 70 ميليون كيلومتر از خورشيد فاصله دارد و در نزديكترين نقطه، فاصله تير از خورشيد 46 ميليون كيلومتر است.

در تير فصلي وجود ندارد. فصلها در اثر انحراف محور نسبت به مسير حركت سياره ايجاد مي شوند. از آنجايي كه محور تير بر مسير حركتش كاملا عمود است(مورب نيست) در تير فصلي وجود ندارد. اگر شما روي سطح تير باشيد،‌خورشيد سه برابر بزرگتر از آنچه در سطح زمين ديده مي شود، به نظر خواهد رسيد.

 محدوده دما

محدوده دماي تير بسيار متغير است. دماي سطح آن از 270 تا 800 درجه فارنهايت(168- تا 427 درجه سلسيوس) در تغيير است. در روزهاي بلند تير(كه 88 روز زمين طول مي كشد) دما بسيار بالاست(دومين سياره داغ منظومه شمسي،‌تنها ناهيد از تير داغتر است). در طي شب، اتمسفر كمضخامت تير باعث مي شود كه حرارت پراكنده شده و دما به سرعت افت كند.

اقمار

تير قمري ندارد

 

مقايسه تير- زمين

بررسيهاي فضاپيماها

تير در سالهاي 1973 و 1974 توسط فضاپيماي ناسا، مارينر10،بررسي شد. كمتر از نصف سطح تير، توسط اين فضاپيما نقشه برداري شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:39  توسط سجاد  | 

مریخ

مريخ سياره سرخ

مريخ، سياره سرخ، چهارمين سياره از سمت خورشيد و شبيه ترين سياره به زمين است. اندازه آن تقريبا نصف اندازه زمين است، سطح آن خشك و صخره اي بوده و اتمسفر آن بسياركم ضخامت است.

سطح مريخ:

سطح مريخ، خشك، صخره اي و عمدتا پوشيده از گرد و غبار غني از آهن است. در نيمكره شمالي آن حوضه هاي پستي وجود دارد اما نيمكره جنوبي در اثر برخورد شهابسنگها، پوشيده از كراتر است. زمين مريخ يخ زده است. اين يخبندان دائمي تا كيلومترها ادامه دارد.

سطح مريخ

طرحي از مريخ كه ازكنار هم قرار دادن چهارعكسي كه تلسكوپ فضايي هابل، در سال 1999 گرفته است، به وجود آمده است. در بالا سمت چپ،‌ نزديك قطب طوفاني قابل مشاهده است

 

قطبهاي شمال و جنوب مريخ، پوشيده از كلاهكهاي يخي هستند كه از دي اكسيد كربن و آب منجمد تشكيل شده است.

المپوس مونز، بزرگترين آتشفشان مريخ. احتمالا اين آتشفشان، بزرگترين آتشفشان منظومه شمسي مي باشد. ارتفاع آن 17 مايل(27 كيلومتر) و عرض آن بيش از 320 مايل(520كيلومتر) است. تصور مي شود كه آتشفشان خاموشي باشد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دانشمندان مدتها تصور مي كردند كه در سطح مريخ كنوني، هيچ آب مايعي وجود ندارد، اما عكسهاي جديد مريخ نشان مي دهد كه ممكن است مقداري آب مايع در نزديكي سطح مريخ وجود داشته باشد. سطح مريخ، شواهد بيشتري از اثرات جريانهاي قديمي آب به صورت عوارضي وجود دارد. بر سطح مريخ، رودخانه و درياچه هاي قديمي خشكي وجود دارد كه داراي كانالهاي ورودي و خروجي بزرگي هستند. احتمالا اين كانالها دراثر سيلابهاي ناگهاني به وجود آمده كه به سرعت عوارض را فرسايش داده اند.

دانشمندان تصور مي كنند كه قسمت عمده آب مريخ(به صورت پرمافراست) درون زمين يخ زده است ودركلاهكهاي يخي قطب، منجمد شده است.

جي. شياپارلي، منجم ايتاليايي،‌ اولين كسي بود كه از مريخ نقشه برداري كرد(در سال 1877) و به شبكه كانالي روي سطح مريخ توجه كرد. بعدها، مشخص شد كه اين كانالها خشك هستند و هرگز كانال نبوده اند. از آن به بعد، يكي ازكراترهاي برخوردي مريخ(كراتر شياپارلي،‌ با قطر 461 كيلومتر=277 مايل) و نيمكره مريخ، شياپارلي ناميده شدند.

قطر مريخ، حدود 4222مايل(6790 كيلومتر) بوده و حدود 53%(كمي بيش از نصف) قطر زمين است.

 

تركيب سياره

پوسته و سطح:

سطح مريخ عمدتا از سنگهاي بازالتي(سنگ آذرين) غني از آهن تشكيل شده است. مريخ، پوسته اي نازك، مشابه زمين دارد.

گوشته:

 سنگ سيليكاته،‌احتمالادر اعماق مشابه، داغتر از گوشته زمين  مي باشد.

هسته:

 هسته احتمالا از آهن و سولفيدها تشكيل شده و شعاع آن 1500-800 مايل(2400-1300 كيلومتر) است. هنگامي كه داده هاي آينده ارسال و تفسير شوند، مطالب بيشتري درباره مريخ خواهيم دانست.

 

جرم و گرانش:

جرم مريخ حدود 42/6 در ده به توان بيست و سه، يعني يك نهم جرم زمين است. يك شخص صد پوندي روي مريخ، تنها 38 پوند خواهد بود.

طول روز و سال مريخ:

هر روز مريخ، 03/1 روز زمين(6/24 ساعت)طول مي كشد. هرسال مريخ، 687 روز زمين است. يعني اين مدت طول مي كشد تا مريخ يك دور حول خورشيد بچرخد.

مدار مريخ:

مريخ، نسبت به زمين 524/1 برابر از خورشيد دورتر است. يعني به طور ميانگين، 6/141 ميليون مايل(9/227 ميليون كيلومتر) از خورشيد فاصله دارد. مدار آن، بسيار بيضوي است. مريخ، بعد از پلوتون، بيشترين خروج از مركز را درمنظومه شمسي دارد.

اتمسفر:

اتمسفر مريخ، بسيار كم ضخامت است و شامل 95% دي اكسيد كربن، 3% نيتروژن و 6/1% آرگون است(در اتمسفرمريخ، اكسيژن وجود ندارد). فشار اتمسفر، كسري از فشار اتمسفر زمين است( حدود 1% فشار اتمسفر زمين در سطح دريا) و در طي سال بسيار متغير است.

در قطبهاي شمال و جنوب، قطعات بزرگي از دي اكسيد كربن منجمد وجود دارد. در هر نيمكره، در فصل گرم سال، بخشي از كلاهك قطبي، ذوب مي شود و دي اكسيد كربن آزاد مي كندودر فصل سرد سال، بخشي ازكلاهك يخي منجمد شده و دي اكسيد كربن اتمسفر را تسخير مي كند.

فشار اتمسفر، از فصلي به فصل ديگر تغيير مي كند. اختلاف  فشار اتمسفر مريخ، در تابستان و زمستان(هواي كمتر و دياكسيدكربن بيشتري وجود دارد) 25%است. اين اختلاف به علت مدارعجيب مريخ است. مريخ در تابستان 20% به خورشيد نزديكتر از زمستان است. به همين خاطركلاهك قطب شمال، دي اكسيد كربن بيشتري را نسبت به كلاهك قطب جنوب جذب مي كند.

به علاوه در اتمسفر مريخ، ابرهايي وجود دارد. بيشتر اين ابرهااز بلورهاي يخي دي اكسيدكربن يا بلورهاي يخ زده آب، تشكيل شده اند.

در اتمسفر مريخ، ذرات ريز گرد و غبار هم به صورت معلق وجود دارد. اين ذرات(كه شامل مقادير زيادي اكسيدآهن هستند) نور آبي را جذب مي كنند بنابراين آسمان از روي مريخ آبي روشن و از خارج صورتي/ زرد ديده مي شود.

محدوده حرارتي:

حرارت سطحي مريخ به طور متوسط، 81- درجه فارنهايت(63- درجه سلسيوس) است. دما، از 68 درجه فارنهايت(20درجه سلسيوس) تا 220- درجه فارنهايت(140- درجه سلسيوس) در تغيير است. مريخ از زمين سردتر است.

اقمار مريخ:

مريخ، دو قمر كوچك دارد، فوبوس و ديموس. احتمالا دو قمر مريخ،‌ سياركهايي هستند كه در مدار مريخ به دام افتاده اند.

فضاپيماهايي كه به مريخ فرستاده شده اند:

مارينر4، نخستين فضاپيمايي بود كه (در سال 1965)به مريخ فرستاده شد. دو فضاپيماي وايكينگ در سال 1976 روي مريخ پياده شدند. در 4 جولاي1997، رديابهاي مريخ، روي اين سياره پياده شده و از آن عكسبرداري كردند.

 اين عكس، در سال 1998، توسط بخش نقشه برداري ناسا، از منطقه سيدونيا منس مريخ گرفته شده است. سنگها و سازندهاي ديگر زمين شناسي، از اين زاويه، شبيه صورت انسان به نظر مي رسد.

كشف مريخ:

مريخ در زمانهاي بسيار قديم شناخته شده است.

 

نام مريخ:

نام مريخ ازالهه رومي جنگ گرفته شده است. اين نشانه سياره مريخ است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:38  توسط سجاد  | 

داستان های با مزه

داستان های خنده دار از ملانصرالدین

 

 

شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.

 

 

داستان خویشاوند الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟! 

 

داستان دم خروس

یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت,
ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت:خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام,
ملا دفعتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید. 

 

داستان خروس شدن ملا

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند! 

 

داستان الاغ دم بریده

یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید.
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد.
اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!؟ 

 

داستان مرکز زمین

یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟
ملا گفت : درست همین جا که ایستاده ای؟
اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد. 

 

داستان پرواز در اسمانها

مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است! 

 

داستان درخت گردو

روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن
مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟! 

 

داستان قیمت حاکم

روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟
ملا گفت : بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری! 

 

داستان قبر دراز

روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!
شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است!
ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟! 

 

داستان خانه عزاداران

روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم!
ملا گفت: لیوانی آب بده!
دخترک پاسخ داد: نداریم!
ملا پرسید: مادرت کجاست:
دخترک پاسخ داد : عزاداری رفته است!
ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید! 

 

داستان بچه ملا

روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد!
ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد.
زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟
ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم! 

 

داستان ملا در جنگ

روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست.
ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟ 

 

داستان نردبان فروشی ملا

روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ملا گفت نردبان می فروشم!
باغبان گفت : در باغ من نردبان می فروشی؟
ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم. 

 

داستان لباس نو

روزی ملا ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد!
ملا ه خانه رفت و لباسهای نواش را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نواش تعرف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند. 

 

داستان ملا و گوسفند

روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است
دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!
روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟ 

 

داستان خانه ملا

روزی جنازه ای را می بردند پسر ملا از پدرش پرسید : پدرجان این جنازه را کجا می برند؟!
ملا گفت او را به جایی می برند که نه اب هست نه نان هست نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری
پسر ملا گفت : فهمیدم او را به خانه ما می برند!
 

 

داستان داماد شدن ملا

روزی از ملا پرسیدند : شما چند سالگی داماد شدید؟
ملا گفت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم! 

 

داستان گم شدن ملا

روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟
ملا گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟ 

 

داستان دوست ملا

روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟
دوست ملا گفت : غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع ان سخن گفت.
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم! 

 

داستان ماه بهتر است

روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟
ملا گفت ای نادان این چه سوالیاست که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است

منبع راد اس ام اس!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:36  توسط سجاد  | 

جک

♣ یه روز یه لره با تهرانیه ازدواج میکنه شب عروسی تهرانیا میخونن سبد سبد گل یاس عروس ما چه زیباس لرا میخونن گونی گونی پشکل غلامعلی خوشکل

 

♣♣ از لره می‌پرسند: توی طایفه شما آدم مشهور هم هست؟ میگه:‌آره بابا، لره و هاردی، سوفیا لره، الیزابت تای لور، تازه یه شیمیدان لر یه چیزی کشف کرده که اسمشو گذاشته کلر.

 

♣♣ به یه لر میگن زبون لری چه جوریه؟ میگه فارسی بلدی؟ میگه آره. میگه برین توش میشه لری!!!

 

♣ لره میره دزدی تفنگش رو میزاره پشت گردنه طرف میگه تکون بخوری با لگد میزنم در کونت!!!

 

♣ یه روز دوتا لر سوار یه تاکسی میشن. تاکسیه پژو بوده. بعد یکی از لرا به راننده میگه: اقای راننده یه نوار بزار حال کنیم. راننده میگه: خودت یکی از تو داشبورت انتخاب کن بزار. لره هم از تو داشبورت بین چند تا نوار یه نوار ویدیو پیدا میکنه هر چی سعی میکنه بزاره تو ضبط نمیتونه بزاره اون رفیقش می زنه تو سرش میگه ای گیج این نوار مال تریلی نه پژو

 

♣ یک لر برای چند روز میره توی هتل یک روز میبینن توی دستشوئی داره یک نفر خارجی رو میزنه میان میگیرنش ازش میپرسن قضیه چیه چرا این بدبخت را میزنی لره میگه اینجا یک چشمه اویی بیده (دستشوئی فرنگی ) که مو هر روز ازش او میخوردم این بی پدر و مادر امروز اومده توش ریده

 

♣ لره داشته با تمام وجود وضو می گرفته بهش میگن چرا اینقدر محکم وضو می گیری؟ میگه یه وضویی بگیرم که هیچ گوزی نتونه باطلش کنه!!!

 

♣ بچه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه!!!

 

♣ لره با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از ۲ سال حل کردم . دوستش میگه: ۲ سال زیاد نیست؟ میگه:نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا ۱۰ سال

 

♣ یه روز یه له میمیره 62تا فرشته میان که یکی انکرومنکرو60تای دیگه برای تفهیمه سوال اول شب بودند

 

♣ قوچعلی میخواست سواره گاوش بشه گاوه مو مو میکرده قوچعلی میگه خفه شو اول مو بعد تو

 

♣ لره هر روز زنگ یک کلیسا رو می زده و در می رفته. آخر پدر روحانی شاکی میشه، یک روز پشت در کمین می کنه، تا طرف زنگ می زنه، خرشو می گیره و می پرسه چیکار داری؟ یارو حول میشه، با تتپته میگه: ببخشید، حضرت عیسی هست؟!

 

♣ سه دسته فارس ، لر و ترک میرن راهپیمایی . دسته اول میگن: انرژی هسته ای حق مسلم ماست . دسته دوم میگن انژری هسته ای اعدام باید گردد دسته سوم میگن خلیج فارس ایرا ن آسفالت باید گردد!!!

 

♣ لره داشته با اتوبوس 100تا می رفته بعد میاد ترمز کنه می بینه ترمز بریده می بینیه یک کامیون هم از روبه رو با سرعت میاد می بینه کاری از دستش بر نمیاد به شاگردش میگه مهراد پاشو تصادف ببین حال کن!!!

 

♣ یک لر بعد از 10 دقیقه از باجه تلفن بیرون میاد یه نفر ازش میپرسه سالم بود میگه اره فقط آفتابه نداشت

 

♣ دریای غم ساحل ندارد. لرا همشو آســـــــفالت کردند

 

 

♣ لره گوزید و مرد سر قبر او نوشتن : بادی وزید و گلی پرپر شد

 

♣ شباهت لر با پارک؟ جفتشون تاب دارن

 

♣ به لره می گن :اگه یه دختری بهت راه داد چکار می کنی؟ می گه ازش سبقت می گیرم

 

♣ تفاوت خورشید و لر؟ خورشید اگه بیاد میره ولی لر اگه بیاد دیگه نمی ره

 

♣ ترکه می ره خونه خدا می زنه زیر گریه می گه: خدایا چرا مردی؟ حقش نبود تو بمیری یه لره می رسه بهش می گه: مرد حسابی مگه ترکی خدا که نمی میره خدا شهید می شه

 

♣ لره می ره تهران زنگ می زنه خونه می گه: من دیگه ایران برنمی گردم

 

♣ لره می یاد تهران می بینه همه استین کوتاه پوشیدن می گه: عجب پس اینا دماغشونو با چی پاک می کنن؟!!!

 

♣ لره تلویزیون می خره فرداش کنترلشو می بره پس می ده می گه: اقا این ماشین حسابه توش بود به ما حروم خوری نیومده

 نا رفیق

♣ از لره میپرسن نظرت راجع به فکر, شعور, معرفت و درک چیه؟ لره جواب میده ما به اینها میگم چهار محال بختیاری

 

♣ به لره میگن برادرت اج آى وى گرفته می گه تا دیروز برادرم جى ال ایکس داشت!!!

 

♣ بن لادن رو می خواستن شکنجه کنن ، از ملت همه پرسی می کنن تا سخت ترین شکنجه رو انتخاب کنن هر کی یه چیزی می گه ، تا اینکه می رسه به لره ، لره می گه : یه میله آهنی رو داغ داغ کنین تا سرخ شه ، بعد از طرف سردش بکنین تو کونش ، ملت کف می کنن ، می گن بابا حالا چرا از طرف سردش بکنیم تو ، لره می گه : تا هر کی خواست درش بیاره دستش بسوزه نتونه !!!

 

♣ لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از معلمش می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سرکارش بگذاره، میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانی‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میکنه. افسره داد میزنه: راننده پیکان، بزن کنار! لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مــن لـُـــرُم!! افسره یک نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو

 

♣ از یه لره می‌پرسند: کدوم برنامه تلویزیون رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه: پیام بازرگانی! میپرسن: چرا؟ میگه: چون بینش سریال پخش می‌کنند!

 

♣ میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!

 

♣ لره تو مسجد سلیمان مسجد می سازه بالا در مسجد می نویسه بزودی نماز صبح یک رکعت بدون وضو

 

 

♣ یک بار یک زن لر به حمام میرود و شیر اب داغ را باز میکند و داد میزند سوختم و شوهرش که میخواست به او کمک کند به اتش نشانی تلفن میزند

 

♣ از لره می پرسن خدا کجاست ؟ می گه نمی دونم ولی هر جا هست ابوالفضل نگهدارش باشه

 

♣ یکی می پرسن میدونی شباهت خورشید با لر چیه ؟ میگه نه بهش میگن هر دوشون از پشت کوه در میان

 

♣ یه روز یه لره از خواب می پره دست وپاش می شکنه

 

♣ به لره میگن: ساعت داری؟ میگه: ساعت چیه مرد باید خایه داشته باشه.

 

♣ لره میره توالت، بعد یک ربع با دهن خونی مالی میاد بیرون!!. رفیقش میپرسه: چی شده؟!! لره میگه: گی بگیرن، مسواکش خیلی بزرگ بید!

 

♣ لره یه بچه بی تربیت داشت . وسط مجلس یهو میگفت:" ننه ، ننه ، ان دارم ، ان دارم " ننش که دیگه شاکی شده بود یه روز بهش گفت " بچم ، هر موقع ان داشتی بگو 1 دارم هر موقع جیش داشتی بگو 2 دارم" خلاصه ، تو یه مجلس بچه انش گرفت و یادش رفت شمارش چند بود . داد زد " ننه ، ننه ، اون که ان بید ، چند بید ؟ …!!!

 

♣ لره داشته شیر می خورده می میره می دونین چرا ؟.........گاوه می شینه روش.

 

♣ لره رو در خونش نوشته بوده wc . میگن این چیه نوشتی میگه : مخفف welcome

 

♣ یه روز یه له میمیره 62تا فرشته میان که یکی انکرومنکرو60تای دیگه برای تفهیمه سوال اول شب بودند

 

♣ لره یه دوچرخه می خره سوار میشه میاد خونه بچه ی لره از دور باباشو میبینه بعد میره به مامانش میگه : مامان مامان یه چیز رفته تو کون بابا هر چقدر هم که دست و پا میزنه در نمیاد

 

♣ ترکه یه گونی پشگل می خره, تا درشو باز می کنه, یه لره از توش می پره بیرون.ترکه بهش می گه : تو دیگه کی هستی؟ لره می گه : من اشانتیونش هستم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 21:35  توسط سجاد  | 

مطالب قدیمی‌تر